خانه / یادداشت نگاری

یادداشت نگاری

دمی ایستادن و نظاره کردن

بیرجند زندگی

خسته‌ام. روز پرکاری را پشت سر گذرانده‌ام. خلاصه شد در مطالعه‌ی بخشی از کتاب‌های چپانده شده در قفسه و مورنینگ ارتوپدی. حضور در بخش. مطالعه و یادگیری قسمتی از گرافی‌های ارتوپدی. خروج از بخش. آمدن به خانه و استراحتی مختصر. مصاحبت با رفیقی شفیق و مطالعه. مطالعه. مطالعه. دست بردن …

بیشتر بخوانید »

چند روز مانده به شروع استاژری

بهار

با شروع بخش و وارد شدن به محیط بالینی،‌ تعداد پست‌های روایتی‌ام افزایش خواهد یافت. از کم و کیف اتفاقات روزانه بیشتر می‌گویم و سعی می‌کنم بعنوان خاطره نویسی هم که شده، اینجا را به روز نگه دارم. شاید آرشیوی شود از شده‌ها و نشده‌هایی که پیش می‌آیند و فراموش …

بیشتر بخوانید »

یادداشتی بر سودای تغییر محیط

تغییر

تفکر سیستمی متمم، نقطه‌ی شروعی بود بر تغییر خیلی از باورهای اشتباهم درباره‌ی اطراف. بعنوان یک انسان که در یک فرهنگ با شرایط اجتماعی و سیاسی و فکری خاصی بزرگ شده‌ایم، طبیعی است که یک سری اشتباهات و خطاهای شناختی داشته باشیم. اما اینکه چقدر با تلاش خود، در مطالعات …

بیشتر بخوانید »

محدودیت – تحریم – هنر و مهارت

مهارت

رضا امیرخانی اینطوری نطق کرده در کتابش: درمان به هنر پزشکی و تجهیزات پزشکی وابسته است. شاید تجهیزات را بتوان تحریم کرد، اما هنرِ پزشک تحریم‌شدنی نیست. بقول دولت‌آبادی، تجهیزات و ابزار کار، می‌شوند مثل ناموس برای آدمیزاد. یکی تجهیزات کارش در حد یک داس و منگال برای دروِ خوشه‌های …

بیشتر بخوانید »

امید هیچ معجزی ز مرده نیست

هوشنگ ابتهاج

زمانِ بی کرانه را تو با شمارِ گامِ عمرِ ما مسنجبه‌ پای او دمی‌ست این درنگِ درد و رنج.به سانِ رودکه در نشیبِ دره سر به سنگ می‌زند، رونده باش.امیدِ هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش. دفتر شعری تاسیان هوشنگ ابتهاج را ورق می‌زدم. خودمانی‌اش می‌شود همان سایه! که …

بیشتر بخوانید »

تحریم خود از خود

نیم‌دانگ پیونگ‌یانگ1

-آقای نویسنده درست بنویس!-تلاش می‌کنم صادق باشم. تحریم از مبادله‌ی کالا و ارز جلوگیری می‌کند. نمی‌گذارد کالا و ارز شما در کشور دیگری راه پیدا کند… اما تحریم به جز کالا و ارز شما، جلو حرکت شما را هم می‌گیرد…دوباره دستم را می‌گیرد و فشار می‌دهد و با خوش‌حالی تأیید …

بیشتر بخوانید »

شلوغی‌‌پرستی

شلوغ

در زندگی کوتاهی که تابحال داشته‌ام و ۲۲ سالی تابه‌هنگامِ نوشتن این تکه‌‌کلمات حیف و میل کرده‌ام، و هر روز به سمت فردایی دیگر چشم می‌بندم و باز می‌کنم، یک پارادوکس نمود زیادی داشته. چسبیده به پا و دستم و در واقع ول‌کن هم نیست. وصله‌ی ناجوریست هر چه که …

بیشتر بخوانید »

شروعی بر یک روز تعطیل

قهوه

بعضی روزهاست که خسته‌تر از پیش پا می‌شوی. بخصوص اگر که دیشبش را در حال و هوای نگرانی‌های آینده و گذشته و حالاها، به‌سر برده باشی و همه این‌ها در خوابت‌ روی هم جمع شوند. می‌خوابی. تن و جان و چشم و گوش را می‌سپاری و رها می‌کنی به قلمرو‌ی …

بیشتر بخوانید »