خانه / دانشجوی طبابت

دانشجوی طبابت

برای «قوی سیاهِ» نسیم طالب + آیا کرونا قوی سیاه بود؟ (ویرایش دوم)

قوی سیاه پوستر

همین الان می‌توانم سکته کنم. لخته‌ای ناخواسته، در این سن کم شاید به دلیل بیماری‌هایی ارثی ناشناخته، در من شکل بگیرد و در رگ‌هایم راه بیفتد. رگی از قلب یا مغز را بند بیاورد و جریان خون را ببندد. و زندگی، به پایان برسد. این را هیچکس در این لحظه‌ …

بیشتر بخوانید »

اگر به ابتدای دانشگاه برمی‌گشتم – برای محمدمجتبی

شکلات

عادت دارم با نگاه و مدل ذهنی خودم حوادث بخش و بیمارستان و رشته‌ام پزشکی را اینجا روایت کنم. به نوشته‌هایم که نگاه می‌کنم، چندان جنبه آموزشی ندارند و نمی‌توانم آن‌ها را به کسی توصیه کنم. چیزی بیشتر از روایت خشک و خالی که اندکی آب‌وتاب داده‌ شده‌اند نیست. بیشتر …

بیشتر بخوانید »

روزهای ارتوپدی – از شکسته شدن‌‌ تا جوش خوردن (ویرایش نهایی)

ارتوپدی آتل

تقریباً اواسط دوره ارتوپدی است. بعنوان استاژر بخش رفت و آمد داریم و سراغی از بیماران می‌گیریم. در این روزهای کرونایی، بیماران با بیمارستان آشتی کرده‌اند. یا شکستگی‌ها بیشتر شده یا بیماران رغبت بیشتری به آمدن بیمارستان دارند. ترس از کرونا جمعیت بیماران بخش را به یک‌سوم یا حتی کمتر …

بیشتر بخوانید »

مرگ، به رنگ بیمارستان

سوگ مادر مرگ بیمارستان

یادداشت‌ِ روز ششم فروردین‌ماه سال ۱۳۴۳: دیشب دَم خواب مریضی را به درمانگاه آوردند و مرد. درمانگاه زیر اطاق مامان است. ناگهان فریاد و شیون کسان مرده برخاست. های های گریه می‌کردند. مامان ناراحت شد. کمی نشستیم و بعد خوابیدیم ولی ناراحتی مامان همچنان ادامه دارد. قلبش ناراحت است و …

بیشتر بخوانید »

درد

جراحی علوم پزشکی بیرجند

اتاق‌ها را متر می‌کردم. رد می‌شدم. برمی‌گشتم. جلو می‌رفتم. عقب می‌آمدم. دزدکی نگاهم را پرتاب می‌کردم به مریضان و بالاسری‌‌ها. انگار دنبال چیزی بودم. خودم هم نمی‌دانم چه. شبیه‌ گم‌شده‌ای بود که در بین اتاق‌ها دنبالش می‌گشتم. نگاه به چهره دردمند مریضان، حالم را دگرگون می‌کند. چند روزی گذشته. حضور …

بیشتر بخوانید »

طعم درمانگاه جراحی – دوره استاژری

اولین‌ها، گوشت می‌شوند به تنت و حک می‌شوند در ذهنت. اولین تجربه‌ها، اولین سلام‌ها، اولین برخوردها،‌ اولین لبخندها و گریه‌ها، اولین اشک و بغض‌ها. اولین ولادت‌ها و اولین مرگ‌ها. اولین برخوردم با استاد جراحی‌مان بود. دکتر ماریا اژدری؛ متخصص جراحی عمومی. او را ندیده بودم. آشنایی کافی نداشتم، جز دیدن …

بیشتر بخوانید »

بازگشت مجدد به خانه دانشجویی – تجربه‌ای شخصی از اهمیتِ «زمانِ درست» در تصمیم‌گیری

خانه دانشجویی

یک بازگشت. بازگشتی به خانه‌ی اول. این «خانه»، در لفظ و کلام من ایهام قشنگی دارد. از یک سمت، می‌توانیم قراردادی خودمانی داشته باشیم که واژه‌ی خانه‌ را «نقطه‌ی شروع» به حساب آوریم و از طرفی، «محل سکنا گزیدن». اما صحبت‌های این نوشته بیشتر از مفهوم «خانه» است و معنی‌اش. …

بیشتر بخوانید »

یک مدل ذهنی برای فراگیری پزشکی – how to think in medicine

how to think in medicine

چرا پروسه آموختن پزشکی طولانی‌ست؟آموختن پزشکی را مثل یک مدل می‌توانیم بررسی کنیم؟چرا در حرفه‌ی پزشکی، فراگیری دانش (knowledge) به تنهایی کافی نیست؟چرا دانش، تجربه و پرورش مهارت‌های حسی و حرکتی لازم هستند ولی کافی نیستند؟مهارت‌های مورد نیاز ما در طبابت، یادگرفتنی‌ هستند یا مادرزادی؟ جایگاه تفکر، مباحثه و تبادل …

بیشتر بخوانید »

دوران فیزیوپات، آنچه بر من گذشت – ۱۲ مورد کوچولو

physiopathology

دوران فیزیوپاتی هم به اواخرش رسیده. روز به روز به شروع دوران استاژری مانده. مسیر تحصیل پزشکی عمومی‌ام نصفه شده. و این خبر، تا حدی خوشحال‌کننده است و شاید هم تاحدی ترسناک. حوشحال‌کننده چون همه چیز جدی‌تر می‌شود و شیرین‌تر. محیط بالین است و جذابیت‌های خودش. اما ترسناک‌، چون دورانی …

بیشتر بخوانید »

سرخیِ علم در رگ‌های طبابت – medicine as a science

medicine as a science

با مادرم که صحبت می‌کردم، همیشه خوشحال بود طبابت، حرفه‌ایست که آلوده به سیاست نمی‌شود. اولین بار،‌ حرفش را جدی نمی‌گرفتم. اما… اما هر چه جلوتر می‌روم و از پیچیدگی‌های سیاست بیشتر از پیش مطلع می‌شدم،‌ هر روز خوشحال‌ترم از دیروز. شادمان از اینکه این حرفه، دخلی به سیاست و …

بیشتر بخوانید »