خانه / معنای زندگی

معنای زندگی

بازگشت مجدد به خانه دانشجویی – تجربه‌ای شخصی از اهمیتِ «زمانِ درست» در تصمیم‌گیری

خانه دانشجویی

یک بازگشت. بازگشتی به خانه‌ی اول. این «خانه»، در لفظ و کلام من ایهام قشنگی دارد. از یک سمت، می‌توانیم قراردادی خودمانی داشته باشیم که واژه‌ی خانه‌ را «نقطه‌ی شروع» به حساب آوریم و از طرفی، «محل سکنا گزیدن». اما صحبت‌های این نوشته بیشتر از مفهوم «خانه» است و معنی‌اش. …

بیشتر بخوانید »

سکانس‌‌های پایانی فیلم another round – تزریق حس رهایی

another round

سکانس‌های آخر another round است. و موسیقی دلنشینِ Scarlet Pleasure. به نام «What A Life». بارها دیده‌ام این دو دقیقه‌ونیم را. بارها. تزریقِ حس رهایی‌ست. مرور این تکه-پاره‌های یک فیلم، برایم مثل یک تفریح لذتبخش است. سکانس‌های انتهایی فیلم another round «مدس میکلسن»، لباس سیاه به تن دارد و می‌رقصد. …

بیشتر بخوانید »

موسیقی برای متنِ زندگی

موسیقی متن زندگی

تلخی‌ها، شیرینی‌ها، کج‌خلقی‌ها، لبخندها… صبح است و بلند می‌شویم. آبی به سر و صورت می‌پاشیم. سردی‌ آب می‌دود به اعصاب حسی پوست صورت. دست یخ می‌کند. نشاط،‌ نشاط. می‌رویم جلوتر. کارهای روزمره. بدو بدو. استرس. دغدغه. کار، کار،‌کار. چیزی که تمامی ندارد همین کار است. از زمین و زمان می‌بارد …

بیشتر بخوانید »

تکه‌های جا مانده از تو

تکه شخصیت

وجود است و موسیقی سیال وجود. این تکه‌تکه‌های وجود. نت‌هایش و گام‌هایش. هر نت و هر گام، به رنگ و طرح خویش. ذاتی و اندرونی که قسمت‌قسمت است. یکپارچه نیست و هر تکه‌ایش، می‌تواند به جایی، مکانی، کسی، چیزی بچسبد و بماند. قدم می‌زنی و راه می‌روی. به هر جایی …

بیشتر بخوانید »

موانع سر راه معنای زندگی (۱): کوته‌فکری – علایق شخصی و نظر مردم

معنای زندگی

پیش از این، درمورد معنای زندگی‌ام چیزمیزهایی نوشته‌ام. +نقشه‌‌ی راهی برای رسیدن به معنای زندگی آلن دوباتن در کتاب معنای زندگی‌اش به «موانع سر راه یک زندگی معنادار» اشاره کرده. و من اولین‌شان را بر اساس تجربه‌ی شخصی‌ام و برداشتم از کتاب بیان می‌کنم. +آخه چرا موقع تنهاییات برق اتاقتو …

بیشتر بخوانید »

حرف‌هایی به جای مقدمه – فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد

یکی از شیرین‌لحظه‌های زندگی‌ام،‌غرق شدن در زندگی‌نامه‌ی این و آن است. افرادی که اسم‌شان سر زبان‌هاست و از آن‌ها انسان‌هایی بزرگ و دور از ذهن ساخته‌ایم. با این زندگی‌نامه‌ها، انگار به توانِ حوادثی که از ورق‌پاره‌ها و سیاهه‌های کتاب‌ می‌خوانم، زندگی‌ام‌ را زندگی می‌کنم. یک حس غریب و در عین …

بیشتر بخوانید »

آن «دیگری»، دریایی از حس و تمنا

people-talking

مرگ هر انسان مردن یک فرد نیست، مرگ جهان‌هایی‌ است که درون او می‌زیسته‌اند.«یوگنی یفتوشنکو» درون خودمان، یک سیستم تمام عیار و کاربلد داریم که ما را از جهان پیرامونی ایزوله می‌کند.  خشم و غم‌ها را مختص به خودمان می‌دانیم. شادی و لبخندها را هم به خودمان می‌بندیم. کسی بیرون …

بیشتر بخوانید »

جهان، برای من نیست

توهمی که باعث می‌شود خودم را بعنوان گونه‌ای از حیوانات، مرکز دنیا بدانم و ببینم و تفسیر کنم، گاهی چنان ریشه می‌دواند که به شکایت از دنیا و اهل دنیا منجر می‌شود. شکایتی با دل پر و چنان پردرد که گویی واقعا دنیای ما دادگاه‌ست، وکیل‌مدافع و هیأت منصفه‌ای برایم گرفته‌اند. …

بیشتر بخوانید »

خانواده – معنایی شیرین برای زندگی

family

سر شب، خسته و کوفته گوشه‌ای نشسته‌ بودم. انگار عصبی شده‌ بودم از خودم، از مشکلات و دل‌نگرانی‌هایی که روی هم تلمبار شده‌اند. یک‌جور خشم از خود و نگرانی‌های آینده و گذشته در آن لحظه‌‌ها موج می‌زد. گویا خستگی و کلافگی، در طول روز بر من مستولی شده و حالا،‌ …

بیشتر بخوانید »

یک مدل ذهنی نسبت به زندگی – پادکست رواق

رواق

یکی از روزهای گرمِ نیمه اول سال ۱۳۹۹ شمسی بود. معروف است به ایام قرنطینه. در اتاقم نشسته بودم و آمدنِ غروب، فضای اتاق را تیره‌تر از پیش کرده بود. فراغتی پیدا کرده بودم و احساس رهایی می‌کردم. می‌توانستم کاری جدید را شروع کنم بی‌دغدغه خرده‌کارهای روزمره‌ام. چند روز پیش …

بیشتر بخوانید »