تکه‌های جا مانده از تو

تکه شخصیت

وجود است و موسیقی سیال وجود. این تکه‌تکه‌های وجود. نت‌هایش و گام‌هایش. هر نت و هر گام، به رنگ و طرح خویش. ذاتی و اندرونی که قسمت‌قسمت است. یکپارچه نیست و هر تکه‌ایش، می‌تواند به جایی، مکانی، کسی، چیزی بچسبد و بماند. قدم می‌زنی و راه می‌روی. به هر جایی …

بیشتر بخوانید »

موانع سر راه معنای زندگی (۱): کوته‌فکری – علایق شخصی و نظر مردم

معنای زندگی

پیش از این، درمورد معنای زندگی‌ام چیزمیزهایی نوشته‌ام. +نقشه‌‌ی راهی برای رسیدن به معنای زندگی آلن دوباتن در کتاب معنای زندگی‌اش به «موانع سر راه یک زندگی معنادار» اشاره کرده. و من اولین‌شان را بر اساس تجربه‌ی شخصی‌ام و برداشتم از کتاب بیان می‌کنم. +آخه چرا موقع تنهاییات برق اتاقتو …

بیشتر بخوانید »

حرف‌هایی به جای مقدمه – فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد

یکی از شیرین‌لحظه‌های زندگی‌ام،‌غرق شدن در زندگی‌نامه‌ی این و آن است. افرادی که اسم‌شان سر زبان‌هاست و از آن‌ها انسان‌هایی بزرگ و دور از ذهن ساخته‌ایم. با این زندگی‌نامه‌ها، انگار به توانِ حوادثی که از ورق‌پاره‌ها و سیاهه‌های کتاب‌ می‌خوانم، زندگی‌ام‌ را زندگی می‌کنم. یک حس غریب و در عین …

بیشتر بخوانید »

دوران فیزیوپات، آنچه بر من گذشت – ۱۲ مورد کوچولو

physiopathology

دوران فیزیوپاتی هم به اواخرش رسیده. روز به روز به شروع دوران استاژری مانده. مسیر تحصیل پزشکی عمومی‌ام نصفه شده. و این خبر، تا حدی خوشحال‌کننده است و شاید هم تاحدی ترسناک. حوشحال‌کننده چون همه چیز جدی‌تر می‌شود و شیرین‌تر. محیط بالین است و جذابیت‌های خودش. اما ترسناک‌، چون دورانی …

بیشتر بخوانید »

آن «دیگری»، دریایی از حس و تمنا

people-talking

مرگ هر انسان مردن یک فرد نیست، مرگ جهان‌هایی‌ است که درون او می‌زیسته‌اند.«یوگنی یفتوشنکو» درون خودمان، یک سیستم تمام عیار و کاربلد داریم که ما را از جهان پیرامونی ایزوله می‌کند.  خشم و غم‌ها را مختص به خودمان می‌دانیم. شادی و لبخندها را هم به خودمان می‌بندیم. کسی بیرون …

بیشتر بخوانید »

جهان، برای من نیست

توهمی که باعث می‌شود خودم را بعنوان گونه‌ای از حیوانات، مرکز دنیا بدانم و ببینم و تفسیر کنم، گاهی چنان ریشه می‌دواند که به شکایت از دنیا و اهل دنیا منجر می‌شود. شکایتی با دل پر و چنان پردرد که گویی واقعا دنیای ما دادگاه‌ست، وکیل‌مدافع و هیأت منصفه‌ای برایم گرفته‌اند. …

بیشتر بخوانید »

سرخیِ علم در رگ‌های طبابت – medicine as a science

medicine as a science

با مادرم که صحبت می‌کردم، همیشه خوشحال بود طبابت، حرفه‌ایست که آلوده به سیاست نمی‌شود. اولین بار،‌ حرفش را جدی نمی‌گرفتم. اما… اما هر چه جلوتر می‌روم و از پیچیدگی‌های سیاست بیشتر از پیش مطلع می‌شدم،‌ هر روز خوشحال‌ترم از دیروز. شادمان از اینکه این حرفه، دخلی به سیاست و …

بیشتر بخوانید »

صفحه صفر تکست‌بوک – یک تقدیم‌نامه

Bates' Guide to Physical Examination and History Taking

برای من، معاینه‌ی فیزیکی، در این آخرین نفس‌های فیزیوپاتی، اهمیت‌ش دوچندان شد. زمانی که کم‌کم حس می‌کردم دارم از دوران آموزشی فیزیوپات کوچ می‌کنم به دوران کارآموزی تحصیل طبابت. همان استاژری. جایی که بیمارستان رفتن‌ها شروع می‌شود و کار، جدی‌تر قشنگ‌تر و جذاب‌تر می‌شود. از دوره‌های تحصیل پزشکی، تابحال نصف …

بیشتر بخوانید »

خانواده – معنایی شیرین برای زندگی

family

سر شب، خسته و کوفته گوشه‌ای نشسته‌ بودم. انگار عصبی شده‌ بودم از خودم، از مشکلات و دل‌نگرانی‌هایی که روی هم تلمبار شده‌اند. یک‌جور خشم از خود و نگرانی‌های آینده و گذشته در آن لحظه‌‌ها موج می‌زد. گویا خستگی و کلافگی، در طول روز بر من مستولی شده و حالا،‌ …

بیشتر بخوانید »

یک مدل ذهنی نسبت به زندگی – پادکست رواق

رواق

یکی از روزهای گرمِ نیمه اول سال ۱۳۹۹ شمسی بود. معروف است به ایام قرنطینه. در اتاقم نشسته بودم و آمدنِ غروب، فضای اتاق را تیره‌تر از پیش کرده بود. فراغتی پیدا کرده بودم و احساس رهایی می‌کردم. می‌توانستم کاری جدید را شروع کنم بی‌دغدغه خرده‌کارهای روزمره‌ام. چند روز پیش …

بیشتر بخوانید »