شرحی بر جلد ۳ کلیدر- درخشش زلال طبیعت، نیستی و مرگ، دیر گذشتن زمان، یکی‌شدن با کار

اگر تابحال نوشته‌های اخیر من درمورد کلیدر را دنبال کرده باشید، لابد متوجه شده‌اید که هدفم از این نوشته‌ها، نه فاش کردن داستان اصلی، بلکه ترواش و برون‌ریزی احساساتی‌ست که دچارش می‌شوم و مرا حین خواندن‌ش درگیرمی‌کند. +بدنیست ببینید:[شرحی بر جلد ۱ کلیدر – جوشش احساس در قلب زندگی]+بدنیست ببینید:[شرحی …

بیشتر بخوانید »

چالش کتابخانه شخصی

کتابخانه شخصی 2

به این عکس و به دنیایی که در آن نفس می‌کشد فکر می‌کنم. به آشفتگی و شوریدگی که در قفسه‌هایش موج می‌زند. موج‌موج خلاقیت و شیرینی. تلاطم خاطرات و تجربه‌ها. مبلی. میز تحریری. چراغی با کمر خمیده‌ای پشت به قفسه‌ چوبی کوفته شده در دل دیوار. شانه‌‌شانه کتاب‌ها، کنار هم …

بیشتر بخوانید »

کوتاه‌نوشته‌ها: گشودن تافتنی‌ها. بروزرسانی ۱۷ تیر ۹۹

نمی‌خواهم که برای ننوشتن، بهانه‌ای داشته باشم. فاصله افتادن بین نوشته‌ها. دست‌ یخ می‌زند و قلم از نفس می‌افتد. قلم بی‌روح می‌شود.کلمات در ذهنت خشک می‌شوند و دیگر سرسبز نیستند. تراوتی ندارند و دیگر تو هم مثل قدیم نیستی. اگر این‌چنین فاصله بیفتد. حس می‌کنم خودم را دارم بین این …

بیشتر بخوانید »

چرا به “مهارت یادگیری” نیاز داریم؟ دلایل تنفر مقطعی و گذرای من از یادگیری

پیچیده بودن یک مسئله، صرفا نشان می‌دهد که هنوز، زاویه درست برای نگاه کردن به آن را پیدا نکرده‌اید. پاول اندرسون نمی‌دانم چرا تا حرف از یادگیری به میان می‌آید، به یاد مکتب‌خانه‌ها و عکس‌های سیاه سفیدش می‌افتم. روزگاری پیش بود که برو بچه‌های نیم‌وجبی و یک وجبی، کیف و …

بیشتر بخوانید »

شرحی بر جلد ۲ کلیدر- توصیفاتی بر عاشق و معشوق، پریشا‌ن‌حالی و طبیعت

محمود دولت‌آبادی

پیش از این درباره نویسنده کتاب کلیدر، ‌محمود دولت‌آبادی، مطالبی نوشته بودم. +بدنیست ببینید:[۱۱ رمز زندگانی که از محمود دولت‌آبادی آموختم]+بدنیست ببینید:[شرحی بر جلد ۱ کلیدر – جوشش احساس در قلب زندگی] با اولین کتابی که از او خواندم، چنان شیفته‌اش شدم که نتوانستم دست ردی بر سایر آثارش بزنم …

بیشتر بخوانید »

لحظه‌نگار: جویِ آب – رهاییِ دل‌نشین

شب من

نگاهی به جلو. متمایل به راست. مسیر را ادامه دهم؟ یا به پارکینگ جلو خانه بپیچم؟ دلتنگ اندکی آرامش. پشت فرمان ماشین، سطح جاده را وجب به وجب طی می‌کردم. با سرعتی نه تند بلکه آهسته. به سمت خانه. دلم هوای تازه می‌خو‌است. از این رو بود که دل به …

بیشتر بخوانید »

اضطراب جایگاه – نگرانی از موقعیت در جامعه

اضطراب موقعیت

اضطراب جایگاه. مقوله‌ای ریشه‌دار در ذهن مردم. تمایل ما برای تطبیق دادن هر چه بیشتر و بهتر خودمان در ذهن دیگران. اینکه بقیه در مورد شرایط الان‌ ما چه فکری می‌کند. اینکه جایگاه و موقعیت اجتماعی ما در حال حاضر، با تمامیت ارزشی سایرین یکی‌ست؟ آیا من تحت حمایت دیگران …

بیشتر بخوانید »

چگونه از کتاب‌های چند جلدی و سنگین خسته نشویم؟

کلیدر

حرف‌هایم را با نقطه عطف زندگی‌ام شروع می‌کنم. می‌شناسیداش؟ متمم را می‌گویم! چندی پیش بود که بالاخره خط پایان مهارت‌های یادگیری متمم را لمس کردم. آنجا بود که فهمیدم هیچ یاد نگرفته‌ایم! یاد گرفتن را بلد نیستیم! اما… بماند. جزئیات‌اش باشد برای وقتی دیگر. اینجا قرار نیست مطالبش را تکرار …

بیشتر بخوانید »

۵ دقیقه سکوت-صفحات خالی منِ‌او

سکوت

گوش ما هر روز آماج صداهاست-هیاهوی ترافیک و بوق وسایل نقلیه، خنده کودک، پارس سگ و صدای بارش باران. با صداها از آنچه رخ می‌دهد باخبر می‌شویم. برای برقراری ارتباط نیز به صداها نیاز داریم. با گوش دادن به گفتار، فریاد، صدای خنده دیگران به اندیشه و احساساشان پی می‌بریم. …

بیشتر بخوانید »

سریال آلمانی dark- جان بخشیدن به اکنون، گذشته، آینده

dark series

چندی‌ست که فصل ۲ این سریال را تمام کردم. و این روزها، منتظر آمدن فصل ۳. تا ببینیم کارگردان‌اش چه آش دهن‌سوزی برایمان ترتیب داده. آیا به داغی فصل‌‌های ۱ و ۲‌اش خواهد بود؟ باید صبر کرد و دید:)) با حرص و ولع، ۲ فصل از سریال را تمام کردم. …

بیشتر بخوانید »