خانه / معنای زندگی / موانع سر راه معنای زندگی (۱): کوته‌فکری – علایق شخصی و نظر مردم
معنای زندگی

موانع سر راه معنای زندگی (۱): کوته‌فکری – علایق شخصی و نظر مردم

پیش از این، درمورد معنای زندگی‌ام چیزمیزهایی نوشته‌ام.

+نقشه‌‌ی راهی برای رسیدن به معنای زندگی

آلن دوباتن در کتاب معنای زندگی‌اش به «موانع سر راه یک زندگی معنادار» اشاره کرده. و من اولین‌شان را بر اساس تجربه‌ی شخصی‌ام و برداشتم از کتاب بیان می‌کنم.

+آخه چرا موقع تنهاییات برق اتاقتو خاموش میکنی، یه موسیقی لایت میزنی و چشمات رو میبندی؟ پاشو قدمی بزن بیا بیرون یکم. اینجوری که آدم توی تنهایی میپوسه!
-دوست ندارم بیام بیرون. توی اتاق حس بهتری دارم. بعضی وقتا میخوام تنها باشم.
+دوست نداری؟ یعنی چی؟
-نمیدونم. دوست ندارم دیگه.
+ینی تاریکی و اون موسیقی لایت و زمزمه‌ کردنای شجریانیت، واست چی داره؟ چرا من درک نمیکنمت؟
-نمیدونم. نمیدونم. ولی اون تاریکی و اون موسیقیاش رو دوست دارم. بهم می‌چسبه.

از این سری مکالمات در زندگی فراوان داریم. حرف می‌زنیم. بحث می‌کنیم. نظرات‌مان را درمورد حس و حال بهتر تبادل می‌کنیم.

کسی از خوشحالی‌اش می‌گوید وقتی نصف شب، تنهایی قدم می‌زند.

یکی دیگر با پخش کردن قطعه‌ای از گروه Beatles. یکی رپ گوش می‌دهد و تتلوییسم را مد می‌داند. دیگری شجریان می‌زند و شهرام ناظری و علیرضا افتخاری.

کسی «سایه» می‌خواند و شعرهایش را مثل سرمه به چشم‌هایش می‌کشد. آن دیگری شعر حافظ را می‌پسندد و با شعر نیما و اخوان‌ثالث آبش توی یک جوب نمی‌رود.

برخی‌ها مثل من با کتاب‌هایشان زندگی می‌کنند. کمتر فیلم می‌بینند و بیشتر کتاب میخوانند. دلیل قانع کننده‌ای هم ندارم. فقط حس بهتری با کتاب‌ها می‌گیرم. ولی برخی‌ها کتاب را می‌بوسند و می‌گذارندش روی طاقچه اتاق‌شان. کاری به کارش ندارند. اما با هنر هفتم یعنی سینما آشتی کرده‌آند و ظرفِ ثانیه‌های زندگی‌شان را با سکانس‌هایش پر می‌کنند.

مثل من اگر تاحدی نگران نظر این و آن درمورد سبک زندگی‌تان باشید، یک ترس در شما پررنگ خواهد شد. ترس از غیرعادی بودن.

غیرعادی بودن در سلیقه‌ها

وقت‌هایی که لذت‌ات نهفته‌ است در کارهایی که دیگران با آن‌ها ارتباط نمی‌گیرند. گاهی باب طبع‌شان است، گاهی نیست. سلیقه و ذوقت‌ات چیز دیگری می‌پسندد.

شاید موسیقی پاپ در جمع دوستانت گل انداخته،‌ ولی انگار بیگانه‌ای با هر چه موسیقی پاپ است. در عوض، خرده‌احتمالی هست که موسیقی سنتی و صدای تار لطفی و همخوانی‌ شجریان را بیشتر می‌پسندی.

مکالمه‌ای که اول پست شروع کردم را به خاطر می‌آورم. درگیر این بگو‌مگو‌ها می‌شدم. و چنان دوگانگی درونم در پیدا کردن علایق شدت می‌گرفت که لرزه را در تک‌تک اعصابم حس می‌کردم.

این ما هستیم که می‌دانیم چه را دوست داریم چه را نه.

لحظه‌های معنادار زندگی را حرام می‌کنیم به پای نظر بقیه.

تکه‌هایی از این بودگاری هست که پر از شور و شعفی. مهم نیست کجاهاست و با چه کارهایی. فقط می‌دانی که گرایش و سوق پیدا کردن به سمت برخی فعالیت‌ها، روح را تازه می‌کند و معنایی تازه به زندگی‌ات می‌دهد. قصه‌ی زندگی‌ات زیباتر می‌شود. زندگی را بهتر لمس می‌کنی.

یک «آن»، با همه وجودت هستی. با همه انرژی‌ات.

خیلی پیش آمده که این لحظه‌هایم را به هوای خوش آمدن – نیامدن بقیه تلف کرده‌ام. دور انداختم‌شان تا مبادا بخاطر لذت بردن از چیزی که واقعا با وجودم سازگار است، مسخره شوم.

حرف مردم. حرف مردم.

این حرف مردم گاهی مرا حول می‌دهد سمت کارهای عامه‌پسند. ولی دریغ از حس و حال مثبتی که در من نسبت به آن فعل و انفعال‌های جاری بین آن گروه باشد.

ادعای بزرگی نکرده بودم. قرار نبود ساز مخالفت بزنم و پرچم جنگ و ستیز با سلیقه‌ی اطرافیانم به دست بگیرم. من فقط دنبال یک چیز بودم. آن هم علاقه‌ام و سلیقه‌ی شخصی‌ام بود. دنبال شوق و شعف حقیقی‌ام بودم. دنبال آن منبعی که وقتی نزدیک‌اش می‌شدم، مثل لحظه‌‌ی باریدن برف از آسمان ذوق می‌کردم.

این روزها، این نیازِ «برگشت به خود» را احساس می‌کنم.

این ترس از غیرعادی بودن، جلوی معنادار بودن زندگی‌ را می‌گیرد.

زندگی معنادار، کارهای معنادارِ با تفسیر شفاف می‌خواهد. کارهایی که حس‌ام را چکش می‌زند و گوشه‌ۀای تیزش را نرم می‌کند. در آن‌ها، روحم صیقل می‌خورد. قسمت‌هایی از حفره وجودم را پر می‌کند. غنی‌تر می‌شوم. سرحال‌تر می‌شوم. چنان رمق می‌گیرم و چنان خون به دست و پایم می‌دود که انگار تازه شد‌ه‌ام.

بارها شده این قدرت را با خواندن یک شعر از سایه یا فروغ فرخزاد، یک موسیقی شجریان، یک بند از یک رمان، وبلاگ‌نویسی، وبلاگ‌خوانی‌ دوستانم،‌ متمم‌گردی‌هایم،‌ کامنت گذاشتن‌هایش، یک دورهمی ساده با یک لیوان چای با ته‌مزه‌‌ای تلخ تجربه کرده‌ام.

اما حرف تیز و تند یک دوست و آشنای دور یا نزدیک، نخ باریک لذتم را پاره کرده. کسانی که نمی‌توانند برتابند کاری متقاوت از آن‌ها انجام دهی برای فراغتت. زندگی‌ات رنگ دیگری داشته باشد.

تا رنگ منحصر بفرد زندگی خودمان را پیدا نکنیم، تا نپذیریمش و علایق و فعالیت‌های معنادار شخصی‌مان را پیدا نکنیم، راه به جایی نمی‌بریم.

می‌شویم یک مقلد بی‌وجدان که از علایق این و آن رونویسی می‌کند. و خودش در دنیای علایق و سلیقه‌ها، هیچ نیست.

بهتر است خطی بکشیم بین علایق شخصی‌مان و علایق رایج. شاید علایق ما متفاوت باشد از جریانی که بین همه جاری‌ست. فقط یک جسارت می‌خواهد که بطور متفاوتی و با طعم متفاوتی از زندگی‌ات لذت بری. طعمی که شاید لزوماً یکسان نباشد با اطرافیان.

————————————————

از بقیه موانع در آینده نزدیک، طوری که خودم لمس‌شان می‌کنم خواهم نوشت.

پس از خواندن کتاب معنای زندگی، بیان درک شخصی از موضوعاتش برایم لذت‌بخش است.

اینجا، از برداشت‌هایم بیشتر خواهم نوشت.

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

محمدجواد یعقوبی
یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

خانه دانشجویی

بازگشت مجدد به خانه دانشجویی – تجربه‌ای شخصی از اهمیتِ «زمانِ درست» در تصمیم‌گیری

یک بازگشت. بازگشتی به خانه‌ی اول. این «خانه»، در لفظ و کلام من ایهام قشنگی …

۶ نظر

  1. Avatar

    The best weight you’ll ever lose is the weight of other people’s opinion of you.

    I whish to live a life that causes my soul to dance inside my body.
    🙂 این دو جمله رو دوست داشتم و البته جمله ی اول هم تمام نظرات بنظرم نه ! نظرات سازنده قشنگه که ادم حفظش کنه و روش فکر کنه !

  2. Avatar

    زندگی خیلی خیلی کوتاهه و عاقلانه است اگر آن را تمام و کمال صرف علایق خود کنیم فارغ از اینکه دیگران چه میگویند،علایق دیگران چیست،یا نتیجه ی کار ما چه خواهد شد. و اگر چنین نکنیم بی شک در هنگام پیری با خود خواهیم گفت: چرا این عمر و این گنج بی مانند را صرف علایق خود نکردم؟
    لذا ثانیه ای از زندگی را نباید نزیسته رها کرد .

    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      فواد جان؛
      بدون شک موضوعی که اشاره کردی دغدغه من هم هست. و لذت بزرگی خواهد بود اگر در واقعیت هم اینچنین زیست کنیم.
      مرسی از همه توجه و لطف تو!
      ارادتمندم!

  3. Avatar

    سلام داداش :))
    عااااالی …
    موفق موفق تر باشی

    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      ثنا جان؛
      امیدوارم برای سوالایی که ازم پرسیده بودی، جوابای قشنگ‌تریو پیدا کرده باشی

      • Avatar

        متشکر از لطف شما😍🌹
        راستی حالم خیلییی خوبه 😍😂😂 از اون دوران افسردگی و حال بد تا حدودی خلاص شدم😏😂البته با خود ایده آلم فرسنگ ها فاصله دارم ولی دیه میدونم چیکار باید بکنم :)😂 خدارو شکر واقعا 😄❤️‌
        حدودا سال پیش همین موقع ها با شما و وبلاگتون آشنا شدم زمان چه زود گذشت 😔💔 دمتون حسابی گرم 😉❤مرسی بابت پست های معنای زندگی 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *