خانه / دانشجوی طبابت / برای «قوی سیاهِ» نسیم طالب + آیا کرونا قوی سیاه بود؟ (ویرایش دوم)
قوی سیاه پوستر

برای «قوی سیاهِ» نسیم طالب + آیا کرونا قوی سیاه بود؟ (ویرایش دوم)

همین الان می‌توانم سکته کنم. لخته‌ای ناخواسته، در این سن کم شاید به دلیل بیماری‌هایی ارثی ناشناخته، در من شکل بگیرد و در رگ‌هایم راه بیفتد. رگی از قلب یا مغز را بند بیاورد و جریان خون را ببندد. و زندگی، به پایان برسد. این را هیچکس در این لحظه‌ پیش‌بینی نمی‌کند ولی می‌تواند رخ بدهد. کسی چه می‌داند. همه چیز بر اساس عدم قطعیت است. بر اساس احتمال.

از این دست اتفاق‌ها در زندگی فراوان داریم.

نسیم طالب در کتابش یک تعریف جذاب برای من داشت. در کتاب قوی سیاه، شانس و ریسک را آن فاکتورهایی از محیط می‌داند که که برای ما ناشناخته‌اند. صفر تا صد پیچیدگی سیستم محیطی را نمی‌شناسیم. جایی، عامل تأثیرگذاری از زیر دست ما در می‌رود و در ذهن محاسبه‌گر ما، جزو فاکتورهای دخیل در رخداد یک اتفاق لحاظ نمی‌شود. همان ذره‌فاکتور، اثری کوچک می‌گذارد و سرآغازی می‌شود برای اتفاق افتادن رخدادهای بزرگ‌تر. رخدادهایی که از پیش‌بینی ما خارج‌اند. ناگهانی رخ می‌دهند. قابل پیش‌بینی نیستند. اثرات قابل توجهی دارند. می‌شود قوی سیاه. رخدادهایی که بعد اتفاق افتادن، همه‌ی مردم سمت‌شان می‌روند و ادعا می‌کنند روزی روزگاری آن را پیش‌بینی کرده‌اند. یک ادعای دروغ و پوچ که همیشه بعد رخدادن چیزی بر سر زبان‌ها می‌افتد. ادعای دروغین پیش‌بینی.

انگار پس از رخ دادنش آن اتفاق آنقدر بدیهی و روشن بنظر می‌رسد که می‌توانستند روند رخدادش را حدس بزنند. انگار می‌توانستی مو به مو مراحلش را پیش‌بینی کنی و از اتفاق افتادنش جلوگیری کنی. این‌ها بر ساخته‌های ذهن ماست. بهتر است این نکته را هم بدانیم که ما انسان‌ها در ذهن خود درباره اجتماع و سیاست و اقتصاد و تاریخ و هرآنچه مشابه این‌هاست، داستان می‌سازیم. در ذهن انتزاعی‌مان علت معلول می‌کنیم. حالیا که این ساختن‌ها، توهم است. ما تاریخ نمی‌فهمیم. فکر می‌کنیم می‌فهمیم ولی خبری از درک درست تاریخ نیست. نه تنها گذشته را نمی‌فهمیم، از فهم آینده هم عاجزیم. ما خیال می‌کنیم باید در فلان برهه‌ی زندگی تصمیم A را می‌گرفتیم و بیخیال تصمیم B می‌شدیم. به همین راحتی، شرایطی که باعث گرفتن تصمیم B در گذشته شده را فراموش می‌کنیم و نمی‌دانیم که ناچار بودیم آن تصمیم را بگیریم.

از روی کتاب‌های تاریخ، خیلی ساده لوحانه اتفاقات را به هم وصل می‌کنیم و بازیگران گذشته را متهم می‌کنیم. ولی آن‌ها ناچار به آن کارها بودند زیرا در آن زمان، جز آن تصمیمات، حالت دیگری برایشان بدیهی نبوده. آن‌ها هم از آینده خبر نداشتند. مثل ما نسبت به آینده و گذشته‌ی خودشان کور بودند.

نسیم طالب چه خوب می‌گوید که ما تاریخ نمی‌فهمیم.

ماهیت این پست، موضوع کتاب «قوی سیاه» از نسیم طالب است. کتابی که سال ۲۰۰۷ میلادی به چاپ رسید و جزو پرفروش‌ترین کتاب‌های بعد جنگ جهانی لقب گرفت.

قوی سیاه

درمورد عدم قطعیت و ریسک صحبت می‌کند. عنوان و موضوع کتاب شاید چندان گیرا نباشد. شبیه آن دسته موضوعات زردی که سرتاپای بازار کتاب‌های انگیزشی و آماری اقتصادی را پر کرده و مخاطب از ناکارآمدی و شعارگونه بودن آن‌ها به ستوه آمده است. اما این کتاب فرق دارد. به درد روزگار حقیقی‌مان می‌خورد.

کتاب را که مطالعه کردم، به درکی شخصی از محتوایش رسیدم.

این نوشته‌ها، جز برداشتی شخصی از هر آنچه خوانده‌ام نیست.

روزگار قدیم، مردم فکر می‌کردند همه‌ی قوها سفیدند. زمان گذشت و یکهو دیدند جایی در استرالیا، قوی سیاه هم هست. در برابر جمعیت بزرگ قوهای سفید، قوهای سیاه اندک بودند. اما همین مفهوم بهانه‌ای شد که اصطلاح «قوی سیاه»، نمادی شود برای اتفاقات تازه و ناشناخته‌ای که در دنیا پیش می‌آیند.

«قوی سیاه» برای اتفاقی باب شد که سه ویژگی دارد. ناگهانی‌ است. پیامدهای بزرگی دارد. پس از رخ دادنش همه ادعا می‌کنند آن را پیش‌بینی می‌کردند.

روی صحبتم را در این پست با پدیده‌ی دردناکی شروع کردم. «سکته». آن را وصل کردم به قوی سیاه. گفتم نوعی قوی سیاه می‌تواند باشد. یعنی اگر پیش از این خبر نداشته باشیم که در معرض لخته‌ی خون هستیم، برایمان غیرمنتظره است، پیامدهای بزرگی دارد و همه سعی می‌کنند بعد رخ دادنش ادعا کنند که ما این را پیش‌بینی کرده‌ایم (زهی خیال باطل! ادعای پیش‌بینی کردن آن‌ها دروغی بیشتر نیست.)

ولی قوهای سیاه، همیشه دردناک و تاریک نیستند.

گاهی مثبت اند و سرآغاز اتفاقاتی مثبت در زندگی می‌شوند.

پا گذاشتن به کلاس زبان و آشنا شدن با جمع تازه‌ای از انسان‌ها، می‌تواند سرآغاز ارتباطات تازه‌تری باشد. انسان‌هایی که در گوشه‌ای از زندگی‌ات درک تازه‌تری به تو بدهند. در حل مسئله‌های زندگی‌ات کمک کنند و نگاه تازه هدیه کنند.

یکی از تأثیرگذارترین انسان‌های زندگی‌ام را در همین کلاس زبان‌ها پیدا کردم. نوجوانی ۱۴-۱۵ ساله بودم که با اصرار دیگران و خلاف ذوق و میل و طبع کودکانه‌ام وارد کلاس زبان شدم. همین بهانه‌ای شد معلمی تأثیرگذار را پیدا کنم. حرف‌هایش هنوز در گوشم نجوا می‌شود.

یک آشنا شدن، یک شناختن. نمی‌دانی از کجا و چطور می‌تواند گشایشی حاصل بشود. ناگهانیست. هیچ آینده‌ای را در آن لحظه «نمی‌توانی» پیش‌بینی کنی. اما شانس و مسیر زندگی، راه خودش را می‌رود.

مهندس پاسدار – معلم ارزشمندم در کلاس زبان – عکس مربوط به چند سال پیش (قبل کرونا) است.

کتاب ارزنده‌ای که می‌خوانم، فیلم خوبی که می‌بینم مدل ذهنی من را گسترش می‌دهد. دانسته‌هایم را بیشتر می‌کند و افق نادانسته‌هایم را روشن‌تر می‌کند. به من می‌فهماند که حالا موضوع دیگری در دنیا هست که از درک من خارج بوده و زیر نظر من نبود. حالا متواضع‌ترم و در برابر نادانسته‌ها افتاده‌تر هستم. دربرابر ایده‌ها و سبک‌های زندگی جبهه نمی‌گیرم. به دیگران بیشتر حق می‌دهم و آن‌ها را بهتر می‌فهمم. درمورد قلمرو «اخلاق» بیشتر می‌فهمم. قلمرو سیاست، قلمرو اجتماعیات و قلمرو علم را بهتر می‌فهمم. برای انسان بهتری بودن افق تازه‌ای پیش رویم گشوده می‌شود. تفکر سیستمی را بهتر از قبل وارد نگرشم می‌کنم. سیستم‌های پیچیده را بیشتر می‌شناسم و اتفاقات را محصول چندین دلیل (نه یکی) می‌بینم.

این‌ها نمونه‌هایی از بیرون آمدن از دانسته‌های محدود پیشین و وارد شدن به دنیاهایی تازه‌تر است.

شرکت کردن در یک تور مسافرتی خودش مثل این است که خودت را در معرض قوهای سیاه مثبت قرار دهی. با دیدن مناظر تازه‌ای که پیش از این نمی‌شناختی، یا فراهم شدنِ امکانِ لینک شدن با انسان‌های جدیدتر. شاید هم نتیجه‌‌ی همه‌ی این‌ها منفی شد. کسی چه می‌داند. ما از ناشناخته‌های محیطی چیزی نمی‌دانیم. نمی‌دانیم چه چیزهایی در سایه‌ی فهم و آگاهی ما قرار نمی‌گیرند. و اینطور است که احتمال و ریسک ایجاد می‌شود. ریسک و احتمال، بخاطر ناآگاهی ماست. اگر آگاه بودیم، ریسکی هم ایجاد نمی‌شد.

نسیم طالب نظر جالبی هم درمورد اختراعات دارد. می‌گوید مخترعان یا کاشفان برای اختراع کردن و پیدا کردن راهی نو، دست به دامن روش خاصی نمی‌شوند جز اشتباه کردن و بهره بردن از اتفاقاتی که ناگهانی پیش می‌آید. کشف آنتی‌بیوتیک اتفاقی بود. فیلیمینگ اگر بخت یار و یاورش نبود، آنتی‌بیوتیک را کشف نمی‌کرد. اگر آن سیب روی کله‌ی نیوتون نمی‌افتاد، شاید جاذبه دیرتر کشف می‌شد. همین پیشامدهای ساده که اتفاق حاشیه‌ای هستند، نمونه‌ای از قوی سیاه است.

پزشکی مدرن هم بر پایه‌ی شک بر نادانسته‌ها بنا شده. مفهوم پزشکی مبتنی بر شواهد (evidence based medicine) هم به قوی سیاه نزدیک است. ما منتظریم در جهان بیرون، اتفاق جدیدی رخ دهد. فرضیه می‌سازیم و آزمایش می‌کنیم. Claude Bernard، فیزیولوژیست فرانسوی در قرن ۱۹ را پدر پزشکی نوین می‌دانند. او بود که برای اولین بار دانشمندان را ترغیب کرد که آزمایش کنند (experiment) و به مشاهده‌‌ی خالی (observation) تکیه نکنند. توصیه کرد دانسته‌ها را با دیده‌ی تردید نگاه کنیم و راه را برای کشفیات تازه در علم و پزشکی هموار کرد.

Claud Bernard
Claud Bernard پدر پزشکی نوین

دارویی برای فشار خون به کار می‌بریم شاید اثرات جانبی داشته باشد. اثر جانبی مثبت شاید منفی. هر دوتای این‌ها قوی سیاه‌اند. و ما برای هر کدام از این‌ها ارزش قائلیم. فرقی نمی‌کند. مهم این است که نگرش تازه‌ای که در پزشکی مبتنی بر شواهد از چند دهه‌ی پیش شروع شده، تعصبی روی آموخته‌ها ندارد. برای شک کردن ارزش قائل است و نادانسته‌ها را «جدی» می‌گیرد.

از قرن ۱۹ میلادی، با آزمایش و خطا، قوهای سیاهِ علم پزشکی، کم‌کم از آشیانه‌شان بیرون آمدند. بخت یاری کرد و هر اشتباه، نکته‌ی تازه‌ای آموخت. از همین اشتباهات کوچک است که پیامدهای بزرگ زاده می‌شوند. چقدر خوب است با اشتباه کردن‌های اندک و کوچک آشتی کنیم.

+یک مدل ذهنی برای فراگیری پزشکی – how to think in medicine

و در پایان مطالعه این کتاب، به این نکته می‌رسم که چیزی را اگر نمی‌دانیم، به معنای این نیست تأثیری در نتیجه‌ی کار ندارد. این پردازش ذهنی محدود ماست که دنبال خلاصه کردن است. ساده‌تر است که از دید سیستمی و پیدا کردن علل مختلف یک رویداد، گریزان باشیم. پس برای یک اتفاق، یک دلیل می‌تراشیم و باقی را کاری نداریم.

اینجور ساده‌سازی‌ها، کار دست ما می‌دهد. وقتی علل زمینه‌ای را ساده می‌کنیم و قسمتی را از قلم می اندازیم، باید آماده‌ی قوهای سیاه باشیم. نادانسته‌‌ها گم می‌شوند و آن‌ها را فراموش می‌کنیم. در برنامه‌ریزی‌ها، در تصمیم‌گیری‌ها، در آینده‌نگری‌هایمان آن‌ها را لحاظ نمی‌کنیم و حاصل این فراموش کردن و ندیدن، می‌شود اتفاقی غیرمنتظره. دنیا، پیچیده است. سعی نکنیم آن را با دو تحلیل سطحی و در پیت، ساده کنیم. قوهای سیاه هستند و خواهند بود.

در جهان‌بینی‌مان، سعی کنیم علل مختلفِ اتفاقات را پیدا کنیم. انگیزه‌های مختلف انسانی را پیدا کنیم. اتفاقات پیچیده‌ی اجتماعی و اقتصادی و سیاسی را به چند دلیل ساده تقلیل ندهیم. بین دو پدیده به همین راحتی رابطه‌ی علت‌معلولی برقرار نکنیم. ذهن ما از شرایط ابهام بیزار است. به هر دری می‌زند که شرایط را ساده جلوه دهد. و این ساده جلوه دادن نتیجه‌ی خطرناکی می‌تواند داشته باشد. اگر علل زمینه‌ای مهم را به هوای ندانستن، نادیده بگیریم، در آینده‌ای دور یا نزدیک قوی سیاهی جلوه می‌کند و ما را شگفت‌زده و گیج رها می‌کند.

همه‌گیری بیماری‌ها در دنیا – آیا بیماری‌های عفونی، قوی سیاه هستند؟

outbreaks
همه‌گیری‌های (outbreaks) دنیا از دهه ۱۹۸۰ تا سال ۲۰۱۷ – منبع عکس:+

عکس بالا را از مقاله‌ای برداشته‌ام که در سال ۲۰۱۷ در آمریکا به چاپ رسیده. Anthony Fauci از چهره‌های مطرح این روزها و از نویسندگان کتاب مرجع اصول داخلی هاریسون یکی از نویسندگان این مقاله است.

لینک دسترسی به این مقاله: +

تاریخ چاپ این مقاله نشان می‌دهد که دو سال پیش از شیوع همه‌گیری Covid-19، کشور آمریکا دغدغه‌ی همه‌گیری‌های جهانی و منطقه‌ای در سطح دنیا را داشته. این مقاله، یکی از نمونه‌های این واقعیت است. برای بیماری‌های عفونی جلسه می‌گذاشتند. بحث می‌کردند و برنامه می‌چیدند و برای آمادگی دولت آمریکا و دنیا برای رویارویی با همه‌‌گیری‌های جدیدتر هشدار می‌دادند.

ظرف این ۳۳ سال از دهه ۱۹۸۰ تا چاپ مقاله، بیماری‌های فراوانی آمد و رفت داشته‌اند: (+)

ویروس SARS از گروه کرونا – سال ۲۰۰۲ – ۸۰۹۶ مبتلا و ۷۷۴ مرگ. اولین پاندمی (همه‌گیری جهانی) قرن ۲۱

آنفلوآنزای H5N1 – شرق و جنوب آسیا – سال ۲۰۰۳

اپیدمی ویروس ایدز ( HIV/AIDS ) : سال ۲۰۰۳ – sub-Saharan آفریقا

آنفلوآنزای H1N1: سال ۲۰۰۹ –

ویروس MERS از گروه کرونا (جلوتر توضیح داده‌ام.): سال ۲۰۱۲

ویروس chikungunya: سال ۲۰۱۳ در Caribbean

ویرس ابولا ( Ebola ): سال ۲۰۱۴ غرب آفریقا

ویروس زیکا ( Zika virus ): سال ۲۰۱۵ یافت شده در بریزیل و گسترش جهانی

و اگر سایر بیماری‌ها را کنار بزنیم، می‌رسیم به covid-19.

رخ دادن بیماری‌های عفونی در دنیا، چیز عجیب و ناشناخته‌ای نیست. با روندی که در حال اتفاق افتادن است، رخ دادن پاندمی دیگری در قرن ۲۱ نامحتمل نبود.

پاندمی‌های کشنده‌ و خطرناک، نه ابتدایی داشته و نه انتهایی.

۴۳۰ سال قبل میلاد در آتن، طاعون می‌آید و اتیوپی،‌ جنوب مصر و لیبی را فرا می‌گیرد. (+)

آنفلوآنزای اسپانیایی سال ۱۹۱۸ با واریانت H1N1 در آمریکای شمالی و اروپا فراگیر شد. نتیجه‌اش شد مرگ ۶۷۵,۰۰۰ در آمریکا و ۴۰ تا ۱۰۰ میلیون انسان در سطح دنیا.

سال ۱۹۵۷ هم آنفلوآنزای آسیایی ( H2N2 ) آمد با ۱.۱ میلیون مرگ در سراسر دنیا.

کرونا، و آنچه پس از همه‌گیری کرونا در ایران رخ داد قوی سیاه نبود. نسیم طالب هم در مصاحبه‌ای که انجام داده، اشاره کرده که این پاندمی را نمی‌توان قوی سیاه نامید. طالب می‌گوید نوعی قوی سفید (اتفاق قابل پیش بینی) است.

بیل‌گیتس هم در وبلاگ شخصی‌اش، احتمال همه‌گیری دیگر را هشدار داده بود.

مصاحبه‌ی نسیم طالب : +

هشدار بیل‌گیتس درمورد همه‌گیری: +

تا پیش از این، بیماری‌های فراوانی در جهان پخش شده و انسان‌ها را به کام مرگ برده. همه‌گیری وبا، سیاه‌سرفه، سرخک و سرخجه، فلج اطفال، بیماری‌های سابق هستند که بشر پشت سر گذاشته. کرونا، اولین و آخرین همه‌گیری عفونی در دنیا نیست و نخواهد بود. و این چرخه ادامه دارد.

SARS (سال ۲۰۰۲) و MERS (سال ۲۰۱۲) از ویروس‌های گروه کرونا بود که همه‌گیر شد. مثلا ویروس MERS-CoV (Middle East respiratory syndrome coronavirus) کشورهایی در خاورمیانه، آفریقا و جنوب آسیا را درگیر کرد و از سال ۲۰۱۲، ۸۵۸ مورد مرگ گزارش شده. (+)

در انتهای مقاله‌ای که از سال ۲۰۱۷ به آن ارجاع دادم،‌ نوشته شده:

The current administration will undoubtedly be challenged by unanticipated infectious disease outbreak.
Leadership at the NIAID has learned many valuable lessons through experiences during the prior administrations with regard to optimal responses to such outbreaks. It is critical to apply these lessons to the infectious disease threats that we will inevitably face in the current administration and beyond. we have not seen the end of the era of infectious diseases. We are certain that were these men alive today, both would agree emphatically and would encourage us to remain vigilant and prepare.

دولت فعلی بدون شک با شیوع بیماری های عفونی پیش بینی نشده به چالش کشیده خواهد شد. رهبری در NIAID درسهای ارزشمندی را از طریق تجربیات دولتهای قبلی در رابطه با پاسخ بهینه به چنین شیوعهایی آموخته است. بسیار مهم است که این درسها را در مورد تهدیدات بیماریهای واگیردار که در دولت فعلی و فراتر از آن با آن روبرو خواهیم شد ، به کار گیریم. ما پایان دوران بیماری های عفونی را ندیده‌ایم. ما مطمئن هستیم که اگر این مردان امروز زنده بودند، هر دو با قاطعیت موافق بودند و ما را تشویق به هوشیاری و آمادگی می کردند.

National Institute of Allergy and Infectious Diseases : NIAID

ولی ایران، این دیتاهای اپیدمیولوژیک را جدی نگرفت و رخداد مجدد آن‌ها را نامحتمل ارزیابی کرد. نه تنها ایران، کشورهای دیگر هم این‌چنین بودند.

باری. کرونا گرچه بار مالی و اجتماعی و اقتصادی سنگینی به همراه آورد و برای ما بعنوان یک ایرانی غیرمنتظره بود، ولی پیش‌بینی شده بود و قوی سیاه به حساب نمی‌آید.

این ما بودیم که در برابر یک رخداد پیش‌بینی شده حداقل تمهیدات را نسنجیدیم و به این روز افتاده‌ایم. شاید چوب ندانم‌کاری‌ها را می‌خوریم. شاید آنقدر دغدغه‌های دست‌اول‌تر وجود دارد که نمی‌گذارد مثل آمریکا و دیگر کشورهای توسعه‌یافته، رشد کنیم و برای مشکلات آینده به فکر باشیم.

هر چه که هست، ما خوب نبودیم. آماده نبودیم و با یک همه‌گیری به چالش کشیده شدیم. مچاله شدیم.

امیدوارم درسی شود برای برنامه‌ریزی‌های آینده در حوزه سلامت.

از مترجم کتاب قوی سیاه (محمدابراهیم محجوب) نوشته‌ای خواندم که در مقدمه‌ی چاپ نهم کتاب (چاپی که در دست من است.) نوشته شده. از انتشارات آریاناقلم این کتاب را خریداری کردم.

یادداشت مترجم را در این پست شعبانعلی می‌توانید بخوانید. در نوع خودش برداشت جالبی از ماهیت رنگ قوی کرونا است. او بجای اینکه کرونا را قوی سیاه بداند برای انسان، انسان را قوی سیاهی می‌داند برای طبیعت و کرونا را پاسخ طبیعت دربرابر قوی سیاه انسان خطاب می‌کند.

+محمد ابراهیم محجوب | آیا کرونا قوی سیاه است؟

این نوشته‌ی میثم مدنی که به بهانه قوی سیاه نوشته شده هم خواندنی است.

+چرا کتاب بخوانیم؟ بخش هفدهم: به خاطر دیدن نخود و قوی سیاه

نسیم طالب در کتاب خود می‌نویسد تاریخ نمی‌خزد، تاریخ می‌جهد. یک اتفاق ساده، اثر بزرگی را می‌تواند بگذارد. کوچکی یک اتفاق، به معنای کوچکی نتیجه‌ی آن نیست. گول اندازه را نخوریم. کوچک، بزرگ می‌شود. شاید با اثری محدود.

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

محمدجواد یعقوبی
یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

سال‌های ابری

رمان «سال‌های ابری» – حس و حالی خاکستری به قلم علی‌اشرف درویشیان

۱۶۲۲ صفحه را یک‌نفس خواندم. خوانش نه به معنای یک بار خواندن و رد شدن. …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *