خانه / وبلاگ نویسی / شینِ نوشتن

شینِ نوشتن

تاکنون فریاد اصالت را از کتاب‌های کهنه شنیده‌اید؟

کتاب‌های قدیمی را دیده‌اید؟ شده است که آنان را بو کنید؟ بوی اصالت می‌دهند!

روزی گذرت به کتاب‌فروشی‌های کهنه شهر می‌افتد. از صاحب مغازه اجازه می‌گیری و سری به کتاب‌های قدیمی‌اش می‌زنی. در پستوی مغازه، آن جاهای تاریک نمناکش، کتاب‌هایی نفس می‌کشند. گرد وغبار زمان نتوانسته آنان را از نفس کشیدن بیندازد. چشمت به قفسه‌اش می‌افتد. کتابی را برمی‌داری. روی جلدش را فوت می‌کنی. گرد و خاکش جانی می‌گیرد. در هوا، جلو چشمانت به رقص درمی‌آید. گرد و غبارش هم برایم معطر است! اندکی که بگذرد، هوا خالی از غبارهای سرگردان شده.

کف دستت را فوت می‌کنی تا باقی گردوغبارهای کتاب را حرکت دهی. کتاب کهنه را باز می‌کنی. چه حس خوبی دارد! صفحاتش قدیمی‌اند. از کهنگی جلدش می‌توانی بفهمی چه روزگاران سفید و سیاه و خاکستری را پشت سر گذاشته‌اند! با اینهمه، هنوز هم حرف برای گفتن دارند. با همان صفحات کهنه‌شان. این صفحات اصالت دارند. این صفحات سرشارند از حس زندگی و اصیل بودن.

می‌خواهم دستی بر صنعت تشبیه ببرم و اصالت را با چم و خم کلمات بیشتر همراه کنم.

کمی هم با معنای اصالت بازی کنیم!

به نظر شما اصالت شبیه چیست؟

نظر من را می‌خواهی بدانی؟ بنظر من:

  1. اصالت مثل کُشتی گرفتن است. باید کمر احساساتت را بگیری و پشتش را به زمین زندگی برسانی. اما پشتت به زمین نرسد.
  1. اصالت مثل شیرجه زدن در استخری با آب سرد است. فکر کن یک لحظه! شیرجه بزنی و در آب سردش غوطه بخوری. از شدت سردی‌اش نفست تنگ شود. به سختی نفس بکشی. اما هیچوقت از نفس کشیدن همیشگی‌ات دست بر نداری! مگر نه اینکه بقای ما در همان سبک نفس کشیدن قبلی است؟ هوایی به داخل… هوایی به بیرون… هوایی به داخل… هوایی به بیرون… باید بر همان سبک قبلی نفس کشیدن باقی ماند!
  1. اصالت مثل شطرنج است. شده وزیرت در کش و قوس‌های بازی تلف شود، ولی شاهت همیشه هست. هر مهره‌ای برود، ولی شاه باید باشد. شاه برود، بازی را باخته‌ای!

اصالت در دنیای امروز بیش از پیش گم شده است. در پس کپشن‌های بی‌مفهوم اینستاگرامی، در پس پست‌های کوچک توییتری. در پس دورویی‌های فضای مجازی.

اصالت این روزها کم‌یاب‌تر می‌شود.

محمدرضا اصالت را همچون امضایی می‌داند که تو پای نوشته‌هایت می‌کشی. این امضا، صدای منحصر به فرد من است. رفتار خاص من است. طرز فکر خاص من است. بی‌تابی‌ها و دغدغه‌های خاص من است. من هیچوقت این امضا را نمی‌توانم قرض بگیرم. باید آن را خودم بسازم. امضای عاریتی یک جا کار دستم می‌دهد.

محمود دولت‌آبادی را که دیگر حتما می‌شناسید. نویسنده رمان ۱۰ جلدی کلیدر. از افتخارات ادبیات فارسی معاصر! ببینید در کتابی که درمورد گذشته‌اش حرف می‌زند چه می‌گوید!

صد البته بزرگ‌ترین امید من اصالت و اهلیت خودم بود در زندگی و در کار. پس می‌بایست به همان اندازه که از بازی‌های جرگه‌ای دور می‌شدم، به کار و زحمت و اصالت و اهلیت خودم نزدیک بشوم.

محمود دولت‌آبادی. نونِ نوشتن

این روزها باید خودمان باشیم. بیشتر از پیش خودمان باشیم. دیگر نقش بازی نکنیم.

اصالت

مثل زاهد شعر حافظ نباشیم که رنگین‌کمانی از رنگ‌ها را برای جلوه کردن دارد. بیرون به یک رنگ! خلوت به یک رنگ!

زاهدان کین جلوه در محراب و منبر می‌کنند / چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند !

سهراب هم دست روی اصالت می‌گذارد. سنگی که اینچنین بی‌محابا جلو همه چیز می‌ایسد و خم به ابرویش نمی‌آورد، نشان‌دهنده چیزی جز اصالت نیست.

امشب
باد و باران هر دومی‌کوبند:
بادخواهد برکند از جای سنگی را
و باران هم
خواهد از آن سنگ نقشی را فروشوید.
هر دو می‌کوشند.
می‌خروشند.
لیک سنگ بی‌محابا در ستیغ کوه
مانده بر جا استوار، انگار با زنجیر پولادین.
سال‌ها آن را نفرسوده است.
کوشش هرچیز بیهوده است.

+توصیه می‌کنم این دو پست را هم نگاهی بیندازید:
نونِ نوشتنواوِ نوشتن

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

محمدجواد یعقوبی
یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

تعجب‌گذاری‌های بی‌مورد

به لطف فضای وبلاگ و وبلاگ‌نویسی، هر روزه با افرادی ارتباط می‌گیرم که در این …

۲ نظر

  1. Avatar

    امیدوارم سلامت و شاد باشی
    در پناه حق

  2. Avatar

    اصالت مثلِ شریان های اصلی قلب هست:) !
    اره بشدت موافقم ، موافقم با آن امضایی که گفته شد ! دقیقا خودت باید بسازیش و فقط یکی از خودت در این جهان هست و نباید هرگز نقش بازی کرد . من همین لاک یکرنگی و صداقت و خودم بودن ! رو دوست دارم و در تلاشم بهتر بشم هر روز، امیدوارم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *