خانه / در مسیر یادگیری / دهگانه موفقیت (۱) – اصطکاکی از جنس مردم

دهگانه موفقیت (۱) – اصطکاکی از جنس مردم

+ پی نوشت: [اگه می‌خواین به سایر پست‌هایی که درمورد دهگانه موفقیت گذاشتم دسترسی داشته باشین، روی لینک روبرو کلیک کنید: فهرست سلسله دهگانه موفقیت]
تو این سری پست‌ها، من تو هر کدومش یه عامل موفقیت رو که برگرفته از حرف‌های مارک منسن هستش به زبون خودم براتون تعریف می‌کنم! امیدوارم قصه‌گوی خوبی باشم :))

در همه‌جا، جامعه به دنبال ایجاد توطئه برای خراب کردن اعتماد به نفس هر یک از اعضای آنست.

مارک منسن

چشم به دنیا گشودن مساوی است با باز کردن قفل اتاق ذهنت. با پردازش اولین جریان‌های عصبی در مغز، صفحه سفیدش را خط خطی می‌کنی. با قلم‌هایی که برای نوشتن روی آن صف کشیده‌اند. از همان بدو تولد، قلمی نیست که خواهان نوشتن روی این لوح دست‌نخورده نباشد.

هر کسی از راه می‌رسد روی آن خطی می‌اندازد و رد می‌شود.

چشم که به دنیا می‌گشاییم، اولین قطره‌های اشک را برای سیر کردن خودمان نگه می‌داریم. برای همیشه گریه اول به شیر مادر اختصاص دارد. گریه دوم نیز. گریه سوم، چهارم، پنجم، … .

بزرگ و بزرگ‌تر می‌شویم. زمانی که دیگر نیازی به گریه برای طلب کردن غذا نیست. خودمان از پس غذایمان بر می‌آییم. اما اشکی برای صفحه شلوغ ذهنمان که روزی تمیز و دست‌نخورده بود، باقی مانده؟

ای کاش از همان اول برای آگاهی گریه می‌کردیم.

برای اینکه هر کسی رد می‌شود لوح تمیز ذهنمان را کثیف نکند. برای اینکه به دیگران گوش‌زد کنیم مواظب حرف‌هایشان باشند. مبادا حرفی بزنند که در ذهنم بنشیند و نتوانم بعدها از پس تغییر دادن آن برآیم!

اندک اندک که رشد می‌کنیم، نهال وجود ما ریشه می‌دواند. تنه‌اش پوست می‌اندازد و برگ‌هایش پهن‌تر می‌شوند. درخت تنومندی شده. اکنون، قوی‌تر از همیشه است. می‌خواهد در برابر تندباد‌های روزگار دوام آورد. میل به بقای این ریشه‌ها، انکار نشدنی است.

درختی که طوفانی ندیده، نمی‌‌‌تواند ادعای ایستادگی داشته باشد. او باید به زودی طوفانی که از راه می‌رسد را کیش و مات کند!

شاه کدامین طرف رخ خواهد نمود؟ شاه طوفان خانه‌خراب کن؟ یا شاه نهال نوپای افکار من؟

به گمان او، شاه او! به گمان من، شاه من! آری هرکسی خود را برنده می‌داند. اما در نهایت چه خواهد شد؟

درخت وجودم با همه ادعایی که داشت بالاخره کم آورد. درحال شکستن بود. من همواره سعی در ایستا نگه داشتن آن داشتم. اما یک روز رضا به قضا دادم و از جبین گره را گشودم! گذاشتم بشکند.یک بار برای همیشه.

درخت افکارم که شکست، درد سنگینی را تحمل کردم. از طرفی در ذهنم تنه‌ای نبود که به آن تکیه کنم. لوح افکارم دیگر چیزی برای عرضه به من نداشت. صبح و شب دنبال مقصر می‌گشتم و این و آن را مقصر می‌دانستم. بخاطراینکه گذاشته بودند هر قلمی از ناکجا آباد خطی بر روی آن بیندازد.

میخواستم این قلم‌ها را پیدا کنم و بشکنم. تا دیگر روی لوح پاک کسی بیخودی خط نیندازند. به خیال خودم دلم به حال بقیه می‌سوخت! اما بعدها فهمیدم نه! نیازی به شکستنشان نیست. من باید درختی تازه را پرورش دهم.

مردم و موفقیت

اگر نگاهی دقیق‌تر به شخصیت‌مان بیندازیم، می‌بینیم افکار پوچی در آن ریشه دوانده که ریشه در فرهنگ و سنت انسان‌های اطرافمان دارد. اما آن‌ها مقصر نیستند. این ماییم که باید این افکار را فیلترکنیم. برای جایگزینی آن‌ها تلاش کنیم.

ترسناک‌تر از آن لحظه‌ای را نمی‌توان متصور شد که همه چیز را به نظر و رضایت انسان‌های اطرافمان گره بزنیم. تنها به نیت بستن دهانشان به خواسته‌هایمان برسیم. برای شنیدن صدای تشویقشان دست به کارهایی بزنیم که اصلا دوست نداریم. یا اینکه بگذاریم تنها مردم اطرافمان، نقشه آرزوهایمان را رسم کنند.

دنیا برایمان ترسناک‌تر می‌شود اگر انسان‌های شکست‌خورده در اطرافمان، ما را از تکمیل پازل زندگیمان منصرف کنند! افرادی که نمی‌گذارند با خیال راحت دنبال گمشده‌های زندگی‌مان باشیم.

دوست دارم دربرابر همه آنانی که از زندگی نرمال سخن می‌رانند و توجیهشان روش درست زندگی‌کردن است، این شعر را بخونم.

گفتتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما/ گفت آنچه یافت می‌نشود آنم آرزوست

فرهنگ و سنت حاکم بر ما این دید را به مردم القا می‌کند که احساس خوبی نسبت به خودمان داشته باشند و تو باید خیلی قوی باشی که بتوانی بگویی اگر سنت برایت کاربرد ندارد، ولش کن. سنت خودت را خلق کن.

سه‌شنبه‌ها با موری

انیشتن هم معنی حماقت را به سادگی فهمیده بود : زمانی فهمیدم معنی حماقت آنست که کارهای تکراری کنی و انتظار نتایج متفاوت داشته باشی!

مثل عوام مردم فکر کردن و برای آینده تلاش کردن، نتیجه‌ای جز مثل عوام جامعه شدن ندارد.

زیباست اگر برای تازه شدن درزندگی، منتظر مناسباتی مثل روز تولد و روز سال‌تحویل نباشی. کلیشه‌وار جملاتی را برای تبریک گفتن تکرار نکنی. کلیشه‌وار هدیه نگیری و برای کسی که دوستش داری، از روش‌های مرسوم تکراری استفاده نکنی.

به قول نادر ابراهیمی مگذار حتی آب دادن گل‌های باغچه، به عادت آب دادن گل‌های باغچه تبدیل شود!

از شباهت به تکرار می‌رسیم، از تکرار به عادت، از عادت به بیهودگی، از بیهودگی به خستگی و نفرت!

عوام‌الناسی که من این روزها می‌بینم، خیلی وقت است که به تکرار دچار شده و به عادت کردن، عادت کرده! تلاش‌هایش هم از روی عادت است. نه از روی تازگی.

مردم عادی جامعه، اگر ببینند کسی کاری را خلاف عادت انجام می‌دهد، احساس ناامنی می‌کنند. احساس ناامنی آنان از جایی سرچشمه می‌گیرد که متفاوت عمل کردن ما، نوری بر وجود تاریک آنان می‌اندازد. کمک‌شان می‌کند ناتوانایی‌ها و ضعف‌هایشان را واضح‌تر ببینند.

برخی که متفاوت فکر می‌کنند، به این ویژگی افراد موفق رشک می‌ورزند و تحسینش می‌کنند. به این معنی که می‌کوشند ببینند این رفتار متفاوت چه چیزی از گمشده‌های پازل زندگی‌شان را به آنان نشان می‌دهد. هر رفتاری که دلشان برایش بتپد، تکه‌ای از پازل قصه آن‌هاست.

سخاوتمندانه این قطعه را با تلاش و برنامه‌ریزی برمی‌دارند و درزندگی‌شان سر جایش می‌گذارند و این‌چنین است که می‌شوند انسان بهتری!

[مطلب مرتبط : نگاهی به کتاب هنر همچون درمان ]

اما اکثریت جامعه که بخشی از همین مردم هستند، چشم دیدن تکه‌های گمشده را ندارند. نمی‌توانند این واقعیت را تحمل کنند که ما برای انسان ماندن، ناگزیر از تکمیل کردن پازل زندگیمان هستیم تا آنی شویم که باید شویم. به افرادی که متفاوت فکر می‌کنند، حسادت می‌ورزند. در مسیر آن‌ها سنگ می‌اندازند. آن‌ها را به قول خودشان دعوت به سبک درست زندگی می‌کنند. بار سنگین غم‌ حاصل از نرسیدن‌ به اهدافشان را به دوش دیگری می‌اندازند.

این همان جامعه است. همانی که گاهی وقت‌ها برایمان می‌شود مشکل. مشکلی برای رسیدن به هدفی متفاوتی که در سر داریم.

ساده بگویم. اگر می‌خواهید در جایگاه‌های بالاتر از بقیه مردم بایستید، باید با متمایز بودن از بقیه، راحت باشید. مردم عادی بخصوص نزدیک‌ترین‌ها، شما را دیوانه، خل وچل ، عقب مانده، مشکل‌دار، قدر نشناس و یا بی‌فکر خطاب خواهند کرد. اینجاست که باید مرزبان خوبی برای کشور اهداف خود باشیم 🙂

تکامل داروینی، کسانی را که دست رد به پیدا کردن تکه‌های گمشده زندگی‌شان می‌زنند، از صحنه زندگی حذف می‌کند.

محمدرضا شعبانعلی مردم
محمدرضا شعبانعلی

وقت آنست که درمورد افکار موروثی ذهنمان کمی نقادانه‌تر نگاه کنیم. در درستی‌شان شک کنیم تا بتوانیم آن‌ها را طوری که می‌خواهیم پرورش دهیم. نه طوری که می‌خواستند، طوری که ازما انتظار می‌رود، طوری که لزوماً موجبات حس امنیت اطرافیان را فراهم کند.

وقت آنست در مسیر رسیدن به اهدافی که به درستی‌شان مطمئن هستیم و از انجام دادن آن‌ها حس خوبی نصیبمان می‌شود، تهدیدها و نگرانی‌های بقیه را جدی نگیریم.

زندگی متفاوت، سختی‌ها و شیرینی‌های خودش را دارد.

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

محمدجواد یعقوبی
یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

when

برای زمان‌سنجی بهتر – perfect timing

ما مسئله «کی (when)» را به اندازه‌ی مسئله «چه چیزی (what)» جدی نمی‌گیریم.«دنیل اچ‌پینک – …

۱۳ نظر

  1. Avatar

    خیلی زیبا 🎈🎉🎊🎆🎇✨

  2. Avatar

    چقدر خوب که شما این قدر زود و با این سن کم با این چالش ها مواجه شدید دوست متممی! امیدوارم از سیر در این مسیر دست پر به مقصد برسید.

    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      متشکرم از لطف شما! این نوشتن ها مثل وبلاگ شما، بهانه ای برای همین *دست پر برگشتن* هست اگر مجالی فراهم بشه…

  3. Avatar

    چقدر جالبه که خداوند افرادی رو در مسیرمون قرار میده که بسیااار مشابه فرکانس فکری ما هستند…😍😍😍

  4. Avatar

    سلامی دوباره
    خوشحال شدم که ثبت کردید و پاسخ دادید یه دنیا ممنونم ازتون🌹 راستش من کسی را ندارم که به سوال ها و دغدغه های فکری که ذهن منو بسیار به خود مشغول کرده پاسخ بده و کمکم کنه ، در اطراف من کسی نمی تونه منو درک کنه و اهداف بزرگی که در سر دارم را بتونه حتی هضم کنه و همچنین منو مسخره میکنند و… خوشحالم کسی را پیدا کردم که در این مسیر قرار داره و میتونه منو درک کنه 🌹🌹🌹 شما آدم بزرگی هستید و بسیار متواضع…
    میتونید تجربه ها و اطلاعاتی که تاحالا در مورد زندگی ،معنای زندگی ، موفقیت واقعی و … کسب کردید رو بگید🌹
    و انگیزه و هدفتون از انتخاب پزشکی چی بود؟میخواید به چی برسید؟

    • Avatar

      البته اگه دوس داشتید …
      کمکم کنید بتونم تا حدودی به خودشناسی برسم مرسی

    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      ثنای عزیز؛
      تو به من لطف داری. خیلی ازت ممنونم.
      نه من آدم بزرگی هستم و نه زیادی متواضع :))
      این سایت، تا حدود زیادی وابسته به پاسخ همین سوالاست. اینجا مینویسم که مجالی برای بیانشون باشه تا خودم راحت بشم. درحقیقت برای راحت شدن خودم مینویسم بلکه آسوده شم از یه سری افکار و ذهنیاتم.
      پاسخ این سوالات خیلی مفصل و سخت هستن و سعی میکنم در قالب پست هایی ازشون بنویسم. ممنون که جرقه ش رو در ذهنم زدی.
      میتونی برای سوالاتی که ذهنتو گرفته بهم ایمیل بدی. سوالاتو بفرست تا درحد توان اگه پاسخشو بدونم کمکت کنم. مطمئنا خوشحال میشم. و خوشحال تر اینکه بتونی راهتو پیدا کنی.
      m.yaghoby@ymail.com

      • Avatar

        خیلی خیلی ممنونم از شما🌹
        یه دنیا متشکرم ازتون🌹
        شب بهتون ایمیل میزنم البته با ایمیل اصلیم

  5. Avatar

    به رسم ادب و وظیفه کامنتی می نویسم و ادای تشکر رو بجا میاورم سپاس :))
    یه خواهشی ازتون داشتم اگه دوس داشتید که جواب بدید ثبت کنید و کمکم کنید وگرنه که هیچ … :))
    راستش من این روزا خودمو گم کردم و سرگردان دنبال معنای زندگی دنبال معنای کارهایی که باید انجام بدم یا کارهایی که دوس دارم انجام بدم و دنبال دلیل برای تلاش و تکاپو و …
    بنظر شما معنای زندگی چیه؟ چه سبک و اعتقادی رو باید در این زندگی بکار ببریم ؟ دلیل اینکه باید موفق شیم چیه؟
    و
    دلیل و انگیزه شما از انتخاب این مسیر چی بود و هدف آیندتون چیه؟
    (ببخشید قصد فضولی و گستاخی ندارم اگه دوس داشتید ثبت کنید جسارت منو ببخشید..)
    کمکم کنید خودمو پیدا کنم و به زندگی دوباره برگردم …
    در پناه حق موفق و سلامت باشیم

    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      ثنای عزیز؛
      این سوال ها، همون سوالاتیه که من براش مینویسم و قصد دارم از پس کلمات، به خودشناسی برسم. من هم هنوز درحال جستجو هستم.
      این خیلی خوبه که این حس رو بدست آوردی چون مقدمه ای بر کشف های بزرگتره. باید به دنبال چیزهای بهتر بود همیشه. و خسته نشد از این جستجو
      اگر کمکی از دست من هم بربیاد، خوشحال میشم کمکت کنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *