خانه / دانشجوی طبابت / طعم درمانگاه جراحی – دوره استاژری

طعم درمانگاه جراحی – دوره استاژری

اولین‌ها، گوشت می‌شوند به تنت و حک می‌شوند در ذهنت.

اولین تجربه‌ها، اولین سلام‌ها، اولین برخوردها،‌ اولین لبخندها و گریه‌ها، اولین اشک و بغض‌ها.

اولین ولادت‌ها و اولین مرگ‌ها.

اولین برخوردم با استاد جراحی‌مان بود.

دکتر ماریا اژدری؛ متخصص جراحی عمومی.

او را ندیده بودم. آشنایی کافی نداشتم، جز دیدن اسمش در سامانه‌ی کلاس‌های آنلاین‌مان.

به دلیل اوج گرفتن موج کرونایی بعد عید ۱۴۰۰ در کشور، قسمتی از بخش را مرخص شدیم و آموزش رسمی تعطیل شد. من بودم و ۳ نفر دیگر از روتیشن استاژری جراحی که داوطلبانه برخی روزها را به محیط بالینی می‌رفتیم.

اول هفته بود. شنبه. از خانه‌ام اسنپ گرفتم و خود را به کلینیک بیمارستان امام‌رضا رساندم.

با چند نفر از بچه‌ها، منتظر حضور استاد بودم تا مریضان را ویزیت کند و بعنوان مشاهده‌گر، شاید چیزی یاد بگیرم.

کسی قدم‌زنان می‌رسید.

از تعریف و تمجید بقیه متوجه شدم خودش است. استاد بود. همان لحظه‌ی اول، لبخند چهره‌ و روی خوشش، نظرم را مثبت کرد. حدس زدم درمانگاه خوبی داشته باشیم.

کوچه درست کردیم و به احترام سری تکان دادم. سلامی و خسته نباشید و صبح‌بخیری. در اتاق مستقر شدیم و مریض‌ها یکی به یکی می‌آمدند.

از وقتی وارد بیمارستان شدم،‌ مدل ذهنی‌ام نسبت به پزشکی عوض شده. خوش‌موقع هم عوض شد.

انتظارم از دانشگاه و محیط آکادمیک نه یاد دادن علم و درس و دانش،‌ بلکه پیدا کردن مدل‌های حرفه‌ای رفتاری است. همان role modelها.

می‌دانم که فراگرفتن دانش، وظیفه‌ی خودم است و انتظاری از سیستم آموزشی رسمی ندارم.

لازم است تجربه را با حضور و ارتباط برقرار کردن با این و آن بدست بیاورم و شهود را با حضور در یک محیط قاعده‌مند و امتحان کردن و فیدبک گرفتن در یک حیطه‌ی مشخص،‌ تقویت کنم.

+یک مدل ذهنی برای فراگیری پزشکی – how to think in medicine

از role modelهایی می‌گویم که در همین فاصله اندک یک‌ماهه‌ی حضور در بخش جراحی با آن‌ها مواجه شدم. شاخک‌هایم تیز است و تند و حساس برای پیدا کردن این افراد در پیرامونم. می‌دانم حضورشان مثل یک سرمایه‌ی گران‌بهاست و من،‌ اگر بهره‌ای از دانشگاه هم ببرم،بستگی دارد به فهمیدن و درک کردن این رفتارهای حرفه‌ای‌.

میان‌سخنی دراز گفتم که برسم به اینجای کار. به وصف و توصیف یک برخورد دو ساعته که در ذهنم حک شد. نمی‌دانم این شوق به یادگیری و اصلاح رفتار از کجا در من بیدار شد،‌ ولی وبلاگ امیرمحمد و امیرعلی‌جان، در رسیدن به این کنجکاوی کمکم کرد.

باری

مریض‌ها یکی‌یکی می‌آمدند. استاد، با صبری مثال‌زدنی حرف‌هایشان را گوش می‌کرد.

با کودکان کودکی می‌کرد و با جوانان،‌ جوانی. و این انعطاف در رفتار و ارتباط گرفتن مرا متعجب کرده بود. می‌دیدم چقدر بیماران در مواجهه با او احساس امنیت می‌کنند و از دردهایشان می‌گویند.

نشسته بودیم که آقایی تقریبا ۷۰ ساله با مویی تراشیده وارد شد که چندی پیش شکمش را از خط midline باز کرده بودند. برایش دِرِن تعبیه کرده بودند و الان، وقت کشیدن بخیه‌ها و درن بود. درن را می‌گذارند تا ترشحات بخیه‌های شکمی از طریق آن خارج شود و از سلامتی آناستوموزها و جراحی‌های شکمی مطمئن باشند.

به دعوت استاد بلند شدیم. دعوت‌مان کرد که بخیه‌‌های شکم بیمار را بکشیم. چشمانم یک گز باز شده بود. ذوق کرده بودم.

خوشحال شدم استادمان دغدغه‌ی یادگیری نسل جوان را دارد و به ما، تازه‌کاران، بها می‌دهد. آموزش دادن به تازه‌کارها صبری عظیم می‌خواهد و از بخت خوش ما، این صبوری را او داشت.

وقتی برای کشیدن بخیه‌ها آماده می‌شدیم، برای بیمار با متانت خاصی توضیح می‌داد که «پدرجان آقا‌دکتر/خانم‌دکترای ما باید یاد بگیرن راه بیفتن. درد نداره من بالا سرت هستم. خیلی آروم بخیه‌هات رو میکشن نگران نباش.» و دستی می‌کشید بر دست مریض و تسلایش می‌داد. شاید بخیه کشیدن از دید من فقط در حد کشیدن یک نخ و تیغ انداختن به پایه‌ی آن باشد، ولی برای مریض یک منبع بزرگ نگرانی‌ و اضطراب است.

به ما تأکید می‌کرد «چیزی که براتون طبیعیه،‌ برای مریض فاجعه‌ست. پس توضیح بدین بهشون. اون‌ها برای آروم شدن به توضیحات شما نیاز دارن.»

به لطف حوصله‌ی سرشارش، بخیه کشیدن را یاد گرفتیم.

۱۰ بخیه بود و به هر کسی یک یا دو بخیه رسید. بخیه نهم به من رسید. با آرامشی که می‌داد خیلی آرام و اصطلاحاً gentle بخیه را کشیدم.

حضور در کنارش، حس خوبی داشت.

پاشنه‌ی آشیل آموزش بخش جراحی، برخی معاینه‌های شرم‌انگیز بیماران است. مثل معاینه‌ی مقعد یا breast(سینه) در خانم‌ها.

اینجور وقت‌ها دانشجوی پسر بیرون می‌رود مگر اینکه خود مریضِ خانم رضایت بدهد که حضور داشته باشیم.

طبق معمول خانمی آمد و معاینه سینه را نتوانستیم ببینیم.

پس از اینکه تمام شد،‌ هم‌گروهی‌ام که او هم از بخت بدش پسر از آب درآمده بود، به استاد شاکی شد که «ما آقایون هم باید یاد بگیریم و پس‌فردا از ما انتظار دارن.» ولی استاد با لبخندی بر لب از اهمیت ارجاع دادن درست برای پزشک عمومی گفت. اینکه تشخیص دهیم بیمارمان به چه تخصصی نیاز دارد و او را برای بررسی بیشتر به متخصص درست ارجاع دهیم. اگر بخاطر محدودیت‌ها نتوانستیم یاد بگیریم، ارجاع درست به متخصص درست، شاید نقطه‌ی شروع مهمی برای پروسه تشخیص و درمان باشد.

یاد برون‌سپاری افتادم که در متمم با آن آشنا شدم.

رو به ما می‌کرد و می‌گفت «سعی کنید به درد مریض‌هایتان بخورید. پولکی شدن و برای پول کار کردن، خیلی عشق‌ها را محو می‌کند و صفا و صمیمیت را به انزوا می‌کشد.»

می‌گفت گرچه حضور یک خانم بعنوان متخصص در رشته‌ی جراحی، پذیرشش برای جامعه مشکل است،‌ اما بیمارانم چه مرد چه زن ارتباط خوبی با من می‌گیرند. چون رابطه‌ی خوبی با آن‌ها برقرار می‌کنم. پیگیرشان هستم. می‌گذارم شماره‌ام را داشته باشند تا سوالاتشان را از من بپرسند.

و ما این رفتارها را در همان برخورد کوتاه دیدیم.

درمانگاه جراحی دکتر اژدری
از چپ به راست:
خانم دکتر شجری – خانم دکتر صمدی – استاد اژدری – خانم دکتر سبحانی – خانم دکتر میرزایی – خود خودمم – آقای دکتر محمودی

بین همین بحث و صحبت‌ها بود که آخرین مریض،‌ با هدیه‌ای برای قدردانی از زحمات خانم دکتر آمد. گلدانی با گل زیبایی که نمی‌دانم اسمش چیست در دست داشت. رخ گلدان هم در عکس بالا ثبت شده.

لبخند بر لب همه‌مان نشست و از این بازخورد بیمار به پزشک، جا خورده بودیم.

فهمیدیم بیماران هم برای پزشک‌شان ارزش قائلند. تلاش‌ها در تکاپوی روزمرگی گم نمی‌شوند. تلاش‌ها هستند. فداکاری‌ها دیده می‌شوند. عشق‌ها گم نشده‌اند. هر چند سخت،‌ ولی هنوز هم روحیه قدردانی و مهربانی برقرار است.

همینجا بود که فهمیدم بیماران، حس خوب مرا می‌فهمند. این حال خوب،‌ این رضایت قلبی من از حرفه‌ام، این عشق به درمان، این میل و عطش شنیدن مشکلات و اشتیاق به خفه کردن درد، قلب هر مرده‌‌ای را زنده می‌کند.

حال خوب من،‌ مُسری است. عشق نهفته در قلب من را بقیه هم می‌فهمند اگر چه آن را جار نزنم.

حدود دو ساعت را در درمانگاه سپری کردیم. درحالیکه درمانگاه‌های دیگر به ندرت به یک ساعت می‌رسید. و تبدیل شد به یک تجربه شیرین.

هر چه حافظه‌ام یاری کرد را پیاده کردم.

هر چه ماند را بعداً می‌نویسم.

+۱۵

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

محمدجواد یعقوبی
یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

جراحی علوم پزشکی بیرجند

درد

اتاق‌ها را متر می‌کردم. رد می‌شدم. برمی‌گشتم. جلو می‌رفتم. عقب می‌آمدم. دزدکی نگاهم را پرتاب …

۳ نظر

  1. Avatar
    پزشک مهرماه 1400

    سلام دکتر
    من امروز برا کنکور شروع کردم
    و به زودی همکارتون میشم

  2. Avatar

    امیدوار روزیم که کل جامعه هر جنسیتی رو توی هر رشته ای بپذیره:)باز شکر خدا حضور خانم توی رشته جراحی عمومی نسبت به قبلنا یه مقداری بهتر شده…هنوزم توی ارتوپدی و نوروسرجری کمترن:)!موفق باشی و با بخش جراحی حال کنی….:))))

    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      نرگس‌جان؛
      دیدگاه‌ها و قضاوت‌های جنسیت‌زده واقعا باگ فرهنگی ماهایه. امیدوارم اصلاحش کنیم. تعهد و تخصص فارغ از جنسیته همیشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *