خانه / در مسیر یادگیری / از یادگیری تا بیان

از یادگیری تا بیان

کسی که می گوید می داند در ذهنش چه می گذرد، اما نمی تواند آن را در قالب کلمات بیان کند، معمولا نمی داند در ذهنش چه می گذرد .

مورتیمر آدلر

اگر بخواهی بنویسی باید بدانی نوشتن، احساست را نسبت به خودت دگرگون می کند.

خواستن برای نوشتن، کاری بس دشوار است. زیرا به گمان‌مان برای یادگیری، تنها خواندن چند صفحه کتاب، کافیست.

پیش از اینکه قلم به دست بگیری فکری پر از خالی داری. به گمانت همه چیز را بلدی!

سرت را می چرخانی و دستی به چشمان خسته‌ات می‌کشی. این چشم‌ها از کتاب‌ خواندن خسته شده‌اند. با خودت در این فکر و خیال‌ها هستی که قفسه کتاب‌هایت نظرت را می‌دزدد. کتاب هایت را نگاه میکنی. روی هم تلمبار شده‌اند. خنده‌ای بر لبانت می‌آید. این‌همه کتاب! همه اش از من! همه‌شان در ذهن من‌اند!

و کماکان لبخندی از روی رضایت بر لبانت داری.

کتاب‌ها

دنیای قبل نوشتن دنیایی است پر از توهم. توهم دانستن. توهم آگاهی.

نظرتان درمورد کتاب‌های خوانده شده‌‌تان چیست؟

چه حسی از نگاه کردن به طبقه‌های روی هم کتاب‌هایتان دارید؟

راحتت کنم! بعد از قلم به دست گرفتن، آن حس را از دست خواهی داد. متوهم نیستی. یک‌دفعه خودت را می‌بینی با دستان خالی. دستانی که ندارند تا ببخشند. و چقدر دردناک است اگر بخواهی ببخشی و نداشته باشی.

می‌بینید بخشیدن چقدر سخت است؟ کتاب ها سخاوتمندانه به ما می‌بخشند و ما چه بخیلانه دریافت می‌کنیم.

برای حرف نو زدن چاره ای جز یادگیری و مطالعه نیست. شاهین می‌گفت هر چقدر پای کتاب‌خواندن بیشتر عرق بریزی، پای نوشتن راحت‌تر خواهی بود.

+بد نیست ببینید:[چرا کتاب می‌خوانم؟ ۱۲ دلیل من برای عشق ورزیدن به کتاب‌ها]

چرا صغرا و کبری بیاورم؟!

تعصبات بی‌جا رفتار انسان را متعفن می کند. دیگر زندگی جریان ندارد. مثل مرداب ساکن می شود و می میرد. ((… افلا تعقلون؟! ))

اینجا در میان کلمات خانه ای بر پا خواهم‌کرد. خانه ای با یک زیرزمین در گوشه ای دنج. با پنجره ای کوچک رو به آفتاب دانایی. تا از میان شیشه های شفافش، پرتو آفتابی بزند و مرا روشن کند. شاید از توهم دانستن دورتر شوم. دوری از مرداب بی‌خردی.

دور شوم از توهم. دور شوم از تعصب.

+بد نیست ببینید:[۹ رمز زندگانی که از محمود دولت‌آبادی آموختم]

میخواهم به این بهانه با فراغ بیشتر نادانی را درک کنم. دردش را بچشم و زیر زبانم مزمزه کنم. تا مزه اش یادم بماند. دیگر نمی‌خواهم رکود و روزمرگی را تحمل کنم. مزه اش را حس میکنی؟ به راستی مزه دلچسبی نیست.

قلم از ماهی لیزتر است؛ دست نجمبانی سُر می­‌خورد توی گرداب روزمرگی.

شاهین کلانتری

[مطلب مرتبط : فقط شروع کن ]

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

محمدجواد یعقوبی
یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

when

برای زمان‌سنجی بهتر – perfect timing

ما مسئله «کی (when)» را به اندازه‌ی مسئله «چه چیزی (what)» جدی نمی‌گیریم.«دنیل اچ‌پینک – …

۵ نظر

  1. Avatar
    سیدمحمدمجتبی سیدمحسنی

    “دنیای قبل نوشتن دنیایی است پر از توهم. توهم دانستن. توهم آگاهی.”
    “نظرتان درمورد کتاب‌های خوانده شده‌‌تان چیست؟
    چه حسی از نگاه کردن به طبقه‌های روی هم کتاب‌هایتان دارید؟
    راحتت کنم! بعد از قلم به دست گرفتن، آن حس را از دست خواهی داد. متوهم نیستی. یک‌دفعه خودت را می‌بینی با دستان خالی. دستانی که ندارند تا ببخشند. و «چقدر دردناک است اگر بخواهی ببخشی و نداشته باشی.»
    می‌بینید بخشیدن چقدر سخت است؟ «کتاب‌ها سخاوتمندانه به ما می‌بخشند و ما چه بخیلانه دریافت می‌کنیم.»
    برای حرف نو زدن چاره‌ای جز یادگیری و مطالعه نیست. شاهین می‌گفت هر چقدر پای کتاب‌خواندن بیشتر عرق بریزی، پای نوشتن راحت‌تر خواهی بود.”

    به‌به!
    محمدجواد، کامنت قبلیم رو دیدی که چی بهت گفتم و از سختی‌های نوشتن در اوایلِ راهِ وبلاگ‌نویسی گفتم.

    راستش دارم می‌فهممم که «سیلی واقعیت» گاهی اوقات بدجوری بر گونه‌ی آدمی‌زاد نواخته میشه و برق از چشمانش می‌پَرونه! و طعم تلخ واقعیت و نادانسته‌های بی‌شمارش رو بهش می‌چِشونه.
    مطالعه‌ی این پست بعد از پست قبلیت، همچین حسی رو برای من ایجاد کرد و من رو با خودم و دلیل کم‌توانیم در نوشتن آشنا کرد.
    من هم فکر میکردم که وبلاگ‌داری(!) خیلی راحته و هرکسی می‌تونه بنویسه و محتوا تولید کنه؛ اما کم‌کم دارم سختی‌هاش رو می‌فهمم و متوجه میشم که نَع! وبلاگ‌نویسی واقعا توفیق میخواد. 😉

    البته به نظرم این سیلی برای اینکه “حساب کار دستت بیاد” و بفهمی کجای کاری و چند مرده حلاجی، واقعا ضروری و لازمه.
    مجددا ممنونم از این نوشته‌ت که من رو به فکر و واکاوی افکار و “توهماتم” واداشت. 🙂

    ۰
    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      مجتبی؛
      واقعا با کپی کردن متن خودم، و خوندن مجددش بعد این مدت، حس خوبی رو تزریق کردی. حتی خودم تعجب کردم که این متن از من بوده و من نوشتمش ؛))
      راستی؛
      آدرس وبلاگت رو از قسمتی که کامنت میذاری قسمت سایت بنویس تا روی اسمت آدرس وبلاگت هم برامون بیاد.

  2. Avatar

    فقط اومدم ببینم آپدیت روزانه داشتی یا نه😅
    موفق باشی🍃

    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      سلام معصومه.
      خیلی خوشحالم همینطوری هم به یادت هست و میای سری میزنی اینجا.
      درب اینجا همیشه به روت بازه!
      خیلیم خوشحال میشم ازین نکته سنجیت :))

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *