خانه / دانشجوی طبابت / از بخش داخلی – آن چشم‌های رنگیِ ایکتریک
اسکلرای ایکتریک

از بخش داخلی – آن چشم‌های رنگیِ ایکتریک

آرام بنظر می‌رسید. به سن و شناسنامه، ۱۹ ساله می‌خورد ولی به قد و قیافه بالغ‌تر بنظر می‌رسید. مادرش تکیه داده بود به صندلی. یک صندلی سفید پلاستیکی که گوش‌به‌گوش هر تخت بیمارستانی گذاشته شده. در نگاه اول، رها بود و رها؛ روی آن صندلی چشم به پسرش دوخته بود.

هاله‌ی زردرنگی، چشمان رنگی‌ فرزندش را احاطه کرده بود. پوست بدن داشت زرد می‌شد. پوست شکم و تاحدی پوست پیشانی. مادر پشیمان بود چرا دو سال از زردی پسرش گذشته و پیگیری نکرده. این دو ساله را پشت گوش انداخته بودند بدون پیگیری. این مدت که گذشته، گویا دیگر نتوانسته رنگ زرد رخسار فرزند را تحمل کند و از روی ناچاری، به پزشک متخصص مراجعه کرده.

حالا هم در بیمارستان بستری شده برای زیر نظر گرفته شدن. «ایکتر»، نیاز به انجام تست‌های مختلف کبدی و غیرکبدی دارد تا از علت زمینه‌ای سر در آورند. چیزی در بدن می‌لنگد.

سلام و احوال‌پرسی کردم. بعد از خوش‌وبشی ابتدایی، سر صحبت را باز کردم و از چم و خم زندگی‌ و بیماری‌اش جویا شدم.

از سوابق بیماری در فامیل و خانواده پرسیدم. از داروهای مصرفی. حساسیت‌های دارویی و داروهایی که مصرف می‌کرده. هر آنچه در شرح‌حال برای بیمار «ایکتریک» و زردشده، باید پرسیده شود.

اسکلرای ایکتریک
چه نمای قشنگی دارد هم‌نشینی چشم‌های رنگی و هاله‌ی زردرنگ اطراف قرنیه‌ها –
برای سفیدی چشم ما، این زردی، طبیعی نیست.

این روزها رفرنس شرح‌حال و معاینه فیزیکی (Bates’ Guide to Physical Examination & History Taking) را در بخش با خودم جابجا می‌کنم. رفرنس ما برای شرح‌حال و معاینه‌ است. اولین روزهایی که وارد داخلی شدم،‌ کتاب را از دوستم قرض گرفتم. همراه با تخته‌شاسی که نقش زیر دستی‌ام را  بازی می‌کند، هر روز آن را می‌زنم زیر بغل و با کمک نوشته‌هایش، معایناتم را انجام می‌دهم.

در بیمار ایکتریک، رفتم سراغ معاینه‌ی کبد و طحال. هر چه باشد کبد منبع تولید صفراست و مشکلات کبدی، زردی می‌دهد. طحال هم می‌تواند مرتبط با زردی بیمار باشد.

آستین‌ها را بالا زدم. کتاب را گذاشتم روی میز و قسمت معاینات شکم از روی کتاب را باز کردم.

Bates' Guide to Physical Examination & History Taking
Bates’ Guide to Physical Examination & History Taking

برای بار چندم، معاینه‌ی کبد و طحال را انجام دادم. یادم نیست چند بار دیگر تابحال از روی این قسمت، معاینات بیماران را انجام داده‌ام. هر چه باشد از تکرار کردن خسته نمی‌شوم. برای من، هیچ چیز جای تکرار کردن و مرور در مسیر آموزش را نمی‌گیرد. چیزی درون من می‌جوشد که خستگی و کسالت ناشی از انجام کارهای تکراری را کاهش می‌دهد. نمی‌دانم چیست. دوستش دارم.

سایز کبد را بررسی کردم. همان Liver span. نرمال بود.

نوبت رسید به طحال. دق طحال را بررسی کردم، طبق آموزه‌هایی که در کتاب گفته شده بود. نرمال نبود. بهتر است بگویم نرمال به نظر نمی‌رسید. اولین بار بود که دق کردن، مرا یاد مشکلی می‌انداخت. صدای دق، مات بود. و این مات بودن یعنی طحال بزرگ شده و فضای خالی زیر دستم را اشغال کرده. پس ضربه‌ای که به پوست می‌زنی دیگر پرصدا نیست. مات است.

برای مطمئن شدن دوباره هم چک کردم. مات بود.

دق طحال،‌ حالا غیرنرمال بنظر می‌رسید. شک کردم به بزرگ شدن طحال. جالب نیست؟ طحال واقعا بزرگ شده.

با درجاتی از شک و تردید آن را وارد شرح حال کردم.

رفتم سراغ سونوگرافی. ذوق کردم. در سونو هم بزرگی طحال اثبات شده.

حالا وقت آن بود با خیال راحت کیفور شوم.

یک معاینه حالا به نتیجه رسیده و نکته‌ای هر چند ظاهرا واضح را پیدا کرده بودم. حس خوبی داشت. همان یک تکنیک معاینه کافی بود که انرژی‌ام برای ادامه دادن از روی کتاب دوچندان شود. چیزی پیدا کرده بودم که تا پیش از این اصلا نمی‌دانستم چطور می‌شود به حضور آن پی ببری. حس خوبی داشت این پیدا کردن نقطه‌های مبهم و کور در پروسه‌ی شرح‌حال.

۶ ماه ابتدای استاژری، گذشت به محتواهای آموزشی پراکنده و طبقه‌بندی نشده‌. کسی دغدغه‌ی آموزش نظام‌مند و هدفمند به استاژرها نداشت. از اساس، نباید هم انتظاری می‌داشتم. سیستم آموزش رسمی، دلسوز آموزش تک‌تک دانشجویان نیست. همه چیز بستگی به من دارد و فعالیت من در این محیط.

تابحال حلقه‌ای گم بود و مرا آزار می‌داد. و آن جای خالیِ متوسل شدن به یک آموزش منظم و هدفمند بود بر اساس منبعی مشخص. تا اصولی یاد بگیرم و خودم را از دنیای بهم ریخته‌ی اطلاعات رها کنم.

معاینه کردن درست و شرح‌حال گرفتن،‌ وظایفی است که اگر در استاژری آن‌ها را درست به سرانجام برسانم، پیشرفت بزرگی محسوب می‌شود. و چه چیز بهتر از کمک گرفتن از یک رفرنس.

وقت‌گیر است. سخت است. هزینه دارد از وقت و انرژی و توان و تمرکز. خیلی وقت‌ها، کتاب، روی دستت سنگینی می‌کند.

ولی می‌ارزد.

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

محمدجواد یعقوبی
یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

physical examination

روایتی شخصی از سه ماه بخش داخلی – آنچه تغییر کرد

می‌گویند زمان مقوله‌ای نسبی است. تند و کند گذشتن عقربه‌های ساعت، نه پدیده‌ای صرفا مکانیکی …

۴ نظر

  1. Avatar

    چقدر دوست داشتنی بود

    ۰
  2. Avatar

    محمدجواد جان ، دق کردن چیه؟؟ دق طحال!؟
    شاید عجیب باشه ولی منم ذوق کردم وقتی تشخیص درست دادی 🙂 مرحبا:) جوری توصیف میکنی که حس میکنم در اون فضا هستم و این بخاطر قلم خوبت هست …

    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      ممنونم لعیاجان؛ تو لطف داری به من.
      دق کردن پروسه‌ایه که توی معاینه تشخیص میدیم زیر سطحی که دق میشه آیا خالیه یا پر. اگر خالی باشه صدای بلندی میده اگر پر باشه صدای مات داره.‌

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *