خانه / در مسیر یادگیری / آیا هر کتابی ارزش خواندن دارد؟ – نگاهی به قانون استرجن

آیا هر کتابی ارزش خواندن دارد؟ – نگاهی به قانون استرجن

یکی از پیج‌هایی که در شبکه‌ی اجتماعی اینستاگرام دنبال می‌کنم، پیج امین کاکاوند است که می‌توانید از لینکی که می‌گذارم به این صفحه دسترسی داشته باشید. (+)

قانون استرجن!

در یکی از پست‌هایش، از قانونی به نام قانون استرجن نام برد که می‌گفت ۹۰درصد از هر چیزی چرند و بیهوده است. حالا این ۹۰درصدها رامی‌تواند هر کسی بسته به شرایطی که هست و کارهایی که انجام می‌دهد و رشته‌ای که درس خوانده یا متخصص شده پیدایش کند.

این ۹۰درصد را می‌توان تعمیم داد حتی به فیلم‌ها، کتاب‌ها، سرگرمی‌ها، بازی‌های گرافیکی ویندوز و اندروید، خرده مطالبی که فرا می‌گیریم و به هیچ دردمان نمی‌خورد.

همینکه ۹۰ درصد کارهای انجام شده و حرف‌های زده شده در یک حوزه چرت و پرت است کافیست تا تسلی بیشتری پیدا کنیم برای تلاش‌هایمان. مثلا زمانی از عمر را می‌گذاریم در یادگیری چیزهایی که پس فردا شرمگین هستیم از وقت گذاشتن برایشان از بس سطحی و ساده بودند. به خود می‌خندیم. به حماقت خود می‌خندیم. اما غرق‌شان شده بودیم و سال‌ها بعد و حتی دهه‌ها بعد بهش پی بردیم.

خود من، تجربه این چنینی را در مورد قانون جذب داشتم و آن را در پستی توضیح داده‌ام. یک‌جورهایی خودم هم رکب خورده‌ام از این ۹۰ درصدی که قانون استرجن می‌گوید!

+پیشنهاد مطالعه:[قانون جذب و انتظارات نامعقول در زندگی – از توهم تا واقعیت]

اما اینکه این حجم از مطالب چرتوپرت در دنیا پراکنده شده و بقول معروف سگِ ‌نخواندن‌شان به خواندنش شرف دارد،‌ چی را میخواهد به ما حالی کند؟

پیش از این داخل پرانتز چیزی بگویم!

این حرف‌ها نباید روی تلاش کردن‌های ما برای بدست آوردن منابع درست و خوب و ارزشمند تأثیر بگذارد و ما را سرخورده کند از ادامه‌ی امتحان کردن و یافتن چیزی که برای ما مناسب است. بلکه باید تسلی‌بخش باشد. چپ بروی راست بیایی، چیزی‌ست که هست و نمی‌شود هم کاریش کرد، تغییرش داد، عوضش کرد. باید تسلی بخش باشد و مرهمی بر زخم‌هایی که گاهی خودمان را بابت “اشتباهی وقت‌گذاشتن‌ها” سرزنش می‌کنیم! تسلی بر اینکه وقت‌های تلف شده گذشته را به یاد آوریم و شرمگین باشیم و ناراحت ازاینکه چه کردیم و چه می‌شد بجایش بکنیم. این فکر که “چه می‌شد بجایش کرد؟!” و اگر چنین می‌کردم و چنان میکردم اکنون حال و روز بهتری داشتم، و غرق شویم در این مدل تخیلات بی‌در و پیکر، دردی از ما دوا نمی‌کند.

گاهی حتی با خودم فکر می‌کنم چه می‌شد پشیمانی دارویی باشد برای زخم‌های گذشته. مرهمی شود برای ناراحتی‌ها و غلط رفتن‌هایمان. اما پشیمانی و صرفا غوطه خوردن بیشتر در این پشیمانی، مثل نوش‌دارو‌ست بعد مرگ سهراب. که دارو می‌رسد، می‌دانی راه چیست و چاه چیست، اما فرقی بحالت نمی‌کند و سهراب‌کشی تمام شده! سهراب مرده و دارویی دیگر کارساز نیست که نیست! پس پشیمانی و تنها غصه خوردن برای تایم‌های پرت گذشته، دردی دوا نمی‌کند.

پس باید چه کرد؟

باید تسلی داد خود را با طبیعی انگاشتن این اشتباهات و این روزهایی که بیش از هر زمانی، با شوک محتوایی و بی‌نهایت‌تر شدن مطالب دنیا روبرو هستیم.

هر کسی از هر گوشه کنار جهان که چشم باز می‌کند با اندک مطلبی که می‌اندیشد و فکر می‌کند،‌ سریع دست به قلم می‌برد و کتابی بیرون می‌دهد. پز می‌دهد که ببین کتاب نوشته‌ام و من فلان‌ام و بهمانم. در صورتیکه نه خود کتاب نوشتن به خودی خود می‌تواند من را نجات دهد و نه خود کتاب‌خواندن به خودی خود! چیزی که انسان را نجات می‌دهد از این زندگی و هدایتش می‌کند به سمت بهتر شدن،‌ کتابِ خوب نوشتن و کتابِ خوب خواندن است.

می‌دانم کتاب‌هایی مثل نیم‌دانگ پیونگ‌یانگ از رضا امیرخانی، انسان در جستجوی معنا از ویکتور فرانکل، اضطراب جایگاه از آلن دوباتن، درک و دریافت موسیقی از راجر کیمی‌ین، کلیدر از محمود دولت‌آبادی جزو شاهکارهای کتاب‌‌هایم هستند که تابحال خوانده‌ام.

همین درک و دریافت موسیقی از راجر کیمی‌ین چنان مرا شیفته‌ی موسیقی کرد که بیش از پیش با آن اخت گرفتم! این همان تأثیر کتاب خوب است! کتابی که زندگی‌ات را اندکی و قطره‌ای حتی، تغییر دهد.

+پیشنهاد مطالعه:[چرا با موسیقی آرام می‌شوم؟]

تاکنون ۳ شرح را بر جلد ۱ و ۲و ۳ کلیدر خوانده‌ام که از این لینک‌ها ( +++) می‌توانید به آن دسترسی داشته باشید. بزودی و با تمام شدن مطالعه‌ی ۱۰ جلد رمان ۳۰۰۰ صفحه‌ایِ کلیدر، در موردش خواهم نوشت.

همه‌ی این‌ها را گفتم که بدانیم، نباید تا اسم کتاب به میان می‌آید، آن را مطلقا خوب دانست و ادعا کرد هر کتابی ارزش خوانده شدن دارد.

بشخصه می‌دانم اینقدری فرصت زندگی محدود است که مجال آزمایش خطا و به نتیجه رسیدن به صورت شخصی را ندارم.

پس باید بیش از هر زمانی با احتیاط و آرام‌تر قدم بردارم در انتخاب کردن‌هایم برای وقت گذاشتن باهاشان.

به این قانون ۹۰ درصدی ایمان داشته باشم و خود را با هر اسمی و با هر رنگی فریب ندهم.

کتاب خوب، کم پیدا می‌شود.

شاید اگر نسخه‌های چاپ شده کتاب دنیا را همین الان بدانیم، ‌تعداد این کتاب‌های خوب که حقیقتا ارزش خوندن دارند، زیر همین ۱۰ درصد هم برسد. حس می‌کنم با این انبوه کتاب‌نویس‌های فکستنی و توهمی، همین ۱۰ درصد هم خیلی خوشبینانه باشد.

در انتخاب‌هایمان بیشتر از پیش دقت کنیم و وسواس بخرج دهیم. این عمر ماست که دارد می‌گذرد.

رسیدن به آن ۹۰ درصد خیلی سادست و آن۱۰ درصد خیلی سخت.

عزممان را برای رسیدن به آن ۱۰ درصد فسقلی جزم کنیم.

برای بهتر شدن، چاره‌ای جز چنگ زدن هر چه زودتر به آن ۱۰ درصد نداریم.

ولی نباید از سرگرم شدن موقتی به ۹۰ درصدی‌ها ترسید. آن‌ها هستند و خواهند بود. و چه بسا بیشتر هم خواهند شد با فراگیر شدن رسانه‌های جمعی و سواد همگانی. ما نباید دست از تلاش کردن برداریم.

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

محمدجواد یعقوبی
یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

سال‌های ابری

رمان «سال‌های ابری» – حس و حالی خاکستری به قلم علی‌اشرف درویشیان

۱۶۲۲ صفحه را یک‌نفس خواندم. خوانش نه به معنای یک بار خواندن و رد شدن. …

۷ نظر

  1. Avatar
    سیدمحمدمجتبی سیدمحسنی

    سلام محمدجواد.
    الهی که حالت خوب باشه و صحیح و سالم باشی.
    این نوشته‌ات رو که خوندم یاد یکی از کامنت‌های بچه‌های متمم افتادم. به نظرم با نیمه‌ی تاریک وجود هم مرتبط باشه. میگفت که:”من گناهان و اشتباهاتم را به اندازه‌ی کارهای خوبی که انجام داده‌ام دوست دارم. چون به همان اندازه که کارهای خوبم احساس خوب برای من آورده‌اند، کارهای اشتباهم برایم تجربه آورده‌اند.”
    به نظر میرسه که این نگاه، همون “ذهنیت رشد(growth mindset)” باشه.
    کسی که بتونه از اتفاقات اطرافش درس بگیره و نگاهش به اشتباهاتش به عنوان “تجربه‌ای باشه که کسب کرده”؛
    دیگه این آدم با سوتی‌هایی که جاهای مختلف ممکنه بده، حالش از خودش بد نمیشه. دیگه به خودش برچسب خنگ و دست و پا چلفتی نمیده. چون میدونه تجربه‌ای کسب کرده که قطعا به دردش می‌خوره.
    البته خیلی در مورد این شدت از عقیده‌ام مطمئن نیستم.
    اگه دیدگاهم خیلی افراطی هست؛ لطفا اصلاحیه‌اش رو در پاسخ به کامنتم صادر کن.😉😅
    در این مورد باید بیشتر یاد بگیرم و تکلیفم رو باهاش مشخص‌تر کنم. یعنی تا کجا میتونیم اشتباه کنیم و اشتباهات‌مون تا کجا میتونن آموزنده باشن؟
    میدونی مثلا بعضی تک‌جمله‌ها خیلی عمیقه و به همون اندازه آدم باید حواسش رو جمع کنه.
    به عنوان مثال یه نقل قول از یه آدم خفن میخونی که گفته:
    “از اشتباه کردن نترس و تا میتونی اشتباه کن.”
    به نظرت مرز جمله‌ی بالا تا کجاست محمدجواد؟

    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      مجتبی؛
      رسیدن به اینکه یک جمله درسته یا نادرست، کاملاً نسبیه. هر کسی آستانه مختص به خودش رو داره در مورد تحمل اشتباهات و پیامدهاش.
      برخی ریسک‌پذیرند و برخی محتاط.
      خیلی موافق این جمله نیستم که میگن چیزی که نکشدت، قوی‌تر می‌کنه. برخی شکست‌ها نمی‌کشن، ولی جوری زمینت میزنن که دیگه نمیتونی پاشی.
      همیشه اینجور مواقع نگاهی به درون دارم.
      قطعا توانایی آدما در مواجهه با مشکلات متفاوته.
      نگاهی به درونت داشته باشی بهتر میتونی به مرز این جمله‌ها برسی.

  2. Avatar

    محمد جواد سلام…
    شبت بخیر باشه

    کتاب مغازه خودکشی رو خوندی؟
    نظرت درمورد پایان داستان چیه اگر خوندی؟

  3. Avatar

    سلام سایت جذابی دارید و در لیست سایت هایی که برسی کنم و مطالبشو بخونم قرار دادم ! با تشکر از شما بابت نگارش های خوبتون

    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      علیرضا جان؛
      ممنونم از لطفی که داری. خوشحالم اگر برات مفید بوده این خرده‌نوشته‌ها ؛)

  4. Avatar

    سلام کم و بیش بلاگت رو میخونم🙃راستش میخواستم ى کتاب بهت معرفى کنم.من دانش پزشکى ندارم و نمیدونم تا چه حد به لحاظ علمى معتبره و به لحاظ تاریخی اعتبارش تا چه حده اما خودش خالى از لطف نیست.اسمش هست(جراح دیوانه)اگر لطف کردى و خوندى مشتاقم نظرتو بدونم ممنون🙏😊

    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      نرگس؛
      مرسی که پیشنهاد میدی این کتاب رو! من از کتاب‌هایی که می‌خونم همینجا می‌نویسم درموردشون. پیشنهادت یادم می‌مونه! حتما اگر در آینده نزدیک وقت و زمان اجازه داد،‌ مطالعه می‌کنمش!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *