خانه / در مسیر تحصیل پزشکی / هنر طبابت – the art of medicine
the art of medicine

هنر طبابت – the art of medicine

هیچ فرصت ، مسئولیت یا تعهدی بیش از پزشک شدن، نمی تواند به عهده یک انسان باشد. در مراقبت از رنج ، [پزشک] نیاز به مهارت، دانش علمی و درک انسانی دارد… تدبیر ، همدردی و درک از یک پزشک انتظار می رود، زیرا بیمار، فقط مجموعه ای از علائم ، نشانه ها ، عملکردهای غیرطبیعی ، اعضای آسیب دیده و احساسات آشفته نیست. [بیمار] انسانی ترسیده و امیدوار است در پی کمک و اطمینان.
اصول طب داخلی هاریسون، ۱۹۵۰

No greater opportunity, responsibility, or obligation can fall to the lot of a human being than to become a physician. In the care of the suffering, [the physician] needs technical skill, scientific knowledge, and human understanding.… Tact, sympathy, and understanding are expected of the physician, for the patient is no mere collection of symptoms, signs, disordered functions, damaged organs, and disturbed emotions. [The patient] is human, fearful, and hopeful, seeking relief, help, and reassurance.
Harrison’s Principles of Internal Medicine, 1950

the art of medicine

اولین صفحه‌ی کتاب طب داخلی‌مان را ورق می‌زنم. هاریسون معروف را می‌گویم. اسمی که همه‌ی بچه‌های دانشجوی طبابت می‌شناسندش.

در فزیوپات، با طب داخلی شروع می‌کنیم. بخش‌های مختلف این طب از جمله غدد،‌گوارش، قلب، ریه و… را فرا می‌گیریم تا به کلیتی از internal medicine برسیم. همین شد که بیشترین آشنایی را با این کتاب داشتم و اول از همه به سراغ آن رفتم. برای موضوعی که ذهنم را گرفته بود.

هنر طبابت (the art of medicine). پیش از این تعریف‌های حرفه‌ی پزشکی به این اصطلاح برخورده بودم.

در کتاب گولدمن سیسیل، یکی دیگر از رفرنس‌هایم، برای حرفه‌ی طبابت(medicine) تعریفی به این صورت آورده شده.

این تعریف را از فصل اول کتاب سیسیل می‌گذارم. عنوان فصل اولش هم واضح است:
«رویکردی نسبت به طبابت، بیمار، و حرفه‌ی طبابت: طبابت بعنوان یک حرفه‌ی آموختنی و انسانی»

به عنوان فصل دقت می‌‌کنم. دو کلمه‌ی قابل آموختن (lerned) و انسانی (human) نظرم را می‌دزدد.

این هر دو،‌ در حرفه‌ی طبابت مخفی‌ست.

medicine cecill
فصل اول، خط اول کتاب گولد‌من سیسیل

medicine is a profession that incorporate science and scientific method with the art of being a physician.
«پزشکی حرفه ای است که علم و روش علمی را با هنر پزشک بودن ترکیب می کند.»
(گولدمن سیسیل- فصل اول – صفحه اول)

در لغت‌نامه‌ی mosby’s medical dictionary، تعریفی برای کلمه‌ی medicine آورده شده:

the art and science of diagnosis. treatment and prevention of disease. and the maintainance of good health.
«هنر و علم تشخیص درمان و پیشگیری از بیماری و حفظ سلامتی.»

مقدمه‌ای نسبتا طولانی نوشتم تا بهانه‌ای برای شروع بهتر صحبت‌هایم باشد.

طبابت، نه بعنوان صرفا یک حرفه، بلکه می‌تواند بعنوان یک مفهوم (concept) مفهوم‌پردازی شود.

کتاب هاریسون را بر‌میدارم.

هرچه باشد، پرکاربردترین کتاب در تاریخ آموزش پزشکی است و اگر نتواند پاسخ مناسبی برای این سوال داشته باشد، پرکاربرد بودنش زیر سوال می‌رود.

همان اول، آب پاکی را روی دستم می‌ریزد. دو نکته را بیان می‌کند. اول اینکه هدف از پزشکی را پیشگیری از رخداد بیماری و تشخیص(diagnosis) به موقع به محض رخداد بیماری برای درمان بهتر آن می‌داند.

۲- مورد دوم را به زبان کتاب بیان می‌کنم.

a trusting relationship between physician and patient still lies at the heart of successful paitient care.

«یک رابطه قابل اعتماد بین پزشک و بیمار هنوز بعنوان قلبِ [یک فرآیندِ] موفقِ مراقبت از بیمار است.»

همنیجا، به اهمیت ارتباط با بیمار برای رسیدن به هدف طبابت پی می‌برم.

طی سال‌های اخیر، دانش پزشکی بیشتر از هر زمانی رشد کرده. راه‌های تازه‌ای برای توصیف بیماری ها پیدا شده و ابزارهای تشخیصی آزمایشگاهی و پاراکلینیک، رشد زیادی داشته. اما، این‌ها، به تنهایی،‌برای پزشک خوب شدن کافی نیست.

دانش (knowledge) در کنار مهارت‌ (skill) و ویژگی‌های دیگر که طبابت به آن نیاز دارد.

فاکتورهایی که اغراق نیست اگر همان هنر طبابت (the art of medicine) باشند.

مهارت‌های طبابت، هر یک به خرده‌مهارت‌هایی تقسیم می‌شوند.

گرفتن شرح‌حال (history)، معاینه فیزیکی (physical examination)، تصمیم‌گیری (decision-making) درمورد روش‌های تشخیصی و روش درمان مناسب، نادیده گرفتن یک‌سری دیتاهای جمع‌آوری شده از بیمار که تصادفی یا گمرا‌ه‌کننده هستند (red herring). همگی جزو گروه skills قرار می‌گیرند.

این مهارت‌ها، روی هم رفته قضاوت بالینی (clinical judgment) را می‌سازند که هر طبیبی برای اینکه تیرش به سنگ نخورد، به این مهارت (قضاوت بالینی) نیازمند است.

حالا که این‌ها را بیان کردم، درک تعریف هنر پزشکی از دید هاریسون، راحت‌تر به نظر می‌رسد.

اولین بار با این تعریف در وبلاگ امیرمحمد آشنا شدم. در پست «در مسیر پزشک شدن و پزشک ماندن: یک نقشه‌ی راه»

This combination of medical knowledge, intuition, experience, and judgment defines the art of medicine, which is as necessary to the practice of medicine as is a sound scientific base.

«این ترکیبِ دانش پزشکی ، شهود ، تجربه و قضاوت ، «هنر پزشکی» را تعریف می کند که برای یاد گرفتن طبابت لازم است همانطور که علم، ضروری‌ست.»
(هاریسون – صفحه ۱)

اینجا، اندکی عمیق‌تر درمورد هنر طبابت صحبت می‌کنم.

شاید کارهایی به ظاهر سطحی و بدیهی بنظر برسند، ‌اما همه‌ی این‌ها حرفه‌ی «طبابت» را بعنوان یک «هنر»، نشان می‌دهد.

در حرفه طبابت، با ابهام و تصمیم‌گیری مواجهیم. وقتی بیماری با درد گلو مراجعه می‌کند، دلایل مختلفی زیر این درد خوابیده است. از علل ویروسی گرفته که به آنتی‌بیوتیک نیازی ندارد، تا علل باکتریایی که اگر استرپتوکوکی باشد، تجویز سریع پنی‌سیلین برای جلوگیری از مشکلات کلیوی بیمار، از نان شب هم واجب‌تر است.

این هنر طبیب است که در تشخیص‌هایش در شرایط ابهام، مو را از ماست بکشد.

دوست دارم به اینجای بحث که می‌رسم، مبحثی بعنوان خطای شناختی (cognetive error) در طبابت باز کنم که به تدریج کامل‌تر خواهد شد.

خطاهای شناختی، جزو علل درگیر در پیش‌زمینه‌ی فکر کردن در پزشکی‌ست.

می‌خواهم پیش از اینکه به قسمت‌های دیگر هنر طبابت بپردازم، اول از همه اندکی درمورد مبحث شیرین و حساس خطای شناختی صحبت کنم.

خطای شناختی – cognitive bias

خطای شناختی، جایی‌ست که ذهن ما، از چاله به چاه می‌افتد.

راه نادرست را انتخاب می‌کند. با انتخاب راه نادرست، به تصمیم غلط می‌رسد و یک تصمیم غلط، خطای پزشکی (medical error) تولید می‌کند. پشت‌بند این خطا، می‌تواند عوارضی (medical harm) برای بیمار ایجاد شود.

خطاهای شناختی، جزو ذات انسان است.

صد هزار سال است که فرایند تکامل، عرق جبین ریخته و ما را به اینجایی رسانده که هستیم. اما، در طول این مسیر تغییر و جهش و دگرگونی، ‌برخی جنبه‌های ذهن ما با فضای قبیله نشینی و شکار و غارنشینی تطبیق یافته. برخی‌ها فرایندهای فکر کردن هم اصلاح می‌شوند و با نظام فرهنگی و تمدنی عصر حاضر خو می‌گیرند.

اما برخی از این مسیرهای اشتباه ذهنی که اجداد ما برای بهتر زندگی کردن و زنده ماندن از آن‌ها استفاده می‌کردند، دیگر کارساز نیست و می‌شود مصداق همان شعر معروف : از قضا سرکنگبین صفرا فزود.

مورد به مورد قرار است این خطاها را به مرور زمان در این قسمت تکمیل کنم.

حتی ذکر اسمش و توضیحی مختصر، کافی‌ست تا جرقه‌ای در ذهن من بخورد و بیشتر دنبال مصداق‌هایش در محیط بالینی بروم.

این خطاها، ذهن من را آگاه‌تر می‌کنند که هنگام تصمیم‌گیری‌ها و تحلیل‌هایم حواسم به آن‌ها باشد. تا حدی کمرنگ‌شان کنم و به تصمیم‌گیری و تشخیص درست‌تر نزدیک شوم.

۱-اثر لنگر انداختن – anchoring or premature closure

همان جایی‌ست که پیش از این، بیماری با تب و گلودرد به پزشک مراجعه می‌کند. پزشک ما، معاینه‌اش می‌کند و در نهایت به تشخیص گلودرد باکتریایی می‌رسد. پنی‌سیلین می‌نویسد و کار تمام می‌شود.

بیمار دیگری از راه می‌رسد. با همین تب و گلودرد. اما طبیب که پیش از این گلودرد باکتریایی در ذهنش بوده، سریعاً به تشخیص قبلی‌اش اعتماد می‌کند و بدون معاینه‌ی دقیق‌تر، به نسخه نوشتن می‌پردازد. دیده‌ایم از این دست پزشک‌هایی که بیمار را ندیده، نسخه می‌نویسد.

لنگر انداختن، جایی‌ست که مشاهدات ابتدایی، قلدر می‌شوند و جای سرچ کردن‌های بعدی را می‌گیرند. پس یک‌راست می‌رویم سر نتیجه‌گیری بدون اینکه پروسه فکر کردن را ادامه دهیم.

۲-خطای شناختیِ توسل به مرجعیت – argument from authority

اینترن بخش داخلی‌ست و برگه نسخه بیمار را نوشته.

اتندینگ از او می‌پرسد چرا برای درد مریض، پروفن تجویز کردی و استامینوفن را ترجیح ندادی؟

در جواب می‌گوید «رزیدنت» گفت.

این توسل و چنگ زدن به حرف کسی که بخاطر پرستیژ و جایگاه شغلی و یا علمی بالاتر است، یک خطای شناختی‌ست. خواه آن فرد استاد باشد،‌ خواه بالاتر از استاد.

عیار ما برای تصمیم‌گیری ( و نه انجام دادن خواسته‌ی اتندینگ)، متن علمی‌ست و کار علمی. یک نقل قول،‌ صرفا نقل قول است. نه بیشتر.

یک نقل قول، به خودی خود توجیه‌کننده‌ی علت تصمیم ما نیست.

شرح‌حال (history)

گرفتن شرح‌حال برای بعضی‌ها کار سرسری و سطحی‌ست.

پر کردن ساده چند برگه و تیک زدن مواردی که خواسته شده. کاری که ندارد! بعدش هم می‌گذاری وسط پرونده‌ی مریض و حواله‌اش می‌کنی به قفسه‌ی پرونده‌ها. کار، تمام.

اما دقیق‌تر که می‌شوم،‌ می‌فهمم شرح حال یک مهارت است.

  • داشتن همدلی (empathy)، نشان دادن علاقه و تشویق بیمار به ادامه‌ی صحبت کردن
  • دادن حس امنیت به بیمار که تو را درک می‌کنم و برای ترس‌هایت ارزش قائلم
  • شناختن زبان بدن (body language) بیمار که نشانه‌های ناراحتی را بفهمم
  • دانستن شرایط اجتماعی و فرهنگی که بیمار در آن شرایط رشد کرده مثل دین و فرهنگ و اعتقادات شخصی‌اش
  • وقتی به بیمار باید اطمینان (reassurance) بدهی و نگرانی و ترس او را کم کنی.
  • وقتی نباید عجله داشته باشی، دلسوز باشی و گاه و بیگاه میان حرف‌هایش ندوی.
  • وقتی که بیمار را یک انسان ببینی (و نه ابزار) که ترسیده و نیازمند اطمینان و امنیت خاطر است.

این‌ها، گوشه‌ای از مهارت‌های شرح حال گیری‌ست.

یا این جمله از صفحه‌ی ۱۲ هاریسون:

patients do not fail treatments; treatments fail to benefit patients.

«بیماران در درمان شکست نمی خورند؛ درمان ها برای سودرسانی به بیماران شکست می‌خورند.»

این نگاه زیبا و شگفت‌انگیز به بیمار بعنوان یک انسان مرا سر شوق می‌آورد.

جلوتر، هاریسون اینطور بیان می‌کند:

«یک نگرش حرفه‌ای، به‌همراه برخورد باز و گرم، نقش بسیاری در تسکین دادن نگرانی بیمار دارد و بیمار را تشویق می‌کند که همه‌ی زوایای شرح‌حال پزشکی خود را بیان کند.»
(هاریسون- فصل ۱ – صفحه ۱۲)

برخی وقت‌ها، دقت، فدای سرعت کار می‌شوند و عجله‌ی ما، این حس را به بیمار متنقل می‌کند که توجهی به او نداریم. او هم از دادن اطلاعات بیشتر، خودداری می‌کند.

رسیدن به اطلاعاتی مناسب، گاهی نیازمند انجام گفتگو‌های متعدد و بدون عجله است.

معاینه (physical examination)

نمی‌شود چشم خود را به روی تأثیر زیاد معاینه‌ی موفق، در رسیدن به درمان مناسب بست.

قرار نیست اینجا به طور مفصل درمورد روش درست معاینه و ماهیت‌اش صحبت کنم. بحث دیگری می‌طلبد و زمان دیگری.

اما:

معاینه، به تعبیر هاریسون یک ذهن آگاه (alert) می‌خواهد. پیدا کردن یک پتشیِ (petechiae) پراکنده روی پوست یا یک سوفل نارسایی قلبی دیاستولی، نیازی به چشمان مثل عقاب و گوش‌های تیز ندارد. این هوشیاری ما در آن لحظه‌ست که تعیین‌کننده است. همینکه آگاهی از وجودش داشته باشیم و با چشم و گوش بسته به بالین مریض نرویم.

معاینه، ارتباط احساسی و ذهنی بیشتری بین پزشک و بیمار برقرار می‌کند. ارتباطی که به تعبیر هاریسون، همه چیزِ ارتباط پزشک و بیمار است.

هر چقدر که دستگاه‌های آزمایشگاهی و تصویربرداری مثل سی‌تی‌اسکن و سونو و MRI پیشرفته‌تر شوند، نمی‌توانند جای یک فاکتور مؤثر را پر کنند. همان «ارتباط نزدیک بین پزشک و بیمار».

تصمیم‌گیری(decision-making)

این روزها، در پزشکی، شواهد و نتایج تحقیقات علمی، جای خودش را پیدا کرده.

قدمت روند تازه‌ای که در روند درمان و تصمیم‌گیری در پزشکی ایجاد شده، شاید به دو دهه هم نرسد.

اگر فعلا از چگونگی تکامل این شیوه تابحال صرف نظر کنیم، به یک مسئله مهم می‌توان پرداخت تا هنر طبابت را بهتر نشان دهد.

اهمیت «evidence»

evidence، شواهدی حاصل تحقیقات علمی که دستاورد به کارگیری روش‌های علمی (scientific method) است.

یک قسمت تصمیم‌گیری، evidence است. این تکه‌ای که از هاریسون مبحث سل از فصل ریه جدا کرده‌ام، می‌تواند کاربرد evidence را روشن‌تر کند.

harrison

قسمت‌هایی که رنگی کرده‌ام، درصدهایی که می‌بینید، همگی طی تحقیقات و شواهد کلینیکال بدست آمده‌اند.

شاید برای همان درصدی در ابتدای سطر رنگی کرده‌ام (۵۰درصد) که نشان می‌دهد چقدر از کشت اسمیرهای سل مثبت می‌شوند، سال‌ها کار شده.

برای یک evidence به ظاهر ساده، عرق‌ها ریخته شده و خون دل‌ها خورده شده.

ترکیب کردن شواهد علمی و ویژگی‌های شخصی هر بیمار، یک هنر بزرگ است. نمی‌شود به تنهایی به evidence تکیه کرد.

دانش و تجربه روی هم جمع می‌شوند تا به یک فاکتور مهم دیگر در تصمیم‌گیری ملحق شوند: یک حقیقت درمورد ذات طبابت: «وجود احتمالات و عدم قطعیت در دانش پزشکی»

واقعیت اینست که در طبابت، با عدم قطعیت و تصمیم‌گیری در شرایط ابهام سر و کار داریم.

مجموع این‌ فاکتورها روی هم، مهارت «قضاوت بالینی» (clinical judgment) را می‌سازند.

اما یک چیزی ذهنم را به خود مشغول می‌کند. راه رسیدن به شواهد درست، و یافتن راه حل‌ درست از بین دریایی از اطلاعات در شرایط ابهام چیست؟

تفکر نقادانه (critical thinking)، موضوع جذابی بود که در کتاب how to think in medicine با آن آشنا شدم. آقای Milos Jenicek این کتاب را بر اساس منابعی معتبر و تجربیات شخصی‌اش نوشته.

در آیندگان بیشتر از این کتاب صحبت خواهم کرد.

critical thinking یک فعالیت هوشمندانه که نمی‌گذارد کارها بدون دلیل پذیرفته شوند.

مشاهدات(observation)، تجربیات(experience) و استدلال‌ها (reflection) و نتیجه‌گیری‌های منطقی(reasoning) و ارتباطات(communiication) باید از یک فیلتر مناسب رد شوند:

مفهوم‌پردازی‌های هوشمندانه
به کار بردن‌های(apply) هوشمندانه
ارزیابی‌های(evaluate) هوشمندانه

how to think in medicine

مثل هر مهارت دیگری در طبابت، تفکر نقادانه با تمرین و اندک‌اندک بدست آید. اراده می‌خواهد و تمرین.

همه‌ی این‌ها روال خاصی برای شک و تردید و پذیرش دارند.

همانجوری که هر evidence لزوما قابل اعتماد نیست و با چشم بسته تبعیت کردن از نتایج حقیقات بدون در نظر گرفتن اعتبار آن‌ها، نتیجه عکس می‌دهد. همانی که دکتر آشر در سخنرانی‌اش، از آن به عنوان گناه هفتم یعنی تنبلی(sloth) در فکر کردن نام می‌برد.

if you are too lazy to think for yourselves, you will fall an easy peray to the less thoutfull papers and publications, blindly accepting the myth…
«doctor Asher»

«اگر برای فکر کردن تنبل هستید، به راحتی در معرض مقالات و نشریات نادرست قرار می گیرید و کورکورانه دروغ‌هایشان را می پذیرید …»
«دکتر آشر»

برای حُسن ختام این موضوع، سری به مقاله‌ای می‌زنم که به تازگی با آن آشنا شدم.

سخرانی دکتر آشر در مقاله‌ای جمع شده که ژورنال لنست آن را به چاپ رسانده.

دکتر آشر، سخنرانی را ترتیب می‌دهد که از هفت گناه بزرگ پزشکی صحبت می‌کند. به گمانم، خواندن این پست (+) امیرمحمد قربانی دوست خوبم که ترجمه‌ای شخصی از این مقاله ارائه کرده خالی از لطف نیست. جاهایی که از گناه‌های پزشکی حرف می‌زند:

  • وقتی از مبهم بودن (obscurity) صحبت می‌کند. یک نکته را درمورد شرح حال گرفتن ذکر می‌کند. اینکه صحبت‌های بیمار را به روانی و شیوایی یادداشت کنیم. خلاصه گفتن بیش از حد و حرف زدن زیاد از حد، هر دو نامناسب‌اند.
  • وقتی از ظلم (cruelty) صحبت می‌کند.

ظلم روحی. یک پزشک از ترس‌های رایج بین بیماران باید مطلع باشد. مثلا بیمار مبتلا به روماتیسم مفصلی می‌ترسد معلولیت وحشتناکی پیدا کند. یا فرد مبتلا به برونشیت از یک سل خطرناک می‌ترسد. این هنر ماست که بیمار را آرام کنیم و با توضیحات کافی (نه بیشتر و نه کمتر) او را به آغوش احساس امنیت وارد کنیم.

ظلم جسمی. یکی از خشونت‌های جسمی را یاداوری می‌کند که مو بر تنم سیخ می‌شود. مثال‌های زیادی می‌زند. یکی‌اش این است که قبل چسباندن پانسمان روی پای پر موی بیمار، ابتدا موهایش را بزن تا بیمار بعدها هنگام درآوردن پانسمان اذیت نشود.

وقتی از بدرفتاری (bad manners) صحبت می‌کند. در برابر بیمار، پرستار و کارمندان نظام سلام.

مثلا صبور نبودن هنگام گرفتن شرح‌حال از بیمار – توجه نکردن به داستانی که بیمار تعریف می‌کند و مشغول کردن خود به هر چیزی غیر از مریض، جوک ساختن از بیمار و قرار دادن او بعنوان وسیله‌ای برای مسخره کردن‌.

نگاه نکردن به پرستاران بعنوان یک خدمتگزار. چیزی که زیاد دیده‌ام و جایگاه انسان‌ها را بر اساس جایگاه شغلی‌شان قضاوت می‌کنند نه بخاطر انسان بودن.

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

محمدجواد یعقوبی
یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

دهگانه موفقیت(۳)-شاخ غول را نشکسته‌ایم- از اشتباهات گذشته‌م

+ پی نوشت: [اگه می‌خواین به سایر پست‌هایی که درمورد دهگانه موفقیت گذاشتم دسترسی داشته …

۴ نظر

  1. Avatar

    ..::هوالرفیق::..
    سلام محمدجواد عزیز،
    انشاالله که سلامت باشی.
    پیام داده بودی که ایمیل رو لازم داشتی؛ برایت ارسال کردم. احساس کردم شاید به دستت نرسیده باشد گفتم مجدد اینجا ارسال کنم.
    ارادتمند

    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      امیرعلی جان‌ خیلی خیلی ممنونم از لطف بیکران تو.
      ایمیل رو مطلع بودم فقط فرصت نشد سوال‌ها رو برات ایمیل کنم. بزودی ارسال میشه خدمتت و بهت زحمت میدم حتما!
      ممنونم که به یادت بود 😉

  2. Avatar

    محمدجواد عزیز سلام .نتونستم طاقت بیارم و موکول کنم به بعد خوندن این پست رو با این عنوان دلنشین که عشقمه..پستت حال و هوای عجیبی برام داشت درسته در حیطه ی دانش من نیست ..که خودت میدونی اما هم باعث جاری شدن اشکام شد و هم حسای قشنگ و لبخند برام داشت !
    چقدر پاراگراف های اخرت بخصوص برای پرستاران عزیز و جایگاه انسانیت و توجه به وجود هر فرد و خود واقعیش و نه مقام و ..قشنگ بود ..اون قسمت برای پانسمان زخم واقعا به این مورد هم توجه میکنن؟؟ بعید میدونم .
    و در اخرِ همه ی پرحرفی هام ، از صمیم قلبم برات آرزوی موفق شدن و یک پزشک دانا و دلسوز رو دارم و شک ندارم که پزشک خوبی میشی چرا که عاشقی!عاشق حرفه ات هستی و انسانیت داری.
    روزگارت خوش و خرم

    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      لعیا جان؛
      ممنونم از لطفت. توی هر حرفه‌ای، انسان میتونه عاشق باشه. فرقی نمیکنه چی باشه. اصول حرفه‌ای‌گری، همیشه یکسانه !
      برقرار باشی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *