خانه / در مسیر یادگیری / برای زمان‌سنجی بهتر – perfect timing
when

برای زمان‌سنجی بهتر – perfect timing

ما مسئله «کی (when)» را به اندازه‌ی مسئله «چه چیزی (what)» جدی نمی‌گیریم.
«دنیل اچ‌پینک – کتاب کِی»

به این سوال‌ها فکر ‌می‌کنم. کاملا علمی هستند، اما دلیل مشخصی دارند.

  • چرا باید از رفتن به بیمارستان ها در عصر (ساعت ۱۴ تا ۱۷) خودداری کنیم؟
  • چرا در نسخه‌های پزشکان، تجویز آنتی‌بیوتیک نابجا برای یک عفونت تنفسی شدید، در بعدازظهرها بیشتر از صبح‌هاست؟ (هر عفونت تنفسی باکتریایی نیست که نیاز به آنتی‌بیوتیک داشته باشد.)
  • چرا اشتباهات پزشکی،‌ در وعده‌ی ساعت ۱۴ تا ۱۷، چندین برابر اشتباهات پزشکی در اوایل صبح است؟
  • چرا برای تصمیمات مهم نباید بعد از ظهر را انتخاب کرد؟
  • چرا برای رفتن به کلاس‌های هنری، برای داشتن خلاقیت، هر تایمی از روز مناسب نیست؟
  • چرا خلاقیت ما در همه‌ی ساعت‌های روز یکسان نیست؟ چرا تمرکز نقطه‌ای (تمرکز روی یک مسئله) همیشه یک‌سان نیست؟

واقعیت این است که هر یک ازما، در ساعت‌های روز بازده یکسانی نداریم.

در این پست، مروری دارم بر این موضوع. یک موضوع جذاب، علمی و کابردی به زبان کتاب when.

when

همه‌ی ما، در طول روز، سه مرحله را سپری می‌کنیم. بازه‌ی «اوج» – بازه «افت» – بازه «بازیابی»

هر کدام‌شان، ویژگی‌های خاص خودش را دارد که به ما نشان می‌دهد کدام کار، برای چه زمانی مناسب‌تر است. این قسمتش برای من از هر قسمتی جذاب‌تر بود و تاحدی تکلیفم را با خودم سر انجام دادن کارها، مشخص‌تر کرد.

زمان اوج : زمانی که تمرکز به حداکثر خود می‌رسد. فکر ما، راه را بر افکار حاشیه‌ای سد می‌کند و می‌توانیم روی یک مسئله مشخص، تفکر کنیم. قوه تحلیل خوبی داریم و مسائل ریاضی‌محور را به بهترین شکل حل می‌کنیم. تصمیم‌های دقیقی می‌گیریم. درس خواندن‌ها حداکثر بازدهی را دارند. مطالعه مقالات،‌ مطالب تخصصی رشته‌ی حرفه‌ای، از دیگر آلترناتیوهای این زمان می‌توانند باشند.

زمان افت: اسمش با خودش است. کارآیی ما از هر جهت افت می‌کند. نیاز به استراحتی موقت داریم تا مغزمان از نو سرحال بیاید. مثل یک ماشین پنچر شده‌ایم و کاری از دست‌مان ساخته ینست. به چرتی ۲۵ دقیقه‌ای نیازمند می‌شویم و وعده‌های استراحتی بین فعالیت‌های ذهنی.

زمان بازیابی دوباره: خلاق‌تر هستیم. می توانیم ابعاد گسترده‌تری از موضوعات را ببینیم. افکار نامرتبت و مرتبت بیشتری درمورد یک موضوع به سرمان می زند و قدرت ‌‌تمرکز نقطه‌ای در دوران اوج، کاهش یافته. وقت رفتن به کلاس هنر است،‌ مطالعات جانبی و کارهایی که تمرکز خیلی زیادی نیاز ندارند.

ترتیب این زمان‌ها، بسته به زمان‌بندی درونی ما (chronobiology)،‌ متفاوت است.

اما به طور کلی، دو حالت دارد: از راست به چپ

اوج (اوایل صبح تا میانه روز) – افت (بعدازظهر) – بازیابی (غروب و اوایل شب)

بازیابی (اوایل صبح تا میانه روز) – افت (بعدازظهر) – اوج (غروب و اوایل شب)

when کی
یکی از نمودارهای کتاب – حالت‌های هوشیاری احساسی ما در طول روز بر حسب ساعت

اگر شب‌ها زودتر می‌خوابید و زودتر بلند می‌شوید، یا مثل خودم ساعت‌های ۱۲:۳۰ خسته‌تر می‌شوید و ساعت‌های ۹ صبح بلند می شوید، در گروه اول هستید.

اما اگر مثل یک جغد با شب‌ها حال می‌کنید و درس خواندن را هم حواله می‌کنید سمت شب، صبح‌ها تا لنگ ظهر استراحت می‌کنید، در گروه دوم هستید.

بخاطر تفاوت ساعتِ درونی ما، این جمله گاهی موارد یک چرت محض در‌می‌آید :«سحرخیز باش تا کامروا باشی»

نمی‌گویم همیشه. اما بسته به شخص، این زمان‌های بازدهی افراد فرق می‌کند. جغدها، حداکثر بازدهی‌شان اول صبح نیست. همان بهتر که بعد غروب کارهای اصلی‌شان را شروع کنند.

درصد کمی از ما کاملاً سحرخیز یا کاملاً جغدشب هستیم. بیشتر ما در گروه میانه به سر می‌بریم. ویژگی‌هایی بین جغد و سحرخیزها، متمایل به یکی از این دو.

سوای از این تحقیق علمی، وقتی از خواب بلند می‌شوم تا زمانی که به خواب می‌روم حالات روحی‌ام را در طول روز ثبت می‌کنم. الگویی شبیه به الگوی گروه اول دستم می‌آید.

اوج (اوایل صبح تا میانه روز) – افت (بعدازظهر) – بازیابی (غروب و اوایل شب)

این یعنی بیشتر مطالعات درسی‌ و کارهایی که نیاز به تمرکز بالا دارند را در ابتدای روز انجام می‌دهم که دوران اوج من است.

ساعت ۱۴ تا ۱۵ را استراحت می‌کنم و چرت ۲۵ دقیقه‌ای میزنم.

و از ساعت ۱۶ به بعد، کارهایم را به مسائل خلاقانه‌تر مثل تمرین هنر یا خطاطی یا کتاب‌خوانی یا هر فعالیت مورد علاقه‌ی دیگرم تقسیم می‌کنم.

این روند البته مربوط به تعطیلات است که صفر تا صد در اختیار خودت هستی و کسی کاری به کارت ندارد.

مواقعی که کلاس هست و بیمارستان، صبح‌ها درگیر می‌شود و آن را باید اختصاص داد به همان محیط. اما بعد از ظهر را می‌توان بعد ساعت ۱۶ شروع کرد و وعده‌های استراحتی بیشتری قرار داد. اول صبح، این وعده‌های استراحتی می‌شد کمتر باشند. اما به تدریج به سمت شب، ذهن خسته می شود و زودتر از اول صبح،‌ استراحت می‌خواهد.

نظرم درمورد زمان چرت زدن هم جلب شد. برخلاف تصور قبلی، زمان طول کشیدنِ یک چرت مفید در بعدازظهر، لزوما ۱ ساعت یا ۲ ساعت نیست.

دنیل ا‌چ‌پینک طبق تحقیقات علمی بیان می‌کند که چرت مناسب،‌ در حد ۲۵ دقیقه است و بیشتر از این زمان، انسان به فاز کرختی وارد می‌شود. بعد از این بازه‌ی ساعتی، زمان بیشتری می‌گذاری تا از خستگی خواب بیرون آیی. پس توجیهی ندارد.

بهترین زمان خواب هم ۱۴ تا ۱۵ است. زمانی که بازه‌ی «افت» از زمان‌های هوشیاری ماست.

تازه بیان می‌کند خوردن یک فنجان قهوه قبل این ۲۵ دقیقه، باعث می‌شود بعدش سرحال‌تر بیدار شویم. زیرا کافئین حدود ۲۵ دقیقه وقت می‌گیرد که وارد خون شود. پس این قهوه، خللی در خوابیدن ایجاد نمی‌کند و بعد این ۲۵ دقیقه استراحت، اثر تحریک‌پذیری و شادی کافئین هم روی اثر شادمانی بعد خوابیدن اضافه می‌شود و می‌شود نور علی نور!

از خواب بعدازظهر گفتم. اما استراحت‌های کوتاه بین فشارهای فکری، از ضروریات است.

درست است که بین ساعات ۱۴ تا ۱۷ انرژی تحلیل می‌رود، اما وقفه انداختن بین کارهای ذهنی، این خستگی را برطرف می‌کند.

معمولا بین وعده‌های درس خواندن یا کارهای دیگر فکری، ۳ دراز-نشست می‌روم. یا اینکه لیوان آبی می‌خورم. گاهی بعد هر ۲۰ دقیقه، ۲۰ ثانیه به فاصله ۶ متری‌ام نگاه می‌کنم. گاهی قدم می‌زنم و ضربان قلبم را افزایش می‌دهم. افزایش ضربان قلب، خون بیشتری به مغز می‌رساند و مغز هم جان می‌گیرد. گاهی پناه می‌برم به جمع دوستانم یا خانواده (اگر باشند و دانشگاه نباشم). گاهی هم نیم‌ساعتی پیاده روی در فضای آزاد.

این روزها، اینستاگرام را از روی گوشی پاک کرده‌ام و تنها ساعت‌های خاصی دوباره روی گوشی‌ام نصب میکنم و چک می‌کنمش. ترجیح می‌دهم در وعده‌ی اوج خودم (برای من، ‌وعده‌ی صبح تا ساعت ۱۳) گوشی چک نکنم. تلگرامی پاسخ ندهم و تمرکز کنم روی درس خواندن. شبکه‌های اجتماعی برای ساعت‌های ۱۴ و ۲۳:۳۰ گذاشته‌ام. در این دو زمان، انرژی‌ام تحلیل رفته و ذره‌ای دیگر از انرژی را هم در این شبکه‌ها هرز می‌دهم. با این زمان‌یابی، حسم بهتر است و کارایی روزانه‌ام بهتر شده.

از اهمیت روز که رد شویم، سه موضوع دیگر از این کتاب بود که برایم خیلی جذاب بود.

اهمیت شروع،‌ میانه و پایان در هر چیزی. مثل کار، پروژه،‌ عمر، و …

اثر شروع تازه

غالبا روزهای اول سال، اول هفته (قضیه‌ی معروف از شنبه!)، روز تولد، اول مهر، روز اول بعد از فارغ‌التحصیلی، مناسبت‌های خاص تقویمی، سالگرد‌ها همگی ما را به فکر وادار می‌کنند.

این فکر کردن،‌ سرآغاز ساختن و تغییری جدید است. زمان‌آگاهی بیشتری به من می‌دهد. گذشته را به یاد می‌آوریم. به آینده فکر می‌کنیم و ذره‌بین را روی اشتباهات متمرکز می‌کنیم.

امیدِ ساختن و بهتر شدن به حداکثر می‌رسد و حرکت تازه‌ای شروع می‌کنیم.

چه خوب است که در زندگی، از این نقاط شروع تازه به اندازه کافی داشته باشیم.

همین‌ها بهانه‌ای‌ست که زندگی را به پیش ببریم و زمان‌آگاهی از زیر دست‌مان در نرود.

نقطه میانی

‌در نقطه میانی کمتر به استانداردهای خود پایبند هستیم.

وقتی پروژه‌ای ۵۰ درصد پیش رفته، خودم را مثال می‌زنم، بیشتر از هر وقتی حس خستگی می‌کنم. انگار بدنم کوفته شده و قرار نیست این پروژه روزی به پایان برسد. اما این احساس، حسی طبیعی‌ست. بخاطر همین نقطه‌ی میانی را قابل ذکر کرده.

همین آگاهی، کمک‌کننده است.

تحقیقات علمی اثبات کرده که گروه‌های اجرایی،‌ وقتی کار خود را به اوج می‌رسانند که نیمی از بازه‌ی زمانی را رفته باشند. حتی در فوتبال‌ها، بسکتبال‌هایی که می‌بینیم،‌ اواخر نیمه‌ی اول و دوم، جنب‌وجوشی دیگر دارد. خیلی از گل‌ها آخر بازی به ثمر می‌رسند.

قرار نیست در نقطه میانی تسلیم شویم. کافی‌ست به خودمان القا کنیم که اندکی عقب‌مانده‌ایم از برنامه. حس عقب‌ماندگی، انگیزه را برمی‌گرداند.

می‌توان اهداف موقتی تعیین کرد و به آن‌ها رسید تا انگیزه برگردد. موقع خواندن کتاب‌های بزرگ، ۳۰ صفحه‌های کوچک مشخص می‌کنم تا از پیشرفت کردن خیالم راحت باشد.

نکته جالبی در مورد ارنست همینگوی، در کتاب بیان شده.

او غالبا جلسات نوشتن خود را با پایان دادن به یک بخش یا پاراگراف تمام نمی‌کرد. بلکه کار را در میانه جمله رها می‌کرد.
«کتاب کِی»

امتحان کردم. جواب می‌دهد. یک بار هم که شده کاری را نیمه‌تمام رها کنید. انگیزه برای بازگشت و تمام کردنش بیدار می‌شود.

دکتر افشار، یکی از اساتید آناتومی بی‌نظیر دانشگاه ما بود. موقع درس دادن‌ها، ۵ دقیقه‌ی آخر کلاس را از مبحث بعدی می‌گفت. در حد مختصری صحبت می‌کرد و مبحث باز می‌شد.

حالا می‌فهمم که او بسیار خوب همین اثر نقطه‌ی میانی را درک کرده بود. تنها استادی بود که این روش را اجرا می‌کرد.

اهمیت پایان‌ها

دنیل کانمن، نویسنده‌ی کتاب تفکر، سریع و کند درمورد به یادآوری خاطره‌ها اینطور بیان می‌کند:

وقتی رویدادی را به خاطر می‌آوریم، بیشترین وزن را به شدید‌ترین لحظه (اوج) و نحوه به اوج رسیدن آن (انتها) می‌دهیم.
«کتاب کِی»

طول زمان رنج کشیدن مهم نیست. فقط ماکزیمم‌ها ذهن‌مان را درگیر می‌کند.

یک پایان خوب، خیلی اهمیت دارد.

اول خبر بد را باید داد بعدش برویم سر گفتن خبر خوب. همین کار را جلو می‌اندازد و حس مخاطب را مثبت نگه می‌دارد.

همین است که سفر را، روز کاری‌ات را، تعطیلات را، با یک اتفاق هیجان‌انگیز اگر تمام کنی، همه‌ی خاطره‌ات از آن‌ها شیرین‌ می‌شود مثل قند و نبات.

همین است اگر ترم دانشگاه را با یک کافه رفتن و گپ و گفت خالی یا پکنیک رفتن با حلقه‌ی دوستان به اتمام برسانی، همه‌ی خاطره‌ات از آن ترم حول مثبت‌ها می‌چرخد تا منفی‌ها.

وقتی به نقطه‌‌‌ی آخر می‌رسم، ‌شور و شوق وجودم را فرا می‌گیرد. وقت بیشتری برای تمام کردنِ مطالعه‌ی کتاب‌های سنگینم می‌گذارم، امید بیشتری دارم، دیگر خبری از ناامیدی نقطه‌ی میانی نیست، افکار غیرضروری را کنار می‌گذارم و روی چیزی که مهم است تمرکز می‌کنم.

اواخر ترم‌های دانشگاه، سرزنده‌تر بودم و بیشتر از محیط خوابگاه لذت می‌بردم. نمی‌دانستم خصوصیت نقطه پایان است.

در نقطه‌ی پایان هر چیزی، غیرضروری‌ها را راحت‌تر خط می‌زنیم.

اواخر عمر، دوستان واقعی‌تر را نگه می‌داریم و بیخیال بقیه می‌شویم. به دنبال معنای بیشتری در زندگی هستیم.

و اما در انتهای حرف‌هایم برای مفهوم زمان‌سنجی، جمله‌ای از کتاب را نقل قول می‌کنم.

اگر احساس کنیم آینده به لحظه کنونی و خود فعلی ما نزدیک‌تر است،‌ مسئولانه‌تر عمل می‌کنیم و به طرز متفاوتی برنامه‌ریزی می‌کنیم.
«دنیل اچ‌پینک – کتاب کِی»

مثل به یاد آوردن نوستالژی و خاطرات گذشته که دل ما را شاد می‌کند و زندگی‌مان را معنادار جلوه می‌دهد،‌ به فکرِ آینده بودن، اهمیت زمانِ حال را مشخص می‌کند. اینکه چه کسی هستیم و چرا اینجاییم.

به قول دنیل اچ‌پینک: ((چالش انسان‌ها این است که گذشته،‌ حال و آینده را با هم جمع کنیم.))

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

محمدجواد یعقوبی
یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

طریق بسمل شدن

طریقِ بِسمِل شدن – عادت به فراموشی

خدا به بشر پشت کرده است؛ رو برگردانیده است. همه… همگان را زشت و دنی …

۶ نظر

  1. Avatar

    سلام محمد جواد عزیز
    امیدوارم حالت عالی باشه و عملیات AB رو فراموش نکرده باشی…؛)
    خیلی وقت بود ب وبلاگت سرنزده بودم
    عالی بود☆☆☆

  2. Avatar

    سلام آقای یعقوبی از خوندن این نوشته لذت بردم اما سوالی ذهنم رو درگیر کرده .اگر هرکسی باید برحسب ساعت بدنی خودش کارهارو انجام بده مثلا من شب ها احساس انرژی بیشتری داشته باشم ودرس بخونم مواقعی که مجبورم صبح ها در اوج خودم باشم رو چه طور مدیریت کنم؟مثلا کنکور که ۸صبح برگزار میشه ؟

    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      مهرسا جان؛
      این کتاب منظورش اینه که هر دوره‌ای از روز برای هر کسی، برای کارای خاصی بازدهی بالاتری داره. نه اینکه سایر مواقع هیچ کاری نشه کرد. مثلا در ایام کنکور، شاید لازم بشه ساعت ۴ بعدازظهر درس خوند. اما باید حواسمون باشه که اون تایم گیراییمون حداکثر نیست و وعده‌های استراحت رو قرار بدیم تا یادگیریمون خوب باشه.
      و اینکه گفتی جغد شب‌ها برای کنکور شاید مشکل داشته باشن،‌ نه واقعا اونقدری نباید این تأثیرات رو حاد کرد. این کتاب، صرفا به این تأکید داره که با انجام این کار، کارایی بهتری رو میشه نشون داد. منظورش این نبود که مثلا جغد شب‌ها کنکور رو خراب میکنن!
      من خیلیارو دیدم شب درس میخوندن اما امتحانات صبح رو هم خوب میدادن. مهم یادگیریه که اگر یادگیری حاصل بشه، امتحان هم خوب داده میشه نگرانش نباش.

  3. Avatar

    خیلی مطلب خوبی بود . این کتاب رو داشتم و هنوز نخوندمش. این مطلب باعث شد که دید خوبی ازش پیدا کنم . مرسی

    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      بهنام جان؛
      کتابش واقعا کاربردی بود. برخلاف اینکه فکر میکردم صرفا تئوری باشه، اما کاربردی هم بودش 😀

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *