قدم اول معنایابی در زندگی – انسان در جستجوی معنا

انسان در جستجوی معنا

پیش از همه چیز، لازم است خرده‌نکته‌ای را ذکر کنم که گفتنش همین ابتدای کار خالی از لطف نیست. هدف از نوشتن‌های اینجا از این و آن، بررسی طرز فکرهاست. نه لزوما رسیدن به طرز فکری مطلق. بررسی می‌کنم و کنکاشت. هر جایی که قلاب ماهیگیری‌‌ام گیر کرد، مهم نیست! …

بیشتر بخوانید »

نقشه‌‌ی راهی برای رسیدن به معنای زندگی

انسان‌ها به فراخور زمان و مکان، و در مسیر زندگی، اتفاقات ریز و درشتی برایشان رخ می‌دهد که نظرشان نسبت به زندگی و هرآنچه هست و نیست دچار دگرگونی و تغییر می‌شود. هر کدام از ما، برای رسیدن به معنای زندگی، معنای نفس کشیدن، خودکشی نکردن، دور نشدن از خودمان …

بیشتر بخوانید »

اسب‌ها، اسب‌ها از کنار یکدیگر- جدیدترین شاهکار محمود دولت‌آبادی

اسب ها اسب ها از کنار یکدیگر

این هم زنده‌ بودیِ‌ ماست. به یکدیگر می‌رسیم و از کنار هم می‌گذریم. یادی-چیزی از خودمان در دیگری باقی می‌گذاریم یا باقی نمی‌گذاریم؛ و هر کدام به محض گذر ار کنار شانه‌ی هم در پاشنه‌ی پای یکدیگر گم می‌شویم؛ چه اهمیتی دارد!((اسب‌ها، اسب‌ها از کنار یکدیگر – محمود دولت‌آبادی)) وقت‌هایی …

بیشتر بخوانید »

دمی با مفهوم آرامش و ارتباطش با تفکر سیستمی

آرامش

این از آن کلمه‌هاییست هر چه بخوانید و ورق بزنید، این ‌رشته‌ سری دراز دارد. آلن دوباتن از فیلسوفانی است که به شدت شیفته‌ی تفکراتش هستم.سخن به اندازه می‌گوید و حرف را به اندازه بیان می‌کند. همیشه‌ی خدا حرف‌هایش را در ساده‌ترین و بدیهی‌ترین چیزهای زندگی می‌بینی، حس می‌کنی. آلن …

بیشتر بخوانید »

آیا هر کتابی ارزش خواندن دارد؟ – نگاهی به قانون استرجن

یکی از پیج‌هایی که در شبکه‌ی اجتماعی اینستاگرام دنبال می‌کنم، پیج امین کاکاوند است که می‌توانید از لینکی که می‌گذارم به این صفحه دسترسی داشته باشید. (+) قانون استرجن! در یکی از پست‌هایش، از قانونی به نام قانون استرجن نام برد که می‌گفت ۹۰درصد از هر چیزی چرند و بیهوده …

بیشتر بخوانید »

چقدر به مفهوم‌پردازی کلمات در گفتارمان آگاهیم؟ – پزشک یا دکتر

concept

گاهی وقت‌ها، یک چیزهایی مثل بذر روی زمینی بایر و خشک و مهیای بار ریخته می‌شود. دانه‌ی پخش و پلا شده روی خاک به تدریج جایش را در دل زمین سفت می‌کند و ریشه می‌دواند به درونش. جای خود را بین آن خروار خاک می‌گیرد و پیدا می‌کند. آن دانه …

بیشتر بخوانید »

چرا با موسیقی آرام می‌شوم؟

موسیقی

چند وقتی پیش بود که در گروهی تلگرامی، بحثی گل انداخت به این صورت که اصلا به نظرتان زنده بودن یعنی چه. یک سوال کلی پرسید و من هم داشتم جواب‌ها و نظرات بقیه را از زیر چشم رد می‌کردم. گفتم بد نیست من هم دست به کیبورد شوم و …

بیشتر بخوانید »

شرم گذرای من از کتاب‌خوانی – تأثیر محیط روی تصمیمات و رشدِ ما

book

آن اول‌ها که تازه با کتاب‌خواندن خو گرفته بودم، از بیان آن و معرفی کتاب به دیگران شرم داشتم! علتش این بود انسان‌هایی که اطرافم بودند، کتاب‌خواندن را کاری مضحک و فیلم دیدن را هنر می‌دانستند. یک وقت‌هایی که جریانی در توده‌ی اطرافیانت راه می‌افتد، تشخیص چیزی که تو می‌خواهی و برای آن ساخته …

بیشتر بخوانید »

یادداشتی به مناسبت روز پزشک

۵ ماهی از سال ۹۹ گذشته و اکنون در آستانه شروع ششمین ماه از سال شمسی هستیم. انگار همین چند وقت پیش بود که عید شد. با همان حال و هوای عیدش و بوی سکه و عیدی و اسکناس‌های تانخورده‌ای که حسرت دیدن‌شان امسال به دلم ماند. عیدی که با …

بیشتر بخوانید »

حال و هوای یادگیری من(۴): فراموش کردن آموخته‌ها – دوری از تعصب

در مورد اهمیت دور شدن از تعصبات حرف زیاد زده‌ام. بنظرم اگر کسی نگاهی گذرا به جای‌جای این نوشته‌هایی که در این وبلاگ هستند بیندازد، این را به وضوح احساس خواهد که دل پری از تعصب و دگماتیسم فکری دارم. و این تمِ دوست نداشتن و متنفر بودن، مرا واداشته …

بیشتر بخوانید »