تحریم خود از خود

نیم‌دانگ پیونگ‌یانگ1

-آقای نویسنده درست بنویس!-تلاش می‌کنم صادق باشم. تحریم از مبادله‌ی کالا و ارز جلوگیری می‌کند. نمی‌گذارد کالا و ارز شما در کشور دیگری راه پیدا کند… اما تحریم به جز کالا و ارز شما، جلو حرکت شما را هم می‌گیرد…دوباره دستم را می‌گیرد و فشار می‌دهد و با خوش‌حالی تأیید …

بیشتر بخوانید »

شلوغی‌‌پرستی

شلوغ

در زندگی کوتاهی که تابحال داشته‌ام و ۲۲ سالی تابه‌هنگامِ نوشتن این تکه‌‌کلمات حیف و میل کرده‌ام، و هر روز به سمت فردایی دیگر چشم می‌بندم و باز می‌کنم، یک پارادوکس نمود زیادی داشته. چسبیده به پا و دستم و در واقع ول‌کن هم نیست. وصله‌ی ناجوریست هر چه که …

بیشتر بخوانید »

شروعی بر یک روز تعطیل

قهوه

بعضی روزهاست که خسته‌تر از پیش پا می‌شوی. بخصوص اگر که دیشبش را در حال و هوای نگرانی‌های آینده و گذشته و حالاها، به‌سر برده باشی و همه این‌ها در خوابت‌ روی هم جمع شوند. می‌خوابی. تن و جان و چشم و گوش را می‌سپاری و رها می‌کنی به قلمرو‌ی …

بیشتر بخوانید »

امیدواری چرا؟

hope

پیش‌نوشت: این نوشته بصورت داستانی روایت شده. که حالا داستانش هم وجود خارجی نداره! ولی برای رساندن اصل مطلب، ترجیح دادم به این صورت پیش بره :)) ره می‌سپریم همرهِ امۤیدآگاه ز رنج و آشنا با دردیک مرد اگر به خاک می‌افتدبرخی‌خیزد و به جای او صد مرداین است که …

بیشتر بخوانید »

اینستاگرام بعنوان بستری برای آموزش – مارِ خوش‌خط ‌و خال!

instagram

گوشی‌ام را که روی زمین ولو شده است را برمی‌دارم. دستی بر حسگر اثر انگشتش می‌کشم و صفحه روشن می‌شود. منو را به بالا می‌کشم. اپ‌ها را یکی یکی از زیر جشم رد می‌کنم تا اینکه به آن لوگوی صورتی متمایل به قرمز اینستاگرام برسم. در رنگ‌شناسی خیلی سررشته‌ای ندارم …

بیشتر بخوانید »

تابو-خط قرمز‌ فرهنگ

تابو

من عضوی از جامعه هستم. در این آب و خاک نفس کشیده‌ام و بالیده‌ام. بنابراین، حتی این دست به کیبورد بردن‌ها و نشخوار کردن اندک جملاتی که از دغدغه‌هایم برمی‌خیزند، آلوده‌‌اند به سوگیری‌های رنگارنگ. اگر کسی دقیق شود،‌ می‌تواند نشانه‌هایش را از دل نوشته‌هایم بیرون بکشد و علَم کند! چرا …

بیشتر بخوانید »

شرحی بر جلد ۳ کلیدر- درخشش زلال طبیعت، نیستی و مرگ، دیر گذشتن زمان، یکی‌شدن با کار

اگر تابحال نوشته‌های اخیر من درمورد کلیدر را دنبال کرده باشید، لابد متوجه شده‌اید که هدفم از این نوشته‌ها، نه فاش کردن داستان اصلی، بلکه ترواش و برون‌ریزی احساساتی‌ست که دچارش می‌شوم و مرا حین خواندن‌ش درگیرمی‌کند. +بدنیست ببینید:[شرحی بر جلد ۱ کلیدر – جوشش احساس در قلب زندگی]+بدنیست ببینید:[شرحی …

بیشتر بخوانید »

چالش کتابخانه شخصی

کتابخانه شخصی 2

به این عکس و به دنیایی که در آن نفس می‌کشد فکر می‌کنم. به آشفتگی و شوریدگی که در قفسه‌هایش موج می‌زند. موج‌موج خلاقیت و شیرینی. تلاطم خاطرات و تجربه‌ها. مبلی. میز تحریری. چراغی با کمر خمیده‌ای پشت به قفسه‌ چوبی کوفته شده در دل دیوار. شانه‌‌شانه کتاب‌ها، کنار هم …

بیشتر بخوانید »

کوتاه‌نوشته‌ها: گشودن تافتنی‌ها. بروزرسانی ۱۷ تیر ۹۹

نمی‌خواهم که برای ننوشتن، بهانه‌ای داشته باشم. فاصله افتادن بین نوشته‌ها. دست‌ یخ می‌زند و قلم از نفس می‌افتد. قلم بی‌روح می‌شود.کلمات در ذهنت خشک می‌شوند و دیگر سرسبز نیستند. تراوتی ندارند و دیگر تو هم مثل قدیم نیستی. اگر این‌چنین فاصله بیفتد. حس می‌کنم خودم را دارم بین این …

بیشتر بخوانید »

چرا به “مهارت یادگیری” نیاز داریم؟ دلایل تنفر مقطعی و گذرای من از یادگیری

پیچیده بودن یک مسئله، صرفا نشان می‌دهد که هنوز، زاویه درست برای نگاه کردن به آن را پیدا نکرده‌اید. پاول اندرسون نمی‌دانم چرا تا حرف از یادگیری به میان می‌آید، به یاد مکتب‌خانه‌ها و عکس‌های سیاه سفیدش می‌افتم. روزگاری پیش بود که برو بچه‌های نیم‌وجبی و یک وجبی، کیف و …

بیشتر بخوانید »