خانه / در مسیر یادگیری / حال‌وهوای یادگیری من(۱): برنامه‌ی روزانه

حال‌وهوای یادگیری من(۱): برنامه‌ی روزانه

دم و لحظه‌های نزدیک به الان بود که کتاب آرامش از آلن دوباتن را ورق می‌زدم و به عادتی قدیمی و معهود، قلمی دستم بود و کاغذی کنارم. معمولا به هنگام کتاب‌خواندن عادت دارم به نوت برداری و رونویسی از جملات خوب آن کتاب. باری. به قسمتی از کتاب رسیدم که منابع آرامش را توضیح می‌داد. اولین‌شان را می‌خواندم و بحث را همان‌جا گذاشتم تا بیشتر در ذهنم بچرخد و بیشتر در زندگی‌ام پیدایش کنم. همه‌ی حرف‌های آپشن اول کسب آرامش، خلاصه می‌شد در تأثیر محیط بر آرامشِ درونیِ ما و تأثیر حس و محسوسات در افت و خیز آرامش. می‌گفت که چقدر دیدن یک تابلوی آرامش‌بخش از طبیعت، دیدن مجموعه‌ای از خطوط منظم روی کاغذ،‌ همین دیدن جلوه‌های شکوه‌مند معماری در طول تاریخ، می‌تواند در آرامش درون مؤثر باشد.

چقدر تمِ هنری و کاربرد هنر در نوشته‌های آلن دوباتن موج می‌زند!
+پیشنهاد مطالعه:[نگاهی به کتاب هنر همچون درمان]

آلن دوباتن

به این فکر می‌کردم که همین ایامی که پشت سر می‌گذاریم، آشفتگی و “از هر دری سخن ‌گفتن ‌‌ها” زیاد شده. مد شده. اینطوری بودن گل‌ انداخته و برایش طرفدارها سر و دست می‌شکنند. کم می‌توانی پیدا کنی کسی را که مرغش یک پا داشته باشد. عملا این روزها،‌ رسم شهرت و عزیزتر شدن، دارد به این سمت می‌رود که اگر ((اقیانوسی به عمق‌ یک متر باشی، مثل اینست که بامت بیشتر باشد فلذا برفت بیشتر خوهد بود!)) این عقیده‌ی عوام مردمی است که این روزها کمابیش می‌بینم. اینکه از هر مهارتی و از هر دانشی، ‌از هر کاری شمه‌ای ولو اندک داشته باشی. دستت به کارهای زیادی برود و متخصص شدن در یک حوزه‌ی خاص، کمتر برای جریان عادیِ جامعه چشم‌گیر است. بقولی دیگر، به گمانم در جامعه‌ی امروز رنگ‌های بیشتر بر پرده‌ی زندگی ریختن، هنر بحساب می‌آید و دامن زدن به یک رنگ، چندان جذاب نیست. کاری هم به ترکیب‌رنگ‌ش ندارند. تو تا می‌توانی باید رنگ بپاشی به این زندگی. با پریدن‌های مداوم از یک کار به کار دیگر. از این شاخه به آن شاخه.

همه‌ی این‌ها،بهانه‌ای بود تا در موردش تخیل و تفکر کنم و مرغ خیال را پرواز بدهم. بگذارم برود و مصداق‌چینی کند از روی مزرعه‌ی زندگیِ خودم و دیگران.

چنانکه آلن دوباتن می‌گفت، دوری از آشفتگی، ‌اولین راه از راه‌های کسب آرامش در زندگی پرجنب‌وجوش امروزه است.

به همین‌جا که می‌رسم، شاید فکر خواننده تیرش خورده به کارهای خارق‌العاده‌ و لوکسی که خیلی‌ها انجام‌ می‌دهند. پول‌های گزافی که خرج می‌کنند. اما بد نیست بدانیم گاهی کیفیت و بازدهِ یک چیز، فدای ظاهر لوکس آن می‌شود و تمایزِ درستِ این‌ها در بطنِ حوادث جورواجور زندگی، دشوار می‌شود. شاید میلیون‌ها تومان صرف خرید ساعتی دیجیتالی برای مدیریت هرچه بهتر روزمان کنیم، ‌در صورتیکه همین کار را یک ساعت شنی به رسم قدیم، ‌یا یک تخم‌مرغِ ساعتیِ کوکی آشپزخانه هم انجام دهد. یک تخم‌مرغی که وقتی تایمر چرخ‌دهنده‌ای‌اش کوک تمام کرد،‌ جیغ می‌زند که کار کافیست. به همین سادگی.

بحث به اینجا رسید که…

… بد نیست اگر رهایی از آشفتگی را هدف قرار دهیم چرا که یکی از راز و رمزهای آرامش است. همان دوری از آشفتگی‌های ذهنی و محدود ساختن انتخاب‌ها. شاید تعجب کنید؛ ولی جمع کردن سریع رخت‌خواب همان اول صبح که پا می‌شویم و چشم‌هایمان را می‌مالیم و روزی تازه را شروع می‌کنیم، می‌تواند خیلی بیشتر از خوردن یک صبحانه‌ی منحصر بفرد در آرامش ما تأثیر بگذارد. همینکه چشم‌مان به محیط منظم خانه می‌افتد، رگه‌های آرامش خیال را بیش از هر وقتی حس می‌کنیم. خواه‌ناخواه! این دست ما نیست. دیدن آن نظم، به‌مان حال می‌دهد.

و ‌هم‌چنین است برای برنامه‌ریزی و انجام کارهای روزمره.

جالب است خیلی وقت‌‌ها که برنامه‌ای مشخص را ننوشته‌ام، سردرگمم. البته نه برایِ همه‌ی روزها. برخی روزها که کلا تکلیفش با خودش مشخص است و تنها به یله کردن خود و تفریح می‌گذرد. غلتی بزنی در حال و هوای بیکاری و رفع خستگیِ به‌عوضِ مدتی که اذیت شده‌ای و در بند بودی. من هم کم ندارم از این روزها… از این روزهایی که کاری به کار نظم نداری و تنها انجام کارهای بدون برنامه‌ریزی و فی‌البداهه حالت را خوب می‌کند. در مورد این روزها حرفی نیست. بلکه برای آن روزهاییست که قصد داری کاری انجام دهی،‌ می‌خواهی که برای اهداف پیش رویت کاری کنی و کارهایت را قدمی به جلو ببری.

این روش شخصی منست که در این مواقع، داشتن برنامه‌ای منظم و مشخص برای اعمال آن روز را ترجیح می‌دهم. بدون کمترین ابهامی.

باتوجه به بازه‌ی زمانی هفتگی، کارهای روزانه‌ام را سامان می‌دهم. از برنامه‌ای هفتگی به برنامه‌ای روزانه می‌رسم که تا حدی خیالم را از بابت آینده و تصمیمات راحت کند. همین ذکر کردن و نوشتنِ کارهایی که میخواهم انجام دهم، همین کار کوچک، همین زندانی‌کردن‌ش در صفحه‌ی کاغذ، ذهنم را بازتر می‌کند. شاید ترجیحِ این روش، ریشه در نگرانی‌های زودتر از موعد من برای آینده دارد. و همین ترفندی‌ست که راه را بر نگرانی‌های بیخودی ببندم و آن‌ها را تا رسیدن وقت مشخصش،‌ در کیسه‌ی ذهنم رها کنم.

هر کس ترفندهایی برای مقابله با نگرانی‌هایش دارد.

شاید یکی از ترفندهای من برای دور شدن از نگرانی مقطعی‌ام، رها کردن خودم در تب و تابِ نوت‌های این قطعه‌ی همایون شجریان باشد…

رنگ و بوی نگرانی‌های ما،‌ رنگ و بویِ اضطراب‌ها و استرس‌های روزمره و مقابله‌های ما با آن‌ها،‌ از یک فرد به فردی دیگر متفاوت است و احترام گذاشتن به این گوناگونی، از نانِ شب هم هم واجب‌تر! قرار نیست همه‌ی ما لزوما با داشتن برنامه‌ای روزانه و دقیق به انجام دادن کارها برسیم . خیلی وقت‌ها، داشتن حدودی از کارهایی که باید انجام دهیم در ذهن‌مان،‌ کافیست و همین ذره، می‌شود مثل فانوسی که مسیر انجام کارها را برای‌مان روشن می‌کند. باری. محال هم هست کسی بدون داشتن برنامه‌ای حساب شده و با تکیه بر حس و حالش که چه کاری انجام دهد، به جایی برسد! بهرحال ناگزیریم از داشتن ذهنیتی آگاه از حداقل حدودِ کارهایی که انجام‌شان خواهیم داد.

و بدانیم که به سرانجام رسیدن و نتیجه دادن هر کار،‌زمان می‌برد و این از قوانین این دنیاست. کاری یک شبه به سرانجام نمی‌رسد و اگر هم برسد، هدف بزرگ و اثربخشی نخواهد بود. طول کشیدن‌ها، کش ‌آمدن‌های زمان، ذره ذره رشد کردن، قطره قطره قد کشیدن، دانه دانه چکیدن وانگهی دریا شدن، جزو ویژگی‌های سیستمیِ این دنیاست. دنیایی که برای به سرانجام رسیدن کارهایش چاشنی صبر و حوصله و استمرار را می‌طلبد و تا این‌ها نباشد، چیزی عاید نخواهد شد.

من با برنامه‌ریزی‌هایی که به سلیقه‌ی شخصی‌ام بوده و طی سالیانی پیدایش کرده‌ام، این زمان را می‌خرم و به آینده با چشمی بازتر،‌ امیدوارتر می‌شوم. امیدوار از این جهت که در انتظار یک مقصود کاری کرده‌ام و دست‌بسته و پابندِ تخیلات نبوده‌ام. قدمی به پیش رفته‌ام ولو یک سانتی‌متر.

مهم برای هر کسی، پیدا کردن روشی شخصی در پیش‌برد کارهاست و یک روش مطلق، برای حرکت به سمت آیند‌گان وجود ندارد و نخواهد داشت.

همین ذکرکردن‌ها، همین فکر کردن‌ها، همین خواندن‌ نظرات دیگران، همین چشیدن طرز فکرهای گوناگون، مطمئنا به خودشناسی ما کمکِ زیادی می‌کند. داشتن شناختی واضح و شفاف از خلقیات و روحیات تاریک و روشنِ خود،‌ بیش از هر چیز به تصمیم‌گیری مناسبِ کمک می‌کند.

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

حال‌وهوای یادگیری من(۲): قطره قطره جمع گردد

قطره ‌قطره نوشتنم، قطره قطره جواب می‌دهد و اندک اندک زمان می‌گذرد که به سرانجام …

۷ نظر

  1. سلام
    محمدجواد ایمیلای من براتون نمیاد درسته؟؟؟ درحال ارسال میزنه .. نمیدونم واقعا

    • محمدجواد یعقوبی

      سلام لعیا؛ مدت زیادی میشه متاسفانه نتونستم ایمیل‌ها رو چک کنم! امشب ایمیل ها رو چک می‌کنم حتما

      • ممنون
        آخه با این گوشیم بدجور به مشکل خوردم ارسال نمیشدن کلی بلا سرش اوردم !! تا درست بشه ! بعد من نمیدونستم واقعا ارسال شدن یا نه ! اطلاع نداشتم چون این موبایل سابقم عجیب بازی دراورد
        احتمالا با حجم زیادی ایمیل ناقص و تیکه از طرف من مواجه بشید . ببخشید از عمد نبودن و مشکل از گوشیم بود و منم اطلاع نداشتم .

  2. سلام
    پس تاکید اصلی آن کتاب تنها تاثیر محیط در ارامش درون ما بود؟؟
    من همین مدلیم ! حتی موقع مطالعه درس ، نمیتونم زمانی ک اطرافم به هم ریخته اس یا کتابام پخش هست درس بخونم . باید اول مرتب بشن . اما عجیبه برام یه عده ای کاملا برعکسن! میشناسم کسی رو ک باید کلی کتاب و جزوه اطرافش باشه و مرتب نباشه تا تمرکز کنه و درس بخونه !!! عجیبه این برام ! عملکرد مغزمون انگار فرق داره خخخ
    یه چیزی ، غیر از درس و مطالعه ، قبلا هم روزانه روی کاغذ برنامه روزانه برای کارهای متفرقه مینوشتین؟
    راستی خیلی خوشم اومد که طبق عادت قسمتایی از کتابی که میخونید رو یادداشت برداری میکتید . استفاده میکنم از این ایده حتما مرسی

    • محمدجواد یعقوبی

      لعیا؛
      میدونم که همه‌ی آرامش و همه‌ی اون کتاب خلاصه در همین نیست و نمیشه حکم کلی داد. ولی یک قسمت تأثیرگذارش قطعا همینه. درمورد کتاب آرامش مطلبی رو دارم آماده می‌کنم. خلاصه و چکیده‌ای از منابع آرامش من خواهد بود اون پست.
      درجواب سوالت هم بگم که من همیشه سعی میکردم از راه مکتوب کردن کارهایی که می‌خوام انجام بدم خیال خودم رو راحت‌تر کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *