خانه / در مسیر یادگیری / چرا به “چرا” بی‌توجهی می‌کنیم؟

چرا به “چرا” بی‌توجهی می‌کنیم؟

پایین را نگاه کنید! از این چراها تا دلتان بخواهیید در زندگی داریم! ولمان بکنند سفره دلمان را باز می‌کنیم. همیشه هم سفره دل‌مان رنگین است! :))

این چه زندگی است که دارم؟
چرا اینقدر بدبختم؟
چرا باید زیر بار فشارهای زندگی له شوم؟
اصلا چرا من؟ چرا او اینطور نباشد؟
چرا باید این زندگی را تحمل کنم؟
چرا این بلا سرم آمد؟
چرا من در این زندگی هیچوقت به حقم نمی‌رسم؟

اما برعکس! باز از چراهای کادر زیر، تا بخواهید کم داریم! شاید هم نداشته باشیم! نمی‌دانم هر طور خودتان می‌دانید!

چرا این تصمیم را گرفتم؟
چرا دیروز به دوستم لبخند نزدم؟
چرا برای آن وسیله اینقدر پول پرداخت کردم؟ اصلا می‌ارزید برایش اینقدر پول دهم؟
چرا از ارزش‌های شخصی‌ام باخبر نیستم؟
چرا نمی‌توانم در جای درست قاطعانه تصمیم بگیرم؟
این‌ها را ولش کن! اصلا چرا بیشتر نمی‌خندم؟ چرا کاری را که دوست داشتم شروع نکردم؟ چرا تا به امروز آن را پشت گوش انداخته‌ام؟

بنظر شما کدام یک از این جملات مخاطبان سینه‌چاک بیشتری دارند؟ به گمان من که همه‌مان دلمان لک می‌زند برای گروه اول! نمی‌دانم شاید عادت کرده‌ایم به آن‌ها. خب این چه عادتی است؟ باز هم نمی‌دانم! از کجا می‌شود عادت‌ها را ریشه‌یابی کرد تا ریشه‌اش را بخشکانی که کمتر شاخ و برگ بدهد؟

صحبت که به قربانی بودن و بدبخت شدن می‌رسد، ما همیشه گروه اول را انتخاب می‌کنیم. تا دلتان بخواهد حرف داریم برای گفتن.

اما برای خودم عجیب است!

ما که اینقدر دانای کل مشکلات زندگی و هوا کردن آپولوهای دیگران هستیم، برای چه نمی‌توانیم یک کار را بصورت مداوم و منظم انجام دهیم؟

صحبتم از کارهایی سطحی در شبکه‌های اجتماعی نیست. چندتا حواله کردن لایک به اکانت این و آن :/ صحبتم بیشتر از هرچیز مربوط به انجام کارهایی است که کال نیوپورت در کتاب کارعمیق بیان می‌کند. کارهایی که نیازمند تمرکز هستند.

حالا خودمانیم! تا اینجای متن که با من آمده‌ای. این سوال پاراگراف پایین را هم گوشه چشمی نگاه کن!

اوایل شروع یادگیری یک مهارت، کوهی از انرژی هستیم و چند روز بعد آن را به گوشه‌ای می‌اندازیم! چرا؟ خب این هم یک چراییست! لابد باید جوابی داشته باشد! کدام یک از ما به آن فکر کرده‌ایم؟ حتی حرفم درمورد پاسخش نیست. فقط فکر!

تابحال درموردش فکر کرده‌ایم؟

چرا

حالا که رشته کلمات مرا به اینجا رساند، می‌شود یک کار تازه‌تر انجام داد! کاری که نه انرژی از ما می‌گیرد و نه لازم است وقتی هنگفت را سرش تلف کنیم.

قبل از شروع یک هدف‌گذاری، بجای اینکه ۹۰ درصد وقتمان را سر چگونه انجام دادن آن بگذاریم، به فکر این باشیم که چرا می‌خواهیم آن را انجام دهیم! هان؟ نمی‌ارزد درموردش فکر کنی؟ آری شاید ظاهرا نیرزد! ولی شروع بدون چرا، مثل زنبور بی عسل (!) است! مثل قلبی بدون خون (!)

این دلایل، منبع انگیزه ما در طول مسیر خواهند شد. این چراهای سازنده، هستند که باعث می‌شوند کار را ادامه دهیم و این وسط مسط‌ها، جا نزنیم. بتوانیم آن را با نظم خاصی انجام دهیم. کم‌کم! نه یک شبه!

یک روز جوگیر از حرک تازه‌مان؛ یک روز هم بی‌نفس از هجوم ناامیدی‌ها، بدنبال ول کردن کاری که باید حالاحالاها انجام می‌دادیم!

آخر این چه وضعیست :/

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

حال‌وهوای یادگیری من(۲): قطره قطره جمع گردد

قطره ‌قطره نوشتنم، قطره قطره جواب می‌دهد و اندک اندک زمان می‌گذرد که به سرانجام …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *