خانه / وبلاگ نویسی / وبلاگ نویسی نمی‌کردم اگر…
وبلاگ نویسی

وبلاگ نویسی نمی‌کردم اگر…

۱

وبلاگ نویسی نمی‌کردم اگر تنها به زود گذشتن امروز و رسیدن هر چه زودترِ فردا امید داشتم و هدفم گذران ایام بود. که اگر یک زمانی، هدف از زندگی و نفس کشیدن صرفاً گذران ایام شود و سقوط می‌کردم به عمق روزمرگی و هر جور رسی زندگی کردن، شرایط و حال، چیز دیگری بود و من نیز جای دیگری.

خودآگاهی و خود را یافتن در جریان تند زندگی که هی می‌گذرد وهی چرخ می‌خورد و تو را نیز با خود می‌برد، برایم ارزشمند بود. نمی‌توانستم چشم‌هایم را ببندم و خود را به آغوش جریان‌های گردابی جامعه بیندازم. برخی‌هاشان سازنده‌اند و برخی‌های دیگر نیز مخرب.

با نوشتن، سازنده‌ها را گلچین می‌کنم!

۲

وبلاگ نمی‌نوشتم اگر از زندگی همین بیدار شدن و خوابیدنش را فهمیده‌ بودم و از سختی‌هایش تنها فربه شدن و دغدغه‌ برای غذا خوردن بهتر و پوشیدن لباس بهتر را داشتم. حس می‌کردم به چیزی فراتر از نیازهای تن برای زندگانی‌ام نیاز دارم و این روحم است که خیلی وقت‌ها تشنه می‌شود و نیازمند غذاست.

وبلاگ را نوشتم که غذای روحم را تأمین کنم. چیزی که مرا به رضایت عمیق‌تر از زندگی برساند.

۳

وبلاگ را حذف می‌کردم اگر اهل مطالعه نبودم و نمی‌خواستم چیزهای تازه و جدید یاد بگیرم؛ اگر بیخیال مطالعه می‌شدم و خودم را غرق در فرهنگ به ارث رسیده از جامعه و خانواده و سایرین می‌کردم. ‌بدین گونه، نوشتن هم سودی نداشت و نبودش بهتر از بودنش بود. چرا که می‌شد تکرار مکررات و تثبیت اعتقاداتِ گاهاً اشتباه و پوچ گذشته. پویایی در فکر کردن و تازگی در فکر کردن را، با وبلاگ‌نویسی‌هایم بدست می‌آورم.

+چرا کتاب می‌خوانم؟ ۱۳ دلیل من برای عشق ورزیدن به کتاب‌ها

+انگیزه‌‌ی کتاب‌خوانی – کاری لوکس یا حل کننده‌ی گره‌ها؟ – ۶ دلیل من برای مطالعه

چگونه از کتاب‌های چند جلدی و سنگین خسته نشویم؟

۴

دور وبلاگ را خط می‌کشیدم اگر اهل یادگیری نبودم و برای یادگیری‌ام وقت نمی‌گذاشتم. یادگیری جز یک اسم و یک شعار اگر بود، دور اینجا هم نمی‌شد پلکید!

یادگیری، جان‌مایه این وبلاگم است و اگر با نیت و قصدی جز این تابحال نوشته باشم، اشتباه کرده‌ام.

+چرا به “مهارت یادگیری” نیاز داریم؟ دلایل تنفر مقطعی و گذرای من از یادگیری

حال‌وهوای یادگیری من(۱): برنامه‌ی روزانه

+حال‌وهوای یادگیری من(۲): قطره قطره جمع گردد

+حال‌وهوای یادگیری من(۳): استمرار

+حال و هوای یادگیری من(۴): فراموش کردن آموخته‌ها – دوری از تعصب

۵

نمی‌نوشتم اگر دغدغه‌ی بهتر یادگرفتن نداشتم؛ اگر حریص نبودم برای بدست آوردن شرایط بهتر در یادگیری و عمیق‌تر شدن یادگیری‌هایم.

اگر فکر نمی‌کردم می‌تواند راه بهتری هم باشد و من قصدم از زندگی، می‌تواند حرکتی به سمت بهتر شدن و انتخاب بهتر از بین گزینه‌های پیش روست.

از یک طرف می‌توان در سکوت و انزوا نوشت و یاد گرفت و مطالعه کرد و اندیشید. می‌توان هم از کنج اتاقت بیرون بیایی و جسارت بیان یاد گرفتنی‌هایت را داشته باشی. که این نه به خاطر خودنمایی، بلکه عمق بخشیدن به هر آنچه هست و نیست است.

+نقشه‌‌ی راهی برای رسیدن به معنای زندگی

+دمی با مفهوم آرامش و ارتباطش با تفکر سیستمی

+آیا هر کتابی ارزش خواندن دارد؟ – نگاهی به قانون استرجن

۶

نمی‌نوشتم اگر دغدغه‌ی فردای بهتر را نداشتم و به گذر زودهنگام زمان در زندگی ایمان نداشتم.

فردایی که بزودی می‌آید و آخرش هم با همه‌ی سختی‌هایی که در این خلال کشیدیم، ادعا می‌کنیم که هعی! زود گذشت رفیق!

۷

نمی‌نوشتم اگر به این اعتقاد نداشتم که هیچ نمی‌دانم و دریای دانستنی‌ها بی‌انتهاست و ته ندارد! و من هم دانشم اندک است و قضاوت‌ها و دانسته‌ها و تفسیرهایم از جهان اطراف بسیار محدود‌. و این منم که باید فکرم را بزرگ کنم تا همین زندگی در دنیا را کوچک‌تر از اینی که هست نکنم برای خودم.

می‌نویسم که قفس فکری‌ام را بزرگ‌تر کنم و می‌دانم اگر در این راه حتی اندکی موفق شوم، زندگی بهتر و آرامش‌بخش‌تری را تجربه خواهم کرد.

۸

نمی‌نوشتم اگر عواقب نادانی‌ها در زندگی بقیه را زیر نظر نداشتم و آن اشتباهات از روی جهل را برای خودم نیز متصور نبودم. اینکه بدانی مرغ همسایه غاز نیست و همه اشتباه می‌کنند یک روی سکه است.

اما اینکه بدانی دیگران هم اشتباه می‌کنند و سعی کنی تو ازاشتباهات‌شان درس بگیری، روی دیگر سکه‌ست! روی سکه‌ای که برایم مهم‌تر از هر چیزی‌ست.

می‌نویسم که اشتباهات بقیه را تا حد امکان تکرار نکنم و از فرصت‌های کم، بیشترین استفاده را ببرم.

می‌نویسم که از زندگی بقیه زودتر از آنی که دیر شود درس بگیرم و خودرا به تباهی نیندازم و با چشم بازتری برایش هدف‌گذاری کنم.

۹

وبلاگ نویسی نمی‌کردم اگر با متمم آشنا نمی‌شدم.

اگر با دوستانی به واسطه‌ی سایت متمم آشنا نمی‌شدم و روی طرز فکرم تأثیر نمی‌گذاشتند این‌ افراد.

متمم و متممی‌ها، آنقدری فکرشان و خودشان بزرگ بودند،‌ که این چیزها تنها تکه‌ای از دستاوردهای هم‌نشینی من با این سایت بوده و هست.

+متمم، دایه‌ای مهربان‌تر از مادر – لذت هم‌نشینی با سایت متمم

۱۰

نمی‌نوشتم اگر افرادی مثل شاهین کلانتری، محمدرضا شعبانعلی، محمود دولت‌آبادی، ‌رضا امیرخانی را پیدا نمی‌کردم.

گاهی افرادی جلوی راهت سبز می‌شوند که کل آینده‌آت را می‌سازند و مسیرت را شکل می‌دهند.

بنظرم سعادتی برای یک انسان بیشتر از این نیست که خودش سرآغازی برای پیشرفت‌های دیگران باشد و الگو و نمونه‌ای برای مسیر آرزوهای دیگران.

این هر ۴ نفر، برای من حکم اینطور افرادی را داشتند!

حکم زندگی تازه. حکم مسیری تازه. حکم شناختن دنیای تازه‌تری که هست و می‌توانست باشد!

حکم احساس زندگی! خود زندگی. دانستن قدر نعمت زندگی و این که زنده هستیم و اگر نبودیم، از چه لذت‌هایی محروم بودیم.

من لذت را با وبلاگ، دوچندان می‌کنم.

الان که با خودم فکر می‌کنم. می‌بینم چه لذت دم‌دستی برایم می‌تواند باشد که از نوشتن بالاتر است؟ شاید دم‌دستی‌ترین لذتم را همین نوشتن می‌دانم!

+۱۱ رمز زندگانی که از محمود دولت‌آبادی آموختم

۱۱

وبلاگ نمی‌نوشتم اگر به یادگیری در خلال حرکت کردن به سمت هدف ایمان نداشتم. اگر نمی‌گفتم که از اشتباهات مسیرم یاد می‌گیرم و با انجام دادن است که می‌فهمم و درک می‌کنم و مهارت کسب می‌کنم نه با دوره دیدن‌های بیش از حد و کم بودن عملگرایی.

من با وبلاگ‌نویسی‌ها، این باور را در خودم تقویت می‌کنم که می‌توان در مسیر انجام دادن و تمرین کردن و به سمت هدف حرکت کردن، یاد گرفت و از رشد خود راضی بود.

+پیشنهاد مطالعه:[اندر حکایت وبلا‌گ‌نویسی: یاد گرفتن از کار و با کار – محمود دولت‌آبادی]

۱۲

نمی‌نوشتم اگر وبلاگ‌نویس‌ها را پیدا نمی‌کردم و با آن‌ها لینک نمی‌کردم خودم را.

پیدا کردن بقیه، آشنا شدن باهاشان، دیدن رسم‌الخطی که داشتند، دیدن تلاش‌هایشان در نوشتن، دیدن موضوعاتی که می‌نویسند و من کیف می‌کنم از آن‌ها، برایم بسی لذت‌بخش بود.

کافی‌ست فقط دور و برمان را پر کنیم از این آدم‌ها!

چه می‌شود کرد وقتی دورت پر باشد از این‌ها و تو هم بخواهی که بنویسی؟ خواهی نخواهی می‌نویسی. می‌نویسی.

و می‌نویسی…

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

تعجب‌گذاری‌های بی‌مورد

به لطف فضای وبلاگ و وبلاگ‌نویسی، هر روزه با افرادی ارتباط می‌گیرم که در این …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *