خانه / وبلاگ نویسی / واوِ نوشتن

واوِ نوشتن

خواندن نوشته‌های دیگران، مساوی ورود به دنیایی تازه است. دنیای پنهان شده در پشت جوهر کلمات. آن سیاه‌مشق‌هایی که گاهی اوقات با خون دل نوشته‌ شده‌اند. خون دل که به کاغذ برسد رنگش سیاه می‌شود.

شاهین می‌گفت نوشتن وبلاگ مانند سفر در زمان است. او درمورد وبلاگ حرف می‌زد. نشد که در سخنش، به چیزهای دیگر هم تعمیمش دهد. اکنون آن را تعمیم می‌دهم.

اصلا واوِ نوشتن چیزی جز تعمیم دادن نیست! از نونِ کلمه‌ی نوشتن که رد شوی، پیچ و تاب‌های واو را پیش‌ رو داری.باید با قلمت چرخی بزنی. به مکان اولت برگردی. البته اندکی هم برای کشیدن دنباله واو، سقوط خواهی کرد. بالاخره هر صعودی، یک سقوطی هم دارد! فکر اینجایش را نکرده بودی؟

گاهی بهتر است سقوط کنی تا حرفی برای گفتن داشته باشی. در ذهنت دنیایی بسازی بسی جذاب. از گشت و گذار داخل آن لذت ببری. دنیایی که با نوشتنت آن را ترسیم می‌کنی.

آخ که چه هیجان‌انگیز است اگر بتوانی در دنیاهای مختلف، بگردی!

واو نوشتن

این روزها بر این عقیده هستیم نمی‌توانیم در زمان سفر کنیم. شنیده‌ام می‌گویند اگر روزی برسد که انسان با سرعت نور حرکت کند، بدن او از هم می‌پاشد.

اما چه اصرار و وسواسی است که بند بند وجودت را بخاطر جلو زدن از زمان، از هم بپاشانی؟

همین الان هم می‌توانیم در زمان سفر کنیم. اما افراد خاصی قادر به سوار شدن بر اسب زمان هستند. این حیوان، قلقی دارد (زحمت، تجربه، مطالعه و تحقیق)

حرف شاهین به نظرم جالب آمد. می‌گفت کسی که وبلاگ می‌نویسد آن را برای لایک‌های موقتی اینستاگرام‌وار یا دیگر شبکه‌های اجتماعی نمی‌نگارد که امروز برایش کف بزنند!

او می‌نویسد تا سالیانی دور، هر زمان گذر کسی به این کلبه کوچک افتاد و خواست واردش شود، وسیله‌ای برای پذیرایی از مهمان کلبه مهیا باشد. صاحب‌خانه دست خالی نباشد. حتی اگر زنده نبود که با نفسش دل مهمان را شاد کند، با دست گرم کلماتش او را در آغوش بکشد.

به راستی که دست کلمات، گرم‌تر از هر دستی است.

من این را سفر در زمان می‌دانم.

بنظر من، این نهایت خوشبختی است که دستت به کلماتت بند باشد. خودت کنار بکشی و گرمای استقبال را به جملاتت بسپاری.

نوشتن، برای همه انسان‌های بزرگ، شرط لازم برای جاودانگی بوده. پیچ و تاب واو، نفسی مسیحایی دارد.

اگر فردوسی هفت‌ خان‌هایش را نمی‌نوشت، دیگر خونی در رگ‌های حیات امروزمان نمی‌ماند. تنها امیدمان برای بهبود، افتخار به رستم و اسفندیار و ابهت مکتوب ایرانی است. ولو امیدی که به قیمت گول زدن خودمان باشد.

برای زندگی محکومیم به امید.

شریعتی هنوز که هنوز است، در کتاب تشیع علوی تشیع صفوی، من را می‌نوازد.

صدای ساز کلماتش آنچنان گیراست که از خود بی‌خود می‌شوی. همیشه سازش کوک است. اجازه می‌دهی در دنیای بزرگش تو را دور دهد. بچرخاند. از گلستان فکرش، بلبلی خوش‌خوان بگیری. با هر بار چهچه بلبل، سرمست می‌شوی و آتشی به جانت می‌افتد. دوستت دارم معلم نازنین!

شریعتی نوشتن

معلم‌جان می‌خواهم چیزی را بگویم. می‌دانستی صدای ساز کلماتت آنقدری بلند بود که بعد ۵۰ سال گوشم را نوازش داد؟ به راستی سوار بر اسب زمان نیستی؟

همین کافیست برای حس لذت. خوشبختی همین است. دور زدن در دنیای بزرگان از همین مکانی که هستی.

در پیچ و تاب‌های واو، پس از نون، دنیای نویسندگان را می‌چلانی. عصاره‌اش را می‌گیری تا کلمه‌ی نوشتن را تکمیل کنی! هنوز تا شین پیش رفته‌ایم! نون واو شین ت نون

دنیای هرنویسنده عطر و بویی دارد که تنها تو باید آن را حس کنی.

گاهی این طعم به مذاقت خوش می‌آید گاهی نه.

دنیای نویسنده، از نوشتنش، جدا نیست. همین دنیاهای پشت نوشتن است که شریعتی راشریعتی کرده و فروید را فروید. نیچه را نیچه کرد و ابتهاج را سایه!

+بد نیست ببینید:[پس از خواندن جلد ۱ کلیدر – قلبی که باید برایش بتپد…]

تفاوتی نمی‌کند در کدام مرز و بوم هستی. اندیشه، حصارهای فیزیکی را می‌شکند. خیلی زود جایش را پیدا می‌کند. هرجا که بستر رشد و آگاهی مهیا باشد، لنگر می‌اندازد. وابسته به زمان نیست. مکان را هم نمی‌شناسد.

کتاب‌های غیرداستانی و داستانی، وبلاگ‌ها، هر آنچه مکتوب است و در قالب کلمات، در یک چیز مشترکند. دست مخاطبشان را می‌گیرند و وارد دنیای خودشان می‌کنند.

خواندن دنیای نوشتن

این تویی که تصمیم می‌گیری یا همچون غزالی خود را به دام بیندازی و رها کنی، که شرط غوطه‌ور شدن در دنیای مفاهیم کتاب، رها کردن است؛ یا اینکه محتاطانه در ساحل اقیانوس کتاب، قدم برداری. مبادا موجی بزند و تو را به دریا بکشد و دیگر نتوانی نفس بکشی.

بیایید مثل سهراب سپهری، قایقی بسازیم و خود را به آب بزنیم.

[مطلب مرتبط : نونِ نوشتن ]

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

محمدجواد یعقوبی
یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

تعجب‌گذاری‌های بی‌مورد

به لطف فضای وبلاگ و وبلاگ‌نویسی، هر روزه با افرادی ارتباط می‌گیرم که در این …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *