خانه / زندگی با کتاب / نگاهی به کتاب هنر همچون درمان

نگاهی به کتاب هنر همچون درمان

هنر تصویری از یک مقصد است. به ما نشان می‌دهد کجا باید برویم.

هنر همچون درمان. آلن دوباتن
هنر همچون درمان

روح و روان ما دارای نقاط مثبت و منفی زیادی است. هنر نقاط منفی و مثبت روح را به تعادل می‌کشاند. می‌خواهد نقص‌های روحمان را به ما بنمایاند.

دوست‌داشتن چطور اتفاق می‌افتد؟

یک واقعیت در فرایند دوست‌داشتن نهفته است. ما حتما چیزی یا کسی را دوست‌داریم که ما را تکمیل می‌کند. در حقیقت با دوست‌داشتن کسی یا چیزی، به دنبال جبران نقاط ضعف خود هستیم. این نگاه جالب به دوست‌داشتن را خیلی پیش از زبان آلن‌دوباتن در کتاب جستارهایی در باب عشق خوانده بودم. با خواندن ین کتاب، بیشتر به حرفش پی خواهید برد.

هنر هم ما را با نقص‌های وجودمان آشنا می‌کند. اگر جذب یک تابلو نقاشی می‌شویم، اگر شعری ما را به خود جذب می‌کند، اگر موسیقی پیانویی وجود ما را از شدت زیبایی‌اش در خود حل می‌کند، باید بدانیم همه این‌ها اتفاقی نیست و پیامی برای ما دارند. اینکه گمشده‌ای از شخصیتمان در آن اثر هنری است. باید بگردیم و ببینیم آن اثر هنری چه داشته که ما را این‌چنین به خود جذب کرده.

در این حالت حس گمگشتگی را تجربه خواهیم کرد. ولی دقیقا همین حس است که ما را به جستجویی ثمربخش هدایت می‌کند. هنر از طریق احساسی که در ما ایجاد می‌کند، ما آدمیان را برای داشتن زندگی متعادل‌تر راهنمایی می‌کند. و چه راهنمای خوبیست!

شینده بودم که احساسات قطب‌نمای انسان‌اند. حس میکنم تفسیر این عبارت، با حرف آلن دوباتن هم‌خوانی بیشتری داشته باشد.

اگر فردی باشیم که به دنبال توسعه فردی و رشد دادن شخصیتمان هستیم، و البته بخواهیم در وقتمان هم صرفه‌جویی کنیم، مسلما چیزی بهتر از یک سبک هنری که به آن علاقه زیادی داریم نخواهد توانست راهنمای ما برای برداشتن قدم اول برای رشد دادن شخصیت خود باشیم. این‌طور قدم اول را راحت‌تر برمیداریم. باید بفهمیم که چه چیزی در آن اثر هنری وجود دارد که مرا جذب خود می‌کند؟ قطعا آن چیز درون خود ما نیز هست.

بیان این مفاهیم در این کتاب، آن‌قدر جالبند که فهمیدم حتی می‌توان از پتانسیل هنرهای مختلف از جمله موسیقی، نقاشی، رنگ‌های دیوارها، در مطب یک پزشک، در بیمارستان مثل بخش‌های مختلف مثل اطفال، جراحی و … و یا در محیط‌های کاری هر یک از ما، در اتاق خوابمان، برای تسلی روح‌مان از آن استفاده کنیم. کمی جلوتر به کاربردهای جذاب هنر، اشاره خواهم‌کرد.

از نقطه ضعف‌هایی گفتم که هنر در شناختن آن‌ها ما را یاری می‌دهند.

  • هنر، ما را برای دستیابی به نسخه بهتری از خودمان یاری می‌دهد. خودشناسی ما را بالا می‌برد و می‌فهماند چه آرزوی نهفته‌ای در دل داریم که بر سر زبان نمی‌آید!
  • به ما کمک می‌کند چیزهای مهم را فراموش نکنیم. چیزهایی که بخاطر عادت کردن به آن‌ها دیگر به چشممان نمی‌آیند!

این روزها، با وجود فراگیری ویروس کرونا، و اجبار در خانه ماندن، از خانه‌شینی و در و دیوار خانه‌مان خسته شده‌ایم. تصور کنید اگر بتوان دوباره با این تصویر شوق به خانه تکراری را برگرداند. مثل روز اول. دیگر احساس بد به ما دست نمی‌دهد!

نقاشی
Pieter de hooch
The Courtyard of a House in Delft
حس همدلی در خانه‌ شخصی
  • کمک می‌کند بدانیم مشکلات جزو اصی زندگی هستند. و اصالت واقعی، از پس همین مشکلات برمی‌خیزد. کمکمان می‌کند که با مشکلات مختلف، هم‌چنان خود حقیقی‌مان باشیم.
  • کمک‌مان می‌کند کسی را که برایمان می‌تواند مفید باشد اما نمی‌شناسیم بخاطر نشناختن او را طرد نکنیم. به ما می‌فهماند باید بگردیم ببینیم این اثر چه چیزی در خود دارد که ما آن را نداریم و نمی‌توانیم با آن ارتباط بگیریم؟ سعی می‌کنیم نقطه مشترکی با این اثر ناشناخته پیدا کنیم و همین، چیزی بر ما اضافه می‌کند که تاکنون وجود نداشته است.
  • عشق را زنده می‌کند. عشقی که دچار روزمرگی شده است را جان تازه‌ای می‌بخشد. از راه توجه به جزئیات. از راه متمایل کردن ما به صبر. از راه برانگیختن حس گم‌شده کنجکاوی!
Leonardo da Vinci
Studies_of_the_foetus_in_the_womb
برانگیختن حس کنجکاوی درمورد دانستن جزئیات جنین

چه من، چه شما در زندگیمان زود به زود کسل می‌شویم. اکثر اوقات می‌گوییم کشف‌شده ها دیگر ارزش دلبستگی ندارند. اما یک هنرمند این تصور را در هم می‌شکند. او عشق را می‌تواند برای ما زنده کند.

از بین کارکردهای بی‌نهایت هنر تنها به کاربرد آن در زنده کردن عشق بسنده کردم. باید خودمان را به کتاب بسپاریم تا آلن دوباتن دست ما را بگیرد و ما را در دنیای هنر و هنرمندی، گردشی دهد تا بلکه هوایمان عوض شود. این همان دنیای کتاب‌هاست که مرا عاشق کتاب خواندن می‌کند.

+بدنیست ببینید:[چرا کتاب می‌خوانم؟ ۱۲ دلیل من برای عشق ورزیدن به کتاب‌ها]

می‌توان به سادگی از این کتاب نتیجه گرفت که هنر چیزی است که نادیدنی ها را دیدنی می‌کند. مفهومی انتزاعی و غیرقابل‌لمس را در دنیای واقعی، جسم و کالبدی می‌بخشد. آن‌گاه ما می‌توانیم با آن مفهوم ارتباط بگیریم و کالبدش را لمس کنیم.

هنر برای دستیابی به جهانی سرشار از آرمان‌هایی ارزشمند تلاش می‌کند. جهانی که در آن روابط خوب، تحسین و ارزش‌گذاری برای طبیعت، شور، عشق و اشتیاق و نوع‌دوستی جای خود را پیدا کرده.

اگر این مهم محقق شود، دیگر نیازی به هنر نیست. زیرا در این صورت، می‌توانیم بگویم هنر کار خود را انجام داده است!

من فهمیدم اگر از این به بعد، موسیقی‌ای مرا به خود جلب کرد، تابلوی نقاشی دلم را ربود، جذب غزلی از حافظ یا شعری از هشت‌کتاب سهراب سپهری شدم، قبل از هرکاری کمی بیشتر فکر کنم. قطعا حرف‌های زیادی برای گفتن دارد.

باید دقیق‌تر شوم و سعی کنم صدای هنر را از لابلای احساساتم بهتر بشنوم.

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

نیم‌دانگ پیونگ‌یانگ رضا امیرخانی

نگاهی به کتاب نیم‌دانگ پیونگ‌یانگ – یک معادله‌ی بی‌جواب !

قول شرف می‌دهم با خواندنش، تشتک‌تان می‌پرد! می‌خورد توی برجک‌تان… از بس معادلات و بافته‌های …

۵ نظر

  1. محمد جواد عزیز ، سلام
    امیدوارم عالی باشی 😊
    بسیار خوب تر از قبل مینویسی😍
    برات بهترین هارو ارزو میکنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *