خانه / دانشجوی طبابت / بازنده پنداشتن خود – ۸ تجربه من از دانشگاه

بازنده پنداشتن خود – ۸ تجربه من از دانشگاه

پی‌نوشت : [برای دسترسی راحت‌تر به پست‌های مربوط به تجربه‌های شخصی من، بر روی لینک کلیک کنید.]

تجربه
این پست چکیده‌ای از تجربه حاصل گذر ۶ ترم از تحصیل رشته پزشکی‌ تا به امروز است.

تجربه هایی که از دانشگاه رفتن و زندگی شخصی‌ام کسب کرده‌ام.

نوشتن و سرهم کردنشان برایم سخت بود. اما خوش‌حالم اینجا می‌توان پراکنده‌ترین چیزها را سر هم کرد!

محمدرضا شعبانعلی، معلمی که هیچ‌گاه برایم تکرار نخواهد شد، حرف جالبی در وبلاگش می‌زد.

محمدرضا می‌گفت انسان بازنده‌ با انسان باخته فرق دارد.

انسان باخته یعنی کسی که برایش حادثه ناگواری پیش آمده. مثلا خدای‌نکرده یکی از اعضای خانواده‌اش به هر دلیلی فوت کند. این فرد باخته است.

اما بازنده بودن، همان کسی است که وجودش یک دنیا ناگواری است. کسی که بقول محمدرضا مرده‌اش بیشتر از زنده‌اش فایده دارد.

من این‌ها را همان انسان‌های سمی می‌دانم که در زندگی داریم. آن‌هایی که همیشه کارشان صحبت کردن از تلف شدن استعدادهایشان در این کشور است. انگار خدای جذابیت و قابلیت‌ها هستند!!

پای ثابت حرف‌هایشان اینست که اگر من در آمریکا بودم، جای بیل‌گیتس را می‌گرفتم. مایکروسافت را آباد می‌کردم و اولین آپولو را هوا می‌کردم! درحالیکه در درونتان حس می‌کنید پر از جفنگیات هستند. پوشه اسپمی از تجربه های کاذب هستند برای خودشان!

چرا این ها را گفتم؟

چون می‌خواستم از همین اول تکلیفمان با عنوان نوشته روشن شود.

بازنده نبودن

می‌خواهم بدانید:

من هم یک جایی نقش همین انسان‌های بازنده را بازی کردم و مرده‌ام بهتر از زنده‌ام بود. در حالیکه فکر می‌کردم همه وجودم ارزشمند است. از این سری جملات انگیزشی که همگان برای دل‌خوش‌کنک می‌گویند که انگار شده‌ای محور کائنات! البته محوری که از خمیر ساخته‌اند!

ماجرا از زمانی شروع شد که سال ۹۶ کنکور تجربی دادم و نتیجه‌ام اعلام شد. با وجودیکه ۱۵۶ منطقه ۳ شدم و با توجه به آمار پیشین می‌توانستم پزشکی مشهد که تیپ ۱ دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور است را بیاورم، ولی بقول معروف زدن توی ذوقم! مشهدی در کار نبود. دیدم بیرجند آورده‌ام!

اصلا نمی‌توانستم خودم را قانع کنم که پزشکی بیرجند باشم! چون چیزی که رخ داده بود با آنی که چندین سال انتظارش را داشتم از زمین تا آسمان متفاوت بود.

گاهی وقت‌ها ما آن‌قدر به خیالات دروغمان فکر میکنیم که خودمان هم آنان را باور می‌کنیم!

شروع کردم بازنده بودن را بازی کردن.

می‌گفتم که حقم را خورده‌اند. هیچ ذوق و شوقی نداشتم و جز چند تا کلاس رفتن و غر زدن‌های اول ترم، کاری از پیش نمی‌بردم. کم‌کم داشتم از لاک این نقش بیرون می‌آمدم. کم‌کم چیزهایی را فهمیدم که می‌خواهم اینجا بنویسم.

این حرف محمدرضا شرح حال این پست من است.

فکر می‌کنم ما قبل از اینکه به فکر این باشیم که دیگران از ما به عنوان یک ظرفیت در دسترس به اندازه کافی بهره برداری نکرده‌اند و احساس تلف شدن کنیم، به این سؤال فکر می‌کنیم که آیا خودم از ظرفیت‌های در دسترس خودم به صورت کامل استفاده کرده‌ام؟

محمدرضا شعبانعلی

می‌خواهم برایتان نقشه راهم را برای دانشگاه رفتن در اینجا بکشم. نوعی خودافشایی جسورانه است. چون معمولا کم پیش می‌آید از اهدافم بنویسم و با کسی هم صحبتی کنم. اما اینجا را دوست دارم. پس همه چیز را می‌نویسم.

پیش‌نوشت : برخی سخنان حاصل به تجربه هایم در رشته پزشکی است اما در هر رشته‌ای می‌تواند به کار رود. لطفا آن‌ها را شخصی‌سازی کنید.

memories تجربیات

۱

فهمیدم درس‌های رشته پزشکی، بیرجند، مشهد یا تهران ندارد!

باید از همین درس‌هایی که در دسترسم است نهایت استفاده را ببرم. کمی برای فهم بهتر مطالب به رفرنس‌های معتبر رشته‌ام مراجعه کنم. فیزیولوژی گایتون را نگذارم خاک بخورد. هاریسون و سیسیل را برای دکوری اتاقم نخرم. در هر موضوعی بسته به نیاز به آن‌ها مراجعه کنم.

نگذارم درس‌های رشته‌ام با تعلل‌های بی‌مورد دوران دانشجویی و زندگی خوابگاهی، به شب‌های امتحان عقب انداخته شوند.

در کانال تلگرامی دکتر کورش فتحی، نوشته بود :

فکر می‌کنم این‌هایی که الان مسافرت می‌روند و کرونا را جدی نمی‌گیرند همان دانش آموزان و دانشجویانی‌اند که دیر آمدند و به راحتی در کلاس راهشان دادیم، تکلیف انجام ندادند و به راحتی از کنارش رد شدیم، نمره ورقه او را با ارفاق چند نمره‌ای دادیم و به او تلاش نکردن و جدی نگرفتن را یاد دادیم!

باید بیشتر به ظرفیت درس‌های در دسترسم توجه کنم و عمق مطالعه‌ام را بالا ببرم.

مشهد بودن و بیرجند نبودن فقط صورت مسئله را پاک می‌کند!

سعی کنم روزانه وقتی را برای مطالعه هرچند اندک در رشته تخصصی خودم اختصاص دهم تا دانش تخصصی‌ام را بالا ببرم.

دانش تخصصی همچون عدد ۱ است پشت کلی صفر. اگر ۱ را برداری، عدد باقیمانده فقط شامل صفرهایی است که به تنهایی هیچند!

در همین دانشگاه که محیط کوچکی برای کارهای بزرگ به‌ نظر می‌رسد، کسی فکرش را نمی‌کرد کار تحقیقاتی در زمینه ژنتیک انجام شود که قابلیت رفتن به کنگره‌های بین‌المللی مثل کره‌جنوبی را داشته باشد. یکی از دوستانم با موضوع تحقیقاتی درمورد G6PD ( کمبود ژنتیکی آنزیممی خاص )، که در همین محیط ظاهرا کوچک این کار را انجام داد!

حرفم مختص بیرجند نیست!

آیا جای شکی باقی می‌ماند که از ظرفیت دانشگاه به طور کامل استفاده نکرده‌ام؟

۲

فهمیدم باید در تجمعات دانشجویی و کارهای گروهی شرکت بیشتری داشته باشم.

در انجمن‌های زبان، مراسم‌های تفریحی و فرهنگی، همه و همه! هر چیزی که این حس عضو کوچک بودن از یک کل را به من هدیه دهد.

این باعث افزایش روحیه ارتباطی و تعاملی‌تان خواهد شد. این‌گونه کارهای گروهی داشنجویی باعث می‌شوند افکار متفاوت، فرنگ‌های مختلف، دوستان مختلف و ارزشمندی را پیدا کنید.

امین آرامش در سری پادکست‌های رادیو کار نکن، با افراد ارزشمندی مصاحبه می‌کند که در شغلشان غرق شده‌اند و بسیار موفق هستند.

حرف همه آنها همین قدرت شبکه‌سازی و استفاده از پتانسیل دوستی‌هایی است که در دوران دانشجویی ساخته شده‌اند. می‌گویند شما باید شبکه‌تان را بسازید ومنتظر باشید تا روزی این شبکه به دردتان بخورد.

[مطلب مرتبط :  Medtalk دوست داشتنی من ]

۳

فهمیدم باید برای مهارت زبان‌خارجه ارزش قائل شوم.

این روز‌ها، روزی ۱۵ دقیقه از کتاب essential english words زبان می‌خوانم.

4000 essential english words

فهمیدم باید سعی کنم در انجمن زبان دانشگاه حضوری فعال‌تر داشته باشم.

در جلسات ‌‌‌free discussion دانشجویی شرکت کنم!

فهمیدم باید بتوانم وبلاگ‌خوانی و کتاب‌های زبان اصل انگلیسی را در اولویت خودم قرار دهم.

وبلاگ‌نویس‌هایی مثل ست گادین ومارک منسن همیشه الهام‌بخش هستند. ضرر بزرگیست اگر کسی بخاطر ضعف زبان انگلیسی نتواند مستقیما از این ظرفیت‌ها استفاده کند و منتظر ندای مترجمان باشند!

۴

فهمیدم باید در دانشگاه، شعور اجتماعی و علم زندگی را خودت یاد بگیری. درس‌ها و کلاس‌ها چیزی به شعورت اضافه نمی‌کند.

محمدرضا در سری فایل‌های صوتی‌اش تحت عنوان ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده، به این نقطه‌ ضعف دانشگاه‌ها اشاره می‌کند و معتقد است دانشگاه بخاطر محدودیت‌هایی که دارد نمی‌تواند انسان فرهیخته تحویل جامعه دهد.

( قسمت بشود روزی درمورد فرهیختگی هم بنویسم. نه اینکه چون فرهیخته‌ام. چون برایم نقل کردن از یک استاد و بیانش به زبان خودم، به یادگیری‌ام کمک می‌کند.)

این شما هستید که باید مسیر کسب این شعور و دریافت شایستگی در چارچوب تمدن را کسب کنید.

در این ۶ ترم، سعی کردم شخصیتم را از نو بکوبم و دوباره آن را بسازم.

با دوستان زیادی با عقاید جالبی صحبت کردم و از تجربیات اساتید دانشگاهم داخل یا بیرون از کلاس، بیشتر بهره بردم. هر زمان که صحبت‌های اجتماعی یا زندگی بهتر را داشتند همیشه پای ثابت بحث بودم.

همه این‌ها قسمت کوچکی از کارهاییست که باید برای رشد این شعور در خودم انجام دهم.

بلندپروازانه است اگر آرمان‌های شهروند جهانی شدن را هم در نظر بگیریم و برای رسیدن به آنها تلاش کنیم.

هنوز هم در پی پیدا کردن راه‌های جدید هستم.

سحر در وبسایتش حرف قشنگی زد. کنکور، مدرسه، دانشگاه، تحصیل، ازدواج، فرزندآوری، همه و همه برای ما انتخاب‌ اند. مهم اینست که ما بعد این انتخاب‌ها چه آدمی باشیم!

انتخاب درست و برنامه ریزی.

۵

در دانشگاه، باید خودت مهارت‌های زندگی را کسب کنی.

نکته غم‌انگیز ماجرا همین است که از دروس ارائه شده در دانشگاه مطلقا چیزی از درست‌زندگی‌کردن نمی‌فهمید! برای من که چنین بوده! کلاس‌های عمومی و اختصاصی علوم پایه، همه‌شان تمام شدند اما من چیز الهام‌بخشی در آن‌ها ندیدم.

به لطف دسترسی به اینترنت در این روزها، وبلاگ‌های بی‌نظیری برای یادگیری‌ام استفاده کردم و می‌کنم.

[مطلب مرتبط :  مفهوم پادکست‌ و اپلیکیشن castbox  ]

۶

فهمیدم باید کتاب خوانی را در اولیت‌های اصلی زندگی‌ام قرار دهم.

کتاب‌هایی که در این ۶ ترم مطالعه کرده‌ام، به چند دسته تقسیم می‌شوند:

  • رمان‌ها ( چشم‌هایش جزو برجسته‌ترین‌هایش بود )
  • مسائل اجتماعی که دید روشن و بدون تعصبی را به من داد ( انسان خردمند ، آثار دکتر شریعتی )
  • ادبیات مثل حافظ خوانی‌ و اشعار سهراب سپهری
  • موفقیت و توسعه شخصی ( نویسنده‌هایی که مرا تا به‌ حال جذب خود کرده‌اند: کارل نیوپورت با کتاب کار عمیقش، و جاناتان هاید با کتاب ذهن درستکارش )

این لیست باید هنوز ادامه پیدا کند.

از روزی که با محمدرضا شعبانعلی و گروه متمم آشنا شدم، مطالعه هم در زندگی‌ام معنای دیگری پیدا کرده.

+بدنیست ببینید:[چرا کتاب می‌خوانم؟ ۱۲ دلیل من برای عشق ورزیدن به کتاب‌ها]

+بدنیست ببینید:[کتاب الکترونیکی یا کاغذی؟ ۴ فاکتور مؤثر در انتخاب نوع کتاب]

۷

فهمیدم روح ما نیاز به موسیقی دارد. باید در موسیقی بیشتر حساس شد.

یکی از برنامه‌هایم در آینده نزدیک، مطالعه کتاب درک و دریافت موسیقی اثر راجر کیمی‌ ین است. این کتاب را امیرمحمد قربانی به من پیشنهاد داد.

۸

برای مسافرت به شهرهای دانشگاهی دوستانم در شهرهای دیگر برنامه‌ریزی کنم.

چون میتوانی شب را مطئن باشی در خوابگاه آن‌ها به سر می‌بری و از جهت مشکلات سکونت خیالت راحت است.

از طرفی دوستی را داری که می‌توانی شهرهایی مثل اصفهان، تهران،‌کرمان، یزد،‌زاهدان، شیراز و … را با آن‌ها بگردی.

چه چیزی لذت‌بخش تر از این!

۰

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

محمدجواد یعقوبی
یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

physiopathology

دوران فیزیوپات، آنچه بر من گذشت – ۱۲ مورد کوچولو

دوران فیزیوپاتی هم به اواخرش رسیده. روز به روز به شروع دوران استاژری مانده. مسیر …

۱۳ نظر

  1. Avatar

    خوشحالم بابت تغییرات ارزشمندی که در خودتون به وجود آوردید و خوشحال تر بابت اینکه این گام های ارزشمند در مورد خودشناسی و فهم و شخصیت و انسان پویا و دانا و کتاب خوان و … همچنان ادامه خواهند داشت 🙂 برنامه هاتون و تفکراتتون قشنگ و تأمل برانگیز بودن . خوشحالم که امیدوار شدید و با حس های تلخ و ناامیدی در آن زمان برای همیشه خداحافظی کردین.
    موفق باشید.

    ۰
  2. Avatar

    سایت عالی دارین. بوکمارک کردن که همیشه سر بزنم ممنون

    ۰
  3. Avatar

    سلام محمد جواد ازم خواستی از” دانشگاه و جای اشتباه” بیشتر بگم .منم پیش دستی کردم و نظر خودت رو در باره تجربه دانشگاه رو خوندم تا حدودی احساس همدلی دارم باهات.
    منم کلی زمان خرج کنکور کردم و رسیدم به دانشگاه امیرکبیر و بنابه کلی دلیل( نه این که دوست نداشته باشم بگم؛بلکه صرفا طولانیه و خسته کننده) دو سه ترم اول عزمم رو برای بازنده بودن جزم کردم و تا حدودی ام موفق شدم(: ولی از یه جایی دیگه خسته شدم از باختن ،خودمو قاطی فضای درس خوندن توی دانشگاه کردم و خودمو بالا کشیدم ولی بازم عمیقا فکر میکردم اینجوری درس خوندن بیخود هستش و تمرکز صرف رو دانشگاه فقط وقت تلف کردنه ،البته اینبار دیگه بازنده نبودم و تنها فایده اون سه ترم تلاش برای درسای دانشگاه برام فقط این بود که به خودم ثابت کردم من می تونم از پس دانشگاهم بر بیام و یجورایی عزت نفس بهم داد. و حدودترم ۶ بود که با شعبانعلی و مکتبی که به راه انداخته بود اشنا شدم و به لطف دیدی که بهم داد تصمیم گرفتم که دیگه توانی برای دانشگاه ( همون جای اشتباه ) نذارم و ی جورایی فقط این ۳ ترم باقی مونده رو فقط بگذرونم.و بیشتر زمانم رو صرف دانش و مهارت واقعی کنم.
    الان اما چیزی که درباره دانشگاه و کارشناسی می بینم کلی تجربه بودش ( یا به قول میثم مدنی که می دونم دنبالش می کنی:دختر: بهترش رو دیدم، ما: بدترش رو هم دیدیم ) و در کل راضی ام ولی خوب این چیزی از اشتباه بودن اون موقعیت کم نمی کنه.

    ۰
    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      امیرحسین!،
      حسی که از دانشگاه و فضای عمدتا حاکم بین دانشجوها و تحصیلات آکادمیک درک می‌کنم. من هم رشته‌ای که تحصیل می‌کنم، این چیزها رو کم نداره و از بقیه و خودم حتی زیاد دیدم. چیزی من انتخاب کردم؛ چون راه رشته‌ی تحصیلی‌ من از دانشگاه می‌گذره، تصمیم گرفتم بهترهاشو ببینم و خودم رو با همین شرایط وفق بدم. یه درس توی مهارت یادگیری متمم داشتیم درمورد آموزش دانشگاهی. اونجا هم به این حرفی که زدی فکر کردم و از خیلی‌ها شنیدم.
      ولی متمم خودش یه دانشگاه مجازیه و بشخصه بعنوان شاگردش با خیلی‌ها من‌جمله خود تو آشنا شدم. و این آشنایی ادامه‌داره و هر روز خوشحال میشم از افرادی که تازه می‌بینمشون. پس هممون درگیر تحصیل توی یک دانشگاه خوب هستیم از جنس متمم و محمدرضا‌:))
      باری. امیدوارم مسیری که انتخاب کردی،‌بهترین مسیر باشه برات!

      ۰
  4. Avatar

    سلام خسته نباشید آقای دکتر 🙂
    تازه با وبلاگ شما آشنا شدم …دیدگاه زیبایی دارید
    من کنکوری هستم امیدوارم به زودی همکار بشیم 🙂 برام دعا کنید 🙂
    بعد کنکور همه مطالبتون رو میخونم انشالله
    موفق و سلامت باشید 🙂

    ۰
    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      ثنا عزیز؛
      چقدر هم عالی!
      ایشالا هر چی خیره پیش بیاد.

      ۰
      • Avatar

        ممنونم 🙂
        فقط ببخشید اگه ناراحتتون کردم نمی دونستم دوس ندارید کسی دکتر صداتون کنه
        من به شخصه احترام خاص و ارزش بسیاری برای دکترا قایلم چون میدونم چه سختی هایی رو در این مسیر تحمل کردند و کاری که صبح تا شب انجام می دهند چقدر باارزشه واقعا دمتون گرم و خسته نباشید…
        امیدوارم منم بتونم در جایگاهی باشم که به مردمم خدمت کنم

        ۰
        • محمدجواد یعقوبی
          محمدجواد یعقوبی

          ممنونم ثنای عزیز.
          بیشتر از اینکه شیفته لقب دکتر باشم، در پی کسب لیاقتی براش هستم. و هنوز معتقدم تا پایان دوره پزشکی عمومی لیاقت یدک کشیدن این لقب رو ندارم. و این کاملا برداشتی شخصیه.
          ازت ممنونم که برای نظر شخصی من ارزش قائلی.
          امیدوارم به آرزوت در خدمت کردن بیشتر و بهتر به مردم، برسی!

          ۰
          • Avatar

            این دیدگاه و تفکر واقعا تحسین کردنی است بهتون افتخار می کنم…
            خیلی خوشحالم که با وبلاگ شما آشنا شدم و مطمینم چیزهای زیادی ازتون یاد خواهم گرفت ممنونم ازتون

            ۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *