خانه / زندگی با کتاب / مینیمالیسم دیجیتال – درمورد استفاده از شبکه اجتماعی دیجیتال

مینیمالیسم دیجیتال – درمورد استفاده از شبکه اجتماعی دیجیتال

مینیمالیست دیجیتال شبکه اجتماعی

در فلسفه مینیمالیسم دیجیتال و رویارویی با هرگونه شبکه اجتماعی، مسئله کارآیی نیست. موضوع مهم‌تر حس خودمختاری و داشتن استقلال در بین انتخاب‌هایی است که در این بازار شلوغ اطلاعات انجام می‌دهیم.

شبکه اجتماعی و آگاهی انتخاب

این روزها با وجود افزایش بسیار زیاد محتوی‌های اینترنتی و گسترش عجیب شبکه‌های اجتماعی، اما تعداد مطالب عمیقی که می‌توان برای یادگیری و پیشرفت به آن‌ها تکیه کرد بسیار کاهش پیدا کرده.

چگالی مطالب مفید در بین محتوی‌ها، رو به نزول است. این در نوع خودش درد بزرگیست. زیرا افزایش محتوی‌ها نوعی شمشیر دو لب است!

آلن دوباتن می‌گفت با افزایش منابع انتخاب، انسان احمق می‌شود.

در این آشفته‌بازار، انسان می‌تواند درگیر مطالبی سطحی با ظاهری فریبنده شود. مطالبی که صرفا حس می‌کنیم مفیدند. اما واقعیت چیز دیگریست.

ما باید برای انتخاب‌هایمان همواره هزینه بدهیم. و آن چیزی نیست جز گذر عمری که دیگر برنخواهد گشت.

شبکه اجتماعی و هزینه

مثل حافظ اندکی بر لب جوی نشینیم و گذر عمر ببینیم!
باشد که این اشارت از جهان گذران برایمان کافی باشد
!

به نظر شما خواندن یک خبر فوری، تا چه حد می‌تواند ارزش آفرین باشد؟ یا کامنت‌هایی که روزانه روانه پست‌های دوستانمان می‌کنیم؟ یا اعلانات روزانه نرم‌افزارهای پیام‌رسان و کانال‌های آموزشی تلگرام؟

آیا دنیای دیجیتال و امکانات جدید، واقعا مفید است؟
اگر خیر، چرا؟ اگر آری، چگونه؟

ایده اصلی مکتب مینیمالیسم دیجیتال چیزی نیست جز :

داشتن چیزهای کمتر می‌تواند به معنای دارایی بیشتر باشد.

  • فناوری‌هایی که در خدمت ارزش‌های ما باشند. نه اینکه ما آن‌ها را نوعی ارزش تلقی کنیم.
  • ابزارهایی برای سرمایه گذاری بر زمان‌های محدود عمرمان نه در جهت از بین بردن لحظات.
  • فناوری‌هایی که روش استاندارد استفاده از آن‌ها برایمان مشخص باشند و بدانیم باید کی و کجا استفاده شوند. نه اینکه ما ناگزیر از چک کردن وسواس‌گونه آن‌ها باشیم.

بگذارید خیالتان را راحت کنم.

مسئله صرفا فناوری نیست. مسئله کیفیت زندگی ماست.

امروزه حقیقتی دردناک در فرهنگ کاپیتالیسم (سرمایه‌داری) وجود دارد. سرمایه‌داران این حوزه، به توجه ما به عنوان یک کالا نگاه می‌کنند.

یووال هراری، در کتاب خود به نام انسان خردمند، اصطلاح سرمایه‌داری را از ثروتمندی جدا می‌کند.

به عقیده هراری، سرمایه یعنی آن پولی که ما در فعالیت‌های تولیدی به کار می‌بریم. سودی هم که از آن حاصل می‌شود، باید در فعالیت‌های تولیدی و رشد اقتصادی خرج شود. این مفهوم با ثروتمندی متفاوت است. هراری معتقد است ثروت چیزی است که در جهت امکانات رفاهی و لوکس مصرف می‌شود. مثلا خرید کت شلوار برند، مجالس بزم و پایکوبی خاص، جشن‌های اشرافی پر ریخت و پاش!

پس تا اینجا فهمیدیم وقتی حرف از سرمایه داری است، هدف ما بیشتر به سمت افزایش بازده تولید و رشد اقتصادی سوق پیدا می‌کند.

حال با این تعریف می‌بینیم تفکر سرمایه‌داری، چطور توجه ما را می‌دزددد و برای خودش رشد اقتصادی رقم می‌زند؟

می‌شود گفت رشدی به قیمت خراب کردن زندگی ما! یک خودخواهی بی‌شرمانه!

سرمایه داران کاپیتالیسم، دید صفر و یکی را به مشتری‌هایشان القا می‌کنند. یا باید از محصولاتشان استفاده کنیم یا نکینم.
بدین صورت است که راحت ما را درگیر گزینه‌های فرعی محصولاتشان می‌کنند. بی آنکه بفهمیم چطور داریم بازی می‌خوریم.

بگذارید مثالی بزنم تا اندکی ماجرا روشن‌تر شود.

شرکت facebook در ابتدا با پیامی مثبت خودش را به دنیا معرفی کرد.

ایجاد امکان تشکیل شبکه گروهی و نزدیک‌تر کردن انسان‌ها به هم‌دیگر.

این پیام بسیار انسان‌دوستانه است. در دید اول هم هیچ کس انتقادی به آن ندارد. اما مسئله مهم‌تر، درگیر شدن به جزئیات معتادکننده این نر‌م‌افزار و لایک‌هایی است که باید برای حفظ گروه دوستانمان، انجام دهیم.

سوای از facebook، هر نرم‌افزار شبکه اجتماعی دیگری حتی instagram هم از این قاعده مستثنی نیست.

  • درگیر شدن به لایک‌های ساختگی که مجبوری برای دل‌خوش کردن افراد آن را انجام دهی.
  • پست‌های بی‌مفهوم با کپشن‌هایی از سر نارضایتی و بازنده دانستن خود در زندگی.
  • استوری‌هایی ازسر روزمرگی و نه از روی تفکرهای عمیق هیچ ارزشی را برای رویارویی با زندگی به شما اضافه نمی‌کنند.

[مطلب مرتبط :  بازنده پنداشتن خود – ۸ تجربه من از دانشگاه ]

همه و همه باتلاق‌هایی از این مرداب هستند.

مرداب شبکه اجتماعی

دراین صورت، دیگر خلوتی برایمان باقی نخواهد ماند تا با آن کیفیت زندگی خود را افزایش دهیم. ‌
خلوت یعنی آرامش فکری بدون حتی پادکست، کتاب صوتی، موسیقی.

خلوت یعنی سکوت مطلقی که تنها تویی و صدای افکارت.

[مطلب مرتبط :  مفهوم پادکست‌ و اپلیکیشن castbox ]

آقای نیوپورت معتقد است یک خلوت به دور از هیاهوهای مختلف چیزی است که خیلی از انسان‌های موفق از آن استفاده کرده‌اند.

یک خلوت واقعی به ما ایده‌های جدید، درک خویشتن، و ایجاد روحیه نزدیکی بیشتر به دیگران را می‌دهد.

زندگی پر از تفکر عمیق شادمانه است.

در کتاب کار عمیق که اثری دیگر از این نویسنده است، به اهمیت کار با تمرکز و شیوه‌های رسیدن به آن پرداخته شده که توصیه می‌کنم حتما آن را مطالعه کنید.
کتاب مینیمالیسم دیجیتال که درموردش صحبت می‌کنم مکملی بر کار عمیق است.

+بدنیست ببینید:[دهگانه موفقیت(۵): اهمیت تمرکز در این دنیای بی‌نظم]

+ صفحه مربوط به خرید کتاب کار عمیق: نشر نوین

ذهن ما فرایند تکاملی طولانی طی کرده است. نزدیک به ۱۰۰هزار سال. تا امروز بتواند با شرایط تطبیق داشته باشد.

تکامل ما زمانی اتفاق اقتاده که هیچ کدام از این شبکه‌های ارتباطی با این سطح از گستردگی وجود نداشته.

مغز عادت به دریافت سیگنال‌هایی از طریق حالات صورت، زبان بدن، لحن صحبت و … دارد.
ذهن ناگزیر از پردازش این حجم از اطلاعات در حین روابط اجتماعی است.

درگیر شدن به روابط کم عمق از طریق فضاهای اجتماعی دیجیتالی، به معنای منزوی شدن بیشتر ما و کاهش زمان کافی برای برقراری روابط عمیق است.

لذت زودگذری که حاصل از یک لایک در اینستاگرام نصیب ما می‌شود به مراتب کمتر از لذت هم‌صحبتی با فردی بصورت حقیقی یا از پشت تلفن است.

روابط دنیای دیجیتال، هیچ‌گاه جایگزینی برای روابط ما در دنیای واقعی نمی‌شوند. ما هر کار کنیم، زیر سلطه تکامل مغز خود هستیم.

ناچاریم به این روند تکاملی و نیازهای آن پاسخ شفاف بدهیم.
نه از پس مجموعه‌ای از کلمات و صفحه‌ای شیشه‌ای!

شبکه اجتماعی ارتباط درست

معاشرت‌ها در دنیای واقعی، بیش از هر چیز نیازمند فداکاری هستند. این نیاز دارد که برایشان وقت بگذارید. وقت گذاشتن بیشتر برای روابط دنیای واقعی، حلقه اجتماعی شما را تنگ‌تر می‌کند و شاید خیلی از دوستان اینترنتی خود را از دست بدهید.

کال نیوپورت می‌گوید: اما من ترجیح می‌دهم تعداد کمتری روابط عمیق داشته باشم که مرا حمایت کند تا تعداد بی‌شماری روابط سطحی!
روابطی که صرفا از پس لایک‌ها و تبادل چند ایموجی هستند که طراح گرافیکی‌شان آن‌ها را وادار به خنده کرده.

تنها روابط عمیق هستند که به نیازهای اجتماعی ما پاسخ می‌دهند.

این نیاز می‌تواند گاه نیازهای عاطفی، گاه نیازی به تامین وسیله‌ای خاص، شاید نیازی برای ارزیابی خود توسط شخصی دیگر، شاید هم نیازی برای گرفتن اطلاعاتی در حوزه‌ای خاص باشد.

گرفتار شدن در روابطی که منحصر به چند لایک و کامنت ساده می‌شود، صرفا نزدیکی به دنیای تنهایی‌هاست. زیرا هیچ نیازی را نمی‌توانیم در جای درستش ارضا کنیم.

بخش زیادی از محبوبیت شبکه اجتماعی مثل اینستاگرام، بخاطر اینست که می‌توانیم در آن خود را بزرگ نشان دهیم.
با پست گذاشتن از آخرین کافه رفتنمان، و جمله‌ای فیلسوفانه در زیر قاب عکس !

این بزرگ نشان دادن، زمانی معادل ساختن هنری دست‌ساز بود. کال نیوپورت این فعالیت‌های سازنده را به عنوان تفریح‌های با کیفیت می‌داند و راه‌هایی را برای پرداختن به تفریح‌های با کیفیت و کاهش استفاده افراطی از شبکه‌های اجتماعی اینترنتی پیشنهاد می‌کند.

به قول نویسنده:

لذت هیچ‌کاری نکردن را بیش از حد برایمان بزرگ کرده اند.
تنها چیزی که ذهن نیاز دارد تغییر است نه استراحت، البته به جز خواب!

پناه بردن به چند پست اینستاگرام و غرق شدن در کامنت‌هایش، شاید حس ازرشمندی مقطعی را به ما بدهد. اما هیچ مهارتی برای ابراز در این فضا کسب نکرده‌ایم.
ما از مهارت‌های مختلف تهی هستیم. و این عزت نفسمان را هدف می‌گیرد.

در عزت نفس دو چیز تاثیر گذار است. حس ارزشمندی، حس توانمندی.
حس ارزشمندی نوعی ادراک و برداشت ذهنی از خود است.
اما توانمندی را مهارت‌هایی می‌سازد که ما از آن‌ها برخورداریم.

قرار نیست مهارت، از جنس کارهای خارق‌العاده‌ای در حد شق‌القمر باشد. گاهی یاد داشتن پنچرگیری یک دوچرخه هم نوعی مهارت است. گاهی دوختن قسمت پاره شده از یک لباس و ترمیم آن، نوعی مهارت است.
اصلا چرا راه دور برویم.؟! شستن ظرف‌های کثیف هم برای خودش نوعی مهارت است!

همه این‌ها را گفتم که یادمان باشد:

احساس ارزشمندی بدون داشتن مهارت‌هایی به‌عنوان توانمندی، نوعی بیماری مهلک است.

کتاب مینیمالیسم دیجیتال، با جمله‌ای شروع می‌شود : من زمانی انسان بودم.

اندروسالیوان که گوینده این جمله‌ است، از مضرات شبکه‌های اجتماعی به تنگ آمده و بنظرش از انسان بودن فاصله گرفته. به‌نظر او دنیای خوب همان دنیای بدون اینترنت و شبکه‌های اجتماعی دیجیتالی است.

اما کتاب با این جمله به پایان می‌رسد : با استفاده درست از فناوری می‌توان تبدیل به انسان بهتری شد.

+صفحه مربوط به خرید کتاب مینیمالیست دیجیتال : نشر میلکان

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

محمدجواد یعقوبی
یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

قوی سیاه پوستر

برای «قوی سیاهِ» نسیم طالب + آیا کرونا قوی سیاه بود؟ (ویرایش دوم)

همین الان می‌توانم سکته کنم. لخته‌ای ناخواسته، در این سن کم شاید به دلیل بیماری‌هایی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *