خانه / یادداشت روز / محدودیت – تحریم – هنر و مهارت
مهارت

محدودیت – تحریم – هنر و مهارت

رضا امیرخانی اینطوری نطق کرده در کتابش:

درمان به هنر پزشکی و تجهیزات پزشکی وابسته است. شاید تجهیزات را بتوان تحریم کرد، اما هنرِ پزشک تحریم‌شدنی نیست.

بقول دولت‌آبادی، تجهیزات و ابزار کار، می‌شوند مثل ناموس برای آدمیزاد. یکی تجهیزات کارش در حد یک داس و منگال برای دروِ خوشه‌های دیم گندم و جوی تابستان است، یکی دیگر آچار فرانسه‌ای به خودش چسبانده و اینور آنور می‌بردش، آن یکی کارش با روغن‌هاست و دیگری هم با آتش سر جنگ دارد. همه‌شان به چیزی وابسته اند. ابزار.

مگر می‌شود دست به کار برد وقتی وسایل‌ات نیستند و انگشتانت پر از خالی‌ست؟ ممکن است؟ ابزار کار، پس از اندک مدتی، می‌شود مثل خود تو. تو خودت را در ابزار می‌بینی و ابزار، خودش را در تو. در ابزار و با ابزار یکی می‌شوی. می‌شود بخشی از خودت. جدا نه، بلکه خودش را توانسته در دلِ تعلقاتت جا دهد. انگار با دست و رگ و پی‌ات یکی شده و روزی اگر خودت را از او محروم کنی، انگار که هیچ نداری.

خیلی از دانشجوهای پزشکی‌ آن‌ سال‌های آخر در بخش داخلی، با گوشی پزشکی‌شان اینطور حسی دارند. یا اینکه وقتی قدم به بخش قلب می‌گذارند و وقتِ شنیدنِ صداهای جورواجورِ قلبی می‌رسد، تنها یک کار انجام می‌دهند. طبقه‌بندی هم نکرده‌اند کارهایی که باید بکنند را. ناخودآگاه است. می‌داند که اول از همه باید دست به ابزار برد. دستی دراز می‌کند و پیچ و خم لوله‌ی استتوسکوپ را باز می‌کند. باید که Headset استتوسکوپ را بچسباند به گوش‌اش و دیافراگم را بمالاند و بخیزاند روی سینه‌ی مریض. با حرکات آهسته درحالیکه همه‌ی تمرکزش را ریخته به تحلیلِ نیم‌چه صداهایی که می‌شنود. مورموری یا چیز دیگری… هر صدایی که به طب و طبابت و کارش مربوط است.

باری. هنر پزشکی ریشه در ذات باید داشته باشد و این ذات، شبیه به همان عمق یادگیری هر کسی‌ست که درخود نهادینه کرده. اینکه چقدر آموخته‌هایش مرتبط با تجربه‌ است و مستند و کاربردی در جهان خارج. چقدر پتانسیل تأثیر گذاشتن بر جهان پیرامون دارند آموخته‌هایش؟! هدف آیا باید صرفا خواندن و نمره گرفتن باشد؟ یک پزشک نمره‌گیر، که همه‌ی هنرش در نمره گرفتن است و بس، چه دردی دوا می‌کند؟ مگر نه اینکه باید نمود بیرونی بیابد آموخته‌هایمان؟ نمره برای “نمودِ عملیِ کار” خوب است، نه صرفا بخاطر چند امتحان تئوری‌محورِ تستی. هرچند که “خواندن و نمره‌ی خوب گرفتن” جمع اضداد نمی‌شود با کار عملی خوب داشتن! ولی خیلی وقت‌ها یکی فدای دیگری می‌شود و آن‌جا باید تعادل را برقرار کرد.

هنر پزشکی، هنری از جنس مهارتِ شغلی‌ست. مثل هر شغل دیگری که هست و بود و خواهد بود. مثل هر شغلی، داشتن بهترین ابزارها بدون ‌چاشنیِ مهارتِ عملی، پوچ و بی‌فایده است. می‌شود یک تهیِ از درون خورده شده.

به گمانم هنرمندترین‌ها همیشه اسم‌شان سر زبان‌ها می‌افتد. البته برایم از روز روشن‌تر است که نباید به طمع “اسم بر‌ سر زبان افتادن” مهارت را غنی‌ کرد! طمع را عجالتا این‌جا فاکتور بگیرید! مقصود سخن چیز دیگری‌ست. روی سخن با مهارت است و مهارت‌پروری و بازده بالایی که این مهارت‌پروری‌ها دارند برای‌مان.

آن پزشکِ سفیدپوشی که در تشخیص‌هایش خودمختارتر است و خیلی سر به سر کارهای پاراکلینیکی نمی‌گذارد؛ به اندازه و معقول. کم ندیده‌ام پزشکانی که CT را ازشان بگیری انگار بال‌ و پرشان را قیچی کرده‌ای!

البته که مسیرهای پزشکِ بهتر شدن بسی طولانی‌ست و تاریک جلوه می‌کند برایم. تاریک است چون درست نفهمیده‌ام و باید که دیدم را شفاف‌تر کنم. حال آنکه در این زمان، ایده‌ی خاصی نسبت بهش ندارم. در صددم دانشم را درمورد سیستم پزشکی خواندن و پزشک شدن ارتقا دهم. نه تنها در تکست‌های علمی و رفرنس‌ها، بلکه به تقویت مهارت‌های سایر جنبه‌های انسانی و ارتباطی و تشخیصی و… بیشتر از پیش غور کنم. ناگزیریم برای مهارت، به این‌ها چنگ بزنیم.

مسلم است که در رشته‌ی تخصصی‌ام خیلی وقت‌ها بین دوراهی عشق و روزمرگی خواهم ماند. اما ناگزیریم ازعشق ورزیدن و دوست داشتن‌اش. که اگر دوست نداشته باشیم، فسیل شدن‌مان حداقل چیزی‌ست که رخ می‌دهد. هر کار دگری، اگر عشق و علاقه نباشد، باید درش را کاه‌گل بگیری و ببندی‌اش. همه‌ی خلاقیت‌ها، همه‌ی شب‌بیداری‌ها و یافتن‌ها و کشف کردن‌ها، همه‌ی تمرکز فکری واحساسی روی یک چیز، از یک “حسِ خواستن” قد علم می‌کند. خواستن چیزی که بهتر است و والاتر و ارزشمندتر. باید که این خواستن را گرد آورد در بطن کار و زندگی و شغل و حرفه و انسان بودن.

آری… می‌دانم اطرافیان تاریک می‌شوند، ولی نباید بر تاریکی پیرامون افزود و ول‌معطل این وسط بی‌کار و پژمرده حرص زد و خون دل مکید. چراغی باید روشن کرد و فانوسش را بگیری سمت بقیه!

شاید فرجی شد!

شاید تاریکی رفت…

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

هوشنگ ابتهاج

امید هیچ معجزی ز مرده نیست

زمانِ بی کرانه را تو با شمارِ گامِ عمرِ ما مسنجبه‌ پای او دمی‌ست این …

۴ نظر

  1. ..::هوالرفیق::..
    سلام محمدجواد،
    جالب بود دغدغه‌ای که داری. مهارت و هنر پزشکی و تحریم نشدنی بودن آن. هر چند که به نظرم می‌آید اگر سیستمی به این داستان نگاه کنیم، احتمالا تحریم بر روی هنر پزشکی هم تاثیراتش را بگذارد. اما با کلیّت حرف رضا موافقم. کسب مهارت و شکوفا شدن هنر تا حدود زیادی تحریم ناپذیر است و به دست نیاوردنش کوتاهی ماست.
    ارادت و اخلاص

    • محمدجواد یعقوبی

      امیرعلی؛
      تفکر سیستمی، اندکی مرزهای ظاهر رو جابجا می‌کنن و حرفت کاملا درسته. ولی بقول تو، کلیت امر، انکارنشدنی.
      ارادت و اخلاص دوچندان دربرابر تو دوست عزیز من! پایدار و برقرار باشی

  2. سلام
    خوشحالم براتون 🙂 امیدوارم اون عشق به رشته تون روز بروز شعله ور بشه ! لحظه ااز حرارتش کم نشه . خوشحالم که قراره در مورد ارتباط و تشخیص و. . بیشتر وقت بذاری
    درسته ک مسیر سخت و پر از دست اندازی رو پیش رو دارید ! ولی امیدوارم مسیرتون با عشق به هدف هموارتر بشه و پر از روشنایی:)
    فکر کنم اولین نوشته تون باشه راجع به رشته پزشکی و حستون بهش و دغدغه تون … امیدوارم بیشتر از این نوشته ها بخونم 🙂
    اون مهارت و ابزار .. برای یک جراح خیلی درسته !
    یا حق

    • محمدجواد یعقوبی

      لعیا؛
      خوشحالم که وقتت رو اینجا می‌گذرونی.
      سعی می‌کنم با جلوتر رفتن در مسیر تحصیل پزشکی و ورود به بیمارستان، بیشتر ازش بنویسم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *