خانه / در مسیر یادگیری / قفس فکر – نگاهی به مفهوم مدل ذهنی
brain cage

قفس فکر – نگاهی به مفهوم مدل ذهنی

این تیتر و عنوان را برای حرف زدن در مورد موضوعی دم دستی،‌ مهم و بدیهی اختصاص دادم. مفهومی به نام «مدل ذهنی».

به کاربردن اصطلاح «مدل ذهنی» به تنهایی،‌ گرهی از ندانسته‌ها باز نمی‌کند. گم شدن در دنیای اصطلاحات و لغات ناآشنا و مفهوم‌پردازی نشده،‌ نه‌تنها مفید نیست بلکه به گمراهی بیشتر می‌انجامد. گم شدن و دور شدنی از دریافت صحیح و مناسب‌تر.

ابتدای کار،‌ دوست دارم «مدل ذهنی» را مفهوم ‌پردازی کنم.

+چقدر به مفهوم‌پردازی کلمات در گفتارمان آگاهیم؟

مفهوم‌پردازی، یعنی اینکه ابعاد مختلف یک اصطلاح تازه، یک واژه‌ی جدید، و یک مفهوم علمی را باز کنی تا تو و خواننده‌ی تو، روی یک موضوع خاص تفاهم داشته باشید. فکرها همسوتر شود و یک راه مشترک را طی کنید. راه مشترکی برای بحث کردن و دریافت نتیجه‌ای مشخص از این بحث‌ کردن‌ها.

وقتی برداشت‌ و پیش زمینه‌ی ذهنی در موضوعی خاص تا حد زیادی مشترک شود،‌ امکان سوءبرداشت‌ها و سوءتفاهم‌ها به حداقل می‌رسد.

به همین نیت، شروع می‌کنم به بازتر کردن مفهوم «مدل ذهنی» و اهمیت‌‌اش.

مدل ذهنی

اول از خود کلمه‌ی «مدل» شروع می‌کنم.

مدل، شکل ساده‌شده‌ای از یک موضوع است که به ناچار، جزئیاتی را برای فهم بهتر و واضح‌تر حذف کرده. با حذف این جزئیات، به دنبال رساندن و فهماندن چیزهایی‌ست که به دردمان می‌خورد.

مثلا به این شکل نگاه کنید.

cardiovascular-system

اینقدر رگ و پی‌های تو در تو و شلوغ‌پلوغ داریم که اگر بنا باشد تک تک آن‌‌ها را نامگذاری کنیم، از هدف کشیدن این شکل عقب می‌مانیم. هدف، نشان دادن دستگاه گردش خون است و رگ‌های اصلی که در این دستگاه حضور دارند. این تصویر نوعی مدل است. برای فهم ساده‌تر، از‌ آوردن رگ‌های لنفی، ‌اعصاب و ماهیچه‌ها و … خودداری شده.

به این ترتیب، حذف هدفمندانه و حساب‌شده‌ی برخی جزئیات، به درک بهتر منجر می‌شود.

مدل‌های مختلفی داریم.

یکی از این مدل‌ها،‌ مدل ذهنی است. یک خلاصه، یک طرحواره، یک شِمای کلی از طرز فکرها.

مدل ذهنی،‌عینک و نگرش ما نسبت به محیط پیرامون است. اینکه دیگران را از چه دریچه‌ای نظاره می‌کنیم. دنیای یرامون‌مان را چطور می‌بینیم و چطور با آن روبرو می شویم. برداشت‌های ما از محیط پیرامون چیست و به واسطه‌ی این نگرش، به واسطه پیشینه‌ای که درذهن داریم، چه چیزهایی را می‌بینیم و چه چیزهایی را حذف می‌کنیم.

این‌ها،‌کلیت مدل ذهنی ما را،‌ همان نگرش، ‌باور، ‌یقین، اعتقاد و یا هرچیزی که اسمش را دوست دارید بگذارید تشکیل می‌دهد.

پیش ازاین مطلبی را در باب تعصب نوشتم. در باب خشک‌مغزی‌هایی در امور دینی. از این زاویه به مدل ذهنی نگاه می‌کردم.

+جنگ پرطمطراقِ اعتقادها + یک پیشنهاد

اما اکنون می‌بینم نه‌تنها در حوزه‌های دینی، بلکه هر جایی که نگرشی در کار باشد و بینشی، این مفهوم به کار می‌آید. انسان هم که نمی‌تواند بدون نگرش و بینش سر کند. انسان به وجود آمده از تعامل و برهم‌کنش همین نگرش و بینش‌ها.

در روابط بین فردی و تعارضاتی که پیش می‌آید، در نگاه کردن به راه و روش و سبک و سیاق موفقیت در یک شغل، به کار بردن روش‌های رسیدن به خواسته‌ها و شیوه‌ی برنامه‌ریزی، روشهای یادگیری، طریقه گذران زندگی و تصمیماتی که جای‌جای زندگی می‌گیریم که آینده و حال و گاهی هم گذشته را تحت تأثیر قرار می‌دهد، ردپایی از مفهوم مدل ذهنی به چشم می‌خورد.

یک قدم بیاییم عقب‌تر

چیزهایی که از آن سخن به میان آوردم، برایمان بدیهی هستند و ملموس. کمتر وقتی به آن‌ها فکر کرده‌ایم و دقیق‌ شده‌ایم. کمتر بخاطرشان خلوت کرده‌ایم و کم پیش آمده که دست به یک مثقال حساب سرانگشتی بزنیم از هر آنچه بود و شد و گشت و گردید.

معمولا در برخوردها و تعاملات، پیش از همه چیز شروع به قضاوت می‌کنیم. بر اساس قضاوت،‌ تصمیم می‌گیریم و به تفسیر دنیای پیرامون رو می‌آوریم.

کلا این جنسِ آدمیزاد،‌ کج افتاده است انگار! مجبور است یک طوری به هر بدبختی که شده، محیط را تفسیر کند. تفسیر و تفسیر و باز هم تفسیر. خوشش می‌آید که روی محیط تسلط داشته باشد. مسلط باشد روی هر آنچه که هست و نیست. با این تفسیرها، انگار دارد به خودش می‌فهماند که میبینی من چقدر روی اطرافم مسلط هستم؟ برای همین هم هست آینده‌ی نرسیده اینقدر در نظرش ترسناک است. چون حس تسلطی ندارد. حس تسلط است که به او آرامش می‌دهد. مادامی که این حس تسلط باشد، امید هست و وقتی امید باشد، زندگی جریان دارد.

+نقشه‌‌ی راهی برای رسیدن به معنای زندگی

تفسیرهایش هستند که او را راهنمایی می‌کنند. اینکه چطور قدم بردارد و چه اقداماتی انجام دهد.

مدل ذهنی، منبعی برای تفسیرهای ما از جهان پیرامونی است.

brain cage

مدل ذهنی هر چقدر مفیدتر باشد و بدردبخورتر، می‌تواند گره بیشتری از مشکلات را باز کند و ما را در تصمیم‌گیری‌ها یاری دهد.

ما برای زیستن سالم‌تر،‌ روشن‌تر،‌ روبراه‌تر و هدفمندتر، نیاز داریم مدل ذهنی‌مان را ارتقا دهیم. گاهی خط‌خطی‌اش کنیم و گاهی رنگارنگ. این ارتقا دادن را ‌باید در هر قسمتی از زندگی جستجو کرد. در کار، در رابطه، در جهان‌بینی، در علل نهفته در هر عمل خودآگاه یا ناخودآگاه.

مدل ذهنی، مثل یک قطره‌ی آبِ افتاده بر خاکی خشک، در دل زمینِ عمل و نگرش‌مان نفوذ می‌کند و با آن، یکی می‌شود. گاهی آنقدر یکی می‌شود تشخیص نمی‌دهیم که این نوعی نگرش است و نه وحی مطلق. تنها راه درست و یگانه راه حل ممکن و تنها راه برای زیستن و تصمیم‌گیری نیست.

می‌تواند به اندازه موهای سرت راه باشد و تو بخاطر ذهن بسته، نابینا باشی از دیدن آن‌ها.

اینجاهاست که از یک طرف به قدرت آدمیزاد پی می‌برم و از یک طرف به ناتوانی‌اش.

قدرت. بخاطر اینکه می تواند با اصلاح کردن هر چه بیشتر مدل ذهنی‌اش در موارد مختلف، فرصتی برای رشد و بهتر شدن فراهم کند. با مدل ذهنی‌ِ تکامل‌یافته‌اش بیناتر شود و راه‌حل‌های بیشتر و بیشتری بدست آورد.

ناتوانی‌اش از این جهت که همواره در بند و «اسیر» یک طرز فکر و نگرش محدود است و به معنای واقعی مثل یک پرنده در قفس گیر افتاده.

نمی‌تواند راهکارهای خارج از نگرشش را ببیند و مثل یک قرقره دور خودش می‌چرخد. و در این چرخیدن‌ها، توهم می‌زند که دارم تلاش می کنم و راههای مختلف را امتحان می‌کنم. ولی زهی خیال باطل که فراموش می‌کند هر گشتنی، به معنای جلو رفتن نیست. شاید در قفس تنگ فکر و خیال خود حبس شده و خودش هم خبر ندارد! دارد در یک محیط یک متر در یک متر دنبال گم‌شده‌اش می‌گردد. محیط تنگ و محدود هم راه‌حل‌های تنگ و محدود را هدیه میدهد. و باز می‌گردد و می‌گردد. توهم زدن تمامی ندارد!

اوج این ناتوانی را آنجایی می‌بینم که نمی‌دانیم طرز فکرمان اشتباه است و اصرار می‌کنیم. دنبالِ گرفتن نتایج متفاوت،‌ از نگرشی یکسان هستیم. کاری که محال است در سیستم این دنیا،‌ انجام شود. چیزی که تفکر سیستمی به من آموخت و من بابت این مفهوم، باز هم مدیون متمم هستم.


پی‌نوشت: این نوشته و توضیحات را بر مفهوم مدل ذهنی، پس از به پایان رساندن مطالعه درس مدل ذهنی از متمم نوشتم.

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

محمدجواد یعقوبی
یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

when

برای زمان‌سنجی بهتر – perfect timing

ما مسئله «کی (when)» را به اندازه‌ی مسئله «چه چیزی (what)» جدی نمی‌گیریم.«دنیل اچ‌پینک – …

۵ نظر

  1. Avatar

    ..::هوالرفیق::..
    سلام محمدجواد،
    خیلی وقت بود راستش که به وبلاگت سر نزده بودم که مطالب را بخوانم.
    یک سوال داشتم، چطور این همه می‌نویسی؟!
    من هر کار می‌کنم نمی‌تونم بیشتر از ماهی یک بار بنویسم. و البته فکر می‌کنم علتش مطالعه پایین این چند ماه اخیرم هست که هم خلاقیت رو ازم گرفته، هم انگیزه نوشتن.

    دمت گرم

    ۰
    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      امیرعلی جان! سلام.
      اولا اینکه خوشحالم حوصله می‌کنی و اینجا هم سر می‌زنی و میدونی که این برام خیلی ارزشمنده!
      میدونم و شک ندارم که از لحاظ درک و شناختی که از زندگی و شرایطت داری خیلی از من جلوتری و جسارته اگر نظری بدم درین مورد. ولی این «زیاد نوشتنم» رو بذار به پای قرنطینه‌‌ای که توفیق اجباری شده و البته تعطیلی و آس و پاسی ما جماعت «فیزیوپات» که هنوز استاژری‌مون شروع نشده 😉
      قطعا درس‌های مقطع آموزشیت به مراتب سنگین‌تر و تعیین‌کننده‌تر از منه و بیشتر از من درگیر کارای مختلف هستی. هر چی که باشه، از کامنت‌هایی که توی متمم میذاری و پست‌های وبلاگت، میفهمم مدل ذهنی شفاف و رو به رشدی داری و ازین جهت بهت غبطه می‌خورم! من راه زیادی تا نزدیک شدن به شرایط تو دارم قطعا.
      ممنونم که اینجا رو هم قابل میدونی و وقتت رو براش صرف میکنی.
      ارادتمند تو!

      ۰
  2. Avatar

    آفرین … متن زیبایی بود … وسعت دنیای ما به وسعت اندیشه ها و نگرش های ماست .

    ۰
  3. Avatar

    درود بر شما
    خوشحالم از اینکه از طریق سایت آقا معلم باهاتون آشنا شدم. مدل ذهنی تون رو دوس دارم و براتون آرزوی موفقیت دارم.
    فقط یک سوال اینکه مدل ذهنی مقوله ای ثابت هست یا متغیر؟ چیزی که به ذهن من می آید این مدل ذهنی تغییر پذیر است. ثبات آن در مقطعی از زندگی اگر باشد هم گذرا است و دوباره به مسیر تغییر روی خواهد آورد.
    در ضمن من هنوز درس مدل ذهنی را شروع نکردم و مطالعات کلی در این زمینه داشتم.
    مرسی که هستی
    نوشتنت مستدام

    ۰
    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      حمید؛ پیشنهاد می‌کنم مدل ذهنی متمم رو پس از مهارت یادگیری متمم حتما مطالعه کنی.
      در پاسخ سوالت باید بگم که مدل ذهنی به کمک تجربه و مطالعه عوض میشه و افرادی که اهل یادگیری هستن، سرعت اصلاح شدن این مدل به مراتب بیشتره.
      بر یک قرار زندگی نکردن، مدل ذهنی ثابتی رو هم به دنبال نخواهد داشت.

      ۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *