خانه / از خودم بگم

از خودم بگم

محمدجواد یعقوبی

للحق…

اگر این تکه از ساعت را اینجا سپری می‌کنید، لابد می‌خواهید بدانید که هستم و چه هستم و سر و ته یک کرباسم یا …! وقت را غنیمت می‌شمرم. می‌نویسم. هر آن‌چه شده، بوده و خواهد بود. می‌نویسم تا خودم را بهتر بشناسم! بیش از همه چیز. پیش از همه چیز.

نوشتن از خود، برخی جاها شیرین است و برخی جاها تلخ! همینکه بدانی داری به مرز شعار دادن نزدیک می‌شوی و آنی نیستی که ادعا می‌کنی، نوشتن می‌شود تلخ و نچسب… حفظ تعادل بین این دو، کاری‌ست بس دشوار که آرام آرام رخ می‌دهد و خیلی‌ها دیر متوجهش می‌شوند. باری. اینجا هم گاهی دچارش می‌شوم. ولی نوشتن از خودم مرا دوباره به خودم برمی‌گرداند تا آنی را بگویم که هستم… رک؛ راست؛ صادق. نه کسی که می‌خواهم باشم و هنوز نه به دار است و نه به بار! با نوشتن‌هایم، رکب می‌زنم به خودم!

جایی به اهمیت معرفی خودم پی بردم که در گروه کوچکی از اعضای متمم عضو شدم. تشکیل آن گروه‌ها که برای خودش ماجرایی دارد. آن‌جا بود که بچه‌ها خود را به یکدیگر معرفی می‌کردند بلکه نخی برای اتصال پیدا شود! و من مات و مبهوت جزئیات معرفی‌شان… مشخص بود چقدر درمورد ویژگی‌های‌شان دید شفافی دارند. بی‌شک این نوعی خودشناسی ارزشمند است. اسمش را من می‌گذارم خودشناسی. برداشت‌ها و نام‌گذاری‌ها متفاوت است.

به راستی چرا اینقدر در معرفی خودمان ناتوانیم؟

آنجا بود که تصمیم گرفتم مجددا دستی بر سر و روی این صفحه بکشم . با جزئیات بیشتری خودی نشان دهم. حتی همین الان که این صفحه، ۲۰ین بازبینی خود را پشت سر می‌گذارد!

شفاف‌تر مرا بشناسید.

محمدجواد یعقوبی

سال ۱۳۷۷ بود که در مشهد چشم باز کردم و وارد این دنیا شدم. با همه سختی‌هایی که یادم نمی‌آید شدت‌اش چقدر بود! خدا را شکر که در دوران کودکی آدم نه شعور می‌فهمد نه درد را! اصلا حالی‌ات نمی‌شود کجا می‌روی و چه می‌کنی! به گمانم دل به دریا زدن هم از همان جا بهمان ارث رسیده.

بزرگ و بزرگ‌تر شدم و قد کشیدم. فکر و خیال هم‌پای قد و وزن شاخ و بال یافت. کنجکاو شدم در مورد خودم. بالاخره باید تکلیفم را با خودم مشخص می‌کردم چه میخواهم از هر آن‌چه هست و نیست. بالأخره باید می‌فهمیدم در هر زمینه‌ای چند مرده حلاجم و بقولی رنگین‌کمانم چه رنگی است؟!

بزرگتر شدم و در ۱۹ سالگی در سال ۹۶ پا به عرصه دانشگاه گذاشتم. در حال حاضر هم در انتهای سومین سال تحصیل رشته پزشکی هستم. دانشگاه علوم پزشکی بیرجند. جایی که هر روز هویت‌ام را دست‌خوش تکامل می‌کند. باهاش بزرگ شدم و آن هم دستش درست هر از چند گاهی خوب ما را می‌چلاند و به زیر می‌کشد بین حوادث جورواجورش.

کنفرانس MEDtalk در دانشگاه علوم پزشکی بیرجند. سال ۹۸

بگذارید در ابتدا کمی از علایق‌ام بگویم. بقول دولت‌آبادی که در کلیدرش می‌نویسد: ((هر آدمی چیزهایی را در این دنیا دوست دارد. من هم مثل هر آدم دیگری چیزهایی را دوست می‌دارم. در حقیقت اگر دوست نداشته باشم، ‌نمی‌توانم زندگی کنم.))

معتاد به خوردن حداقل دو لیوان چای گرمِ با نبات در روز هستم. قهوه نمی‌خورم. شاید به مراحل دم کردن‌اش عادت ندارم. نسکافه‌هم مثل قهوه. اگر باشد، می‌خوریم با کلی شوق و ذوق. نباشد هم به همان چای اکتفا می‌کنم :)) غالب موارد هم روال زندگی بدین صورت است. بیشتر با چای حواسم را پرت می‌کنم از ناملایمات و بدقلقی‌های زندگی. اینجور وقت‌ها در کنار لیوان چای، نوشتن و گوش دادن به موسیقی هم عرض اندام می‌کند. این ۳ تا را از من بگیری، نمی‌توانم گذران زندگی کنم. خیلی به همین‌ها بندم این روزها. این‌ها را بگیری، بند دل را نمی‌شود به جایی بست.

کمی بیشتر از شخصیت‌ام و اینکه چه آدمی هستم بگویم!

  • برای پیشرفت، در رشته تخصصی‌ام پزشکی و غیرتخصصی، دنبال فرصت‌های مختلف‌ام.
  • رشد فردی و بهبود نقاط ضعف شخصیتی را در اولویت دارم. معتقدم گاهی زود دیرمی‌شود. باید به فکر بود و نگاهی به آینده داشت. در دم زندگی کردن بدون دودوتا چارتا کردن آینده، کمی برایم سخت می‌شود. 
  • در متمم به دنبال گم‌شده‌ا‌م هستم. موزه‌‌ای‌ست این متمم برای خودش!
  • بدنبال پرورش تسلط کلامی، حمایت اجتماعی، مهارت یادگیری در متمم هستم. با درس‌هایی از دوره‌های MBA مثل یادگیری، تصمیم‌گیری و مدل ذهنی از متمم سر کیف می‌شوم!
  • بدنبال تحقق بخشیدن به این سخن محمود دولت آبادی هستم که می‌گفت انسان عبارت است از اندیشه،کار و تأثیرگذاری.
  • وبلاگ نویسی می‌کنم تا به خودشناسی بیشتری برسم. علایق دفن‌شده‌ام را دوباره زنده کنم. جان ببخشم بهشان.
  • دارای شخصیتی برون‌گرا. امان ازین برونگرا بودن و نتوانستن زبان به کام گرفتن! هرچند که برونگرایی توجیه‌کننده‌ی پرحرفی نیست! ولی غالبا پرحرف هستم و ناتوان از سکوت.
  • بشدت دوست‌دار مطالعه و کسانی‌ که با کتاب‌ها زندگی می‌کنند. با کتاب‌خوان‌ها کلی ذوق می‌کنم!
  • آثار دولت آبادی، بت من در زمینه‌ کتاب‌های ادبی فارسی است. شاید هم خدای من! البته سایه هم جای خود را دارد. ابتهاج!
  • زبان انگلیسی را هم در حد چند کلمه‌ی همه‌گیر محض کار راه‌اندازی بلدم! این دوره زمانه لازم است بدانی این زبان خارجی را.
  • به چالش کشیدن اعتقادات شخصی‌ام جزو علایق همیشگی‌ام بوده و هست.

می‌توانم بگویم همه چیز را مدیون متمم هستم و لطف بی‌دریغش که این‌چنین همه‌ اعضایش را در زیر پرتو دانایی، روشن می‌کند. متمم خیلی بزرگ است. بزرگتر از آنی که من تعریفش کنم. می‌توانید از طریق این لینک به پروفایل من در متمم دسترسی داشته‌ باشید.

+بد نیست ببینید:[متمم، دایه‌ای مهربان‌تر از مادر – لذت هم‌نشینی با سایت متمم]

این وبلاگ چه مسیری را طی می‌کند؟

بخشی از یادگیری‌ام از میسر هم‌نشینی با انسان‌های خوش‌فکر می‌گذرد. به کمک این وبلاگ، در پی شناخت انسان‌هایی هستم که در مسیر فکری من‌اند. دوستی و همکاری با آنان جزو ارزش‌هایم در زندگی‌ست. این وبلاگ جایی برای نوشتن و یادگیری بیشتر من است. برای هدف‌مند‌تر شدن زندگی‌ام. به کمک این‌جا آینده‌ام را روشن‌تر می‌کنم و با احساس‌تر.

در این وبلاگ، مطالبی خواهم گذاشت که عمدتا خودم در دنیای‌شان سرمست می‌شوم. سعی کرده‌ام در مشخص کردن تکلیف خود با زندگی و علایق‌ام اندکی بیشتر سنگ‌هایم را با خود وابکنم. سکه‌ی استخاره به نام موسیقی، کتاب‌خوانیهای گاه و بیگاه‌ من، و صحبت از مسائل مبتلابه رشته‌ام، پزشکی، افتاد!

پس ۳ حوزه‌ی عمده‌ی وبلاگ را خبر رساندم.

بزودی هم نقشه‌ی راهی برای صحبت کردن مدوۤن و منظم از موسیقی تنظیم می‌کنم. قرار است کم‌کم درمورد موسیقی بیشتر بدانیم و بفهمیم که بالأخره به درد کجایمان می‌خورد این موسیقی و هنر! که چنین همه بشر را از ابتدا شیفته و مدهوش خودش کرده. خیلی‌ها این چیزها یعنی هنر، به هیچ‌ کجایشان نیست و اندکی ناراحتم می‌کند این بیخیالی‌شان. چقدر زیباست اگر موسیقی را در سایر حوزه‌های بیولوژیکی مثل پزشکی هم رمزگشایی کرد. بماند… این آخری از آن آرزوهای توی مایه‌های سفر به کره‌ی ماه در قدیم بود!

مطالبی که اینجایند اکثرا حول حوزه‌های یادگیری می‌چرخند! و با نوشتن از چیزهایی که می‌خوانم و یاد می‌گیرم، در صددم اینجا را بکنم مثل یک گنجینه. برای خودم که راحت‌تر مرورش کنم و برای دیگرانی که قسمتی از زرهای ارزشمندِ کیسه‌ی زمان‌شان را اینجا پاش می‌دهند!

+بد نیست ببینید:[چرا به “مهارت یادگیری” نیاز داریم؟ دلایل تنفر مقطعی و گذرای من از یادگیری]

در این سایت می‌خواهم بیشتر به شناخت خودم برسم. و هرچه این شناخت بیش‌تر شود، قطعا این صفحه هم پربارتر و کامل‌تر خواهد شد. حالا حالاها قرار است این صفحه بروز شود.

راه‌های ارتباطی با من

خداروشکر توییتری نیستم. فاز این آواز و چهچهه‌ی گنجشک بدمحل آبی‌سفید گوشی‌هایمان را هیچوقت درک نکردم.

مسلما هیچ چیز به اندازه گذاشتن کامنت در پست‌ها به من انگیزه نمی‌دهد. از این‌ها گذشته کیفیت انواع گفتگوها، از مسیر کامنت‌گذاری به مراتب بیشتر از سایر روش‌هاست. علاوه بر کامنت در هر پست، از قسمت ارتباط با من می‌توانید حرف‌ها، سخن‌ها، بد و بیراه‌ها و خوش‌وبش‌هایتان را ایمیل کنید و من جواب خواهم داد :))

اما همانطوری که گفتم، در اینستاگرام هم مدتی است فعالم. آن‌جا هم پلی است برای ارتباط! می‌توانید از اینجا پروفایل من در اینستاگرام را مشاهده کنید. کمی هم می‌بینید حس و حالش پیدا شد آن‌جا مطلبی بصری‌محور را به اشتراک گذاشتم و بیشتر جنبه‌ی سرگرمی دارد تا آموزشی.

اینجا میخواهم بیشتر فکر کنم…

خوشحال میشوم شما هم در این راه من را همراهی کنید و نظر و پیشنهاداتتان را کامنت کنید. پیروز باشید و برقرار.

محمدجواد یعقوبی. پیش از ظهر. ۱۲ مرداد ۹۹