خانه / در مسیر یادگیری / متمم، دایه‌ای مهربان‌تر از مادر – لذت هم‌نشینی با سایت متمم

متمم، دایه‌ای مهربان‌تر از مادر – لذت هم‌نشینی با سایت متمم

یادم نمی‌آید این سیبیل سبز را اولین بار کی دیده بودم. یادم نیست اصلا سر چه بود که اسم متمم به گوشم خورد. نمی‌دانم. ای کاش می‌دانستم تا بهتر می‌شد در موردش بنویسم. خاطره‌بازی کنم. نمی‌د‌انم. بگذار ندانم. چه می‌شود؟! رشته سخن باید ادامه دار باشد.

1متمم

تازه نوک انگشتانم به کلمات کیبورد معطر شده. اولین جوهرها را بر پیکره این صفحه می‌ریزم. پیش از شروع، بگویم که می‌خواهم این متن را خودمانی‌تر بنویسم. دلی. متمم بیش از آنکه درمنطق‌ام جا خوش کرده باشد، در دلم جایی برای خود دست‌وپا کرده. بگذار هر چه از دلم برمی‌آید بنویسم. بگذار کمتر در قید و بند چیزی باشم. بگذار…

این مطلب، آمیخته‌ای از احساس و عشق من به متمم، و منطقی برآمده از متمم است!
این پست برایم جایگاه ویژه‌ای داشت.
با دلم می‌نویسم و با منطقم روایت می‌کنم.

۱

در لحظات تنهایی‌ات دوست‌ داری به کسی پناه ببری. کسی که صدایت را بشنود. دستت را بگیرد و کمی راه و چاه را نشان دهد. افسارت را بگیرد و در دنیای تجربیات‌اش بچرخاند. تو را بچرخاند.

متمم، به‌مثابه معلمی از جنس اینترنت.

معلمی که مکانیزم‌های فیزیولوژی‌اش طور دیگری تعیین می‌شود. قلبی ندارد که بزند ولی سرورهایی دارد که خون زندگی در رگ‌هایش جاری است. برای بودگاری‌اش در یادهای مردم، ‌نیازمند قلبی برای تپیدن و نفسی برای رفت وآمد از سینه نیست.

متمم، معلمی بود که درست در زمان مناسب سر کلاس‌اش نشستم. شاگردش را در آغوش گرفت. همین شاگرد تنهایش را. سردرگم در واحه‌های نادانی. واحه‌های ترسناک جهل و جستجوهای سخت. در پی دانستن و آگاهی. گم. تاریک. کند. خسته!

من یک گم‌شده بودم و متمم چه زیبا دستم را گرفت. متمم چه زیبا به کنارم آمد و نگذاشت که تنها باشم. آمد و این وبلاگ را با خودش به سوغات آورد. توشه‌ای برای راهی که باید طی شود. طریقتی بی‌انتها. آمد. خیلی چیزها را با خود آورد. جمع انسا‌ن‌های دوست‌داشتنی را. وجود شعبانعلی را. جایی را برای گفتگوهای بدون حاشیه. برای مفاهیم علمی و بکر. سیاهه‌ای از ادراک و یقین و علم. زنبیلی از مهارت‌های کاربردی که برای ادامه این زندگی بی‌شک محتاج‌شان بودم.

به راستی چه بود این متمم؟

۲

محمدعلی سپانلو در مصاحبه‌ای در یوتیوب چه زیبا می‌گفت: انسان بین ۱۸ تا ۲۰ می‌تواند ارزش خرید کند.

جای بسی خوشحالی که در اوان جوانی با متمم آشنا شدم. اما اگر از ۲۰ گذشته‌اید و سن‌تان در بازه ۲ ساله بین ۱۸ تا ۲۰ سالگی نمی‌گنجد، به فکر و خیال دامن نزنید. گرفتار نباید شد در دام این اعداد ساختگی ذهن خیال‌پرداز بشر. مسئله چیزی مهم‌تر است. مسئله متمم است! متمم! می‌دانستید؟ می‌بینید؟ می‌خوانید؟ متمم.

۳

بگذارید کمی به عقب‌تر برگردم. جایی که گم‌شده‌ای بودم بین خرچنگ‌قورباغه‌های چاپ شده بر کتاب. بر صفحه دیجیتال. کسی که نمی‌دانست از مطالعاتش چه می‌خواهد. با کتاب خواندن‌‌های سطح پایین، دور دور در تلگرام، به دنبال برتری و سعات می‌گشت. در این حد پرت و شوت!

یادگیری. رشد کردن.

سخن را چرا به درازا بکشانم؟ مگر نیاز است برای متمم، گزافه‌گویی کرد؟ اصلا! این متمم، هر چه ازش بگویی کم است.

۴

وارد سایتش شدم . آن روزهای اول. با شوق. صفحه را بالا پایین می‌کردم. لینک‌ها را باز و بسته می‌کردم. درست مثل اسب چموشی که به هر جایی سرک می‌کشد. با شنیدن و دیدن اندک سایه‌ای، رم می‌کند. آرام و قرار نداشتم در یک صفحه. از لینکی به لینک دیگر می‌رفتم. هیچ! آرام چه بود؟ نداشتم که برایتان تعریف کنم چه بود!

ابتدا سر در گم شدم. با خودم زمزمه می‌کردم: اصلا چطور شروع کنی به کنار! با اینهمه مطلب می‌خواهی چه کنی؟ مگر می‌شود همه آن‌ها را خواند و مسلط شد؟ سیاهی‌ سایه تردید. ناامیدی. اما چه شد؟ یک سایه که بیشتر نبود. نگذاشتم مرا تاریک نگه دارد. چراغی دست‌وپا کردم. انداختم بر روی تردید‌هایم. بی‌درنگ.

باید بیشتر از قوانین سایت می‌خواندم. از قوانین کامنت‌گذاری متمم که درست بالای کادر کامنت‌ نوشتن قرار داشت. از قوانین استفاده از سایت متمم برای آموزش و یادگیری. از ماهیت این سایت که اصلا چیست و چه در چنته دارد؟ اندکی خواندم. به سراغ عناوین مطالب متمم رفتم. مقصد را یافتم. از قسمت منو بالای سایت، قسمت رشد و توسعه فردی را انتخاب کردم.

۵

منو به پایین ریخت.

یکی از عناوین‌اش نگاهم را دزدید. عزت نفس. آن موقع‌ها کمی احساس خودکم‌بینی داشتم. گفتم شگفتا! بگذار ببینم چه گفته.

در کارگاه عزت نفس متمم بودم. هر کلمه‌اش، شور و شوق مرا زیادتر می‌کرد. بدیدم و هی مشتاق تر شدم!

باید اشتراک می‌خریدم. برخی مطالب‌اش رایگان نبود. یک شب ساعت ۱۱. اشتراک خریدم. آغازی بر یک شروع!

اولین مطالعاتم را با کارگاه عزت نفس شروع کردم. حس می‌کردم مطالب کاربردی است و از جو مسموم قانون جذبی به دور است. آن قانون‌هایی که بر طبل توهم می‌کوبند و باورهای توخالی و پوچ و غیرکابردی القا می‌کنند. عزت نفس را شاید ۲ ماهه تمام کردم.

این‌بار اشتراک ۶ ماهه خریدم. لحظه‌ای که این متن را می‌نویسم تا ۲ شهریور ۹۹ اشتراک دارم. شک ندارم اشتراک یکساله‌ای خریداری خواهم کرد. مگر می‌شود از این سایت دل کند؟

این روزها درگیر مطالعه کارگاه یادگیری متمم هستم. می‌فهمی تا بحال هیچ از یادگرفتن نمی‌دانستی و تا ابد حسرت خواهی خورد که ای وای من! چطور ندانستم؟ یادگیری را نفهمیدم؟ ولی میشود. می‌شود بهتر یاد گرفت. متحیر خواهید شد که ببینید یادگیری چقدر گسترده‌ است. هر یک از ما، باید برای زندگی پویا، فکری آزاد تر، آرامشی در پناه رنج‌ها، به یادگیری رو بیاوریم. وای بحال ما اگر یادگیری را سرسری بگیریم. تفکر ما، بایدسروسامان بگیرد. یادگیری، از نان شب هم واجب‌تر است.

۶

صبر در یادگیری را مدیون متمم هستم.

صبر! صبر! صبر! چه درون سختی دارد این واژه. صبر لانه‌ای در عملگرایی دارد. از پسِ واژه‌ها تعریف نمی‌شود. صبر داشتن یک بینش است. خاص هر کس. در بند یک راهنما. کسی در فیلم دیدن صبور است. کسی دوست دارد کتاب‌ را آرام‌تر بخواند. تعامل کند. آرامشی از پس تعامل. همان دمخور شدن. در حس‌وحال کتاب‌هایی که خوانده. اما درگیرعجله می‌شویم. نمی‌گذارد لذت کافی ببریم. متوقف نمی‌شویم. صبر نمی‌کنیم. فیلم می‌بینیم، حاضر نیستیم دیالوگ‌های زیبایش را دوباره بخوانیم. چرا ۵ قسمت در یک روز؟!

این روزها بیشتر از گذشته‌ صبورم. قبلا خیلی زود رد می‌شدم. دوست داشتم خیلی سریع تمام کنم. کارل هیلتی می‌گفت دانش و سواد، حاصل تفکر و تعمق دردانش‌هاست نه حاصل خوانده‌ها! این همان سواد است. متمم راه سواد دار شدن را به من آموخت. دیگر از این زندگی چه می‌خواهم وقتی تکلیف‌ات روشن‌تر است؟! گو زندگی نباشد! فهمیدن کافیست!

۷

محمدرضا شعبانعلی.

الحق و الانصاف، انسان بزرگی است. شخصیتی پیگیر. اهل تدریس، اهل یادگری. اهل آموزش. پر از علم. پر منطق. ذره ذره کلماتش بوی اصالت و تازگی و دانش حقیقی می‌دهد. نمی‌توانی از حرف‌هایش، نکته‌ای بگیری و با آن به محمدرضا سقلمه بزنی! روزنوشته‌های محمدرضا، مثل یک کتاب است. و من بعنوان شاگردش، سعی می‌کنیم سری به آنجا بزنم و دست‌نوشته‌هایش را بخوانم. حتی مطالب ۵ سال پیش‌اش هم قدیمی نیست. یاد می‌گیرم. و مگر باید حتما مطلب تازه باشد تا بتوانی یاد بگیری؟ با علاقه همه کارهایش را به پیش می‌برد.

شاهین کلانتری.محمدرضا شعبانعلی
محمدرضا شعبانعلی در کنار شاهین کلانتری

۸

نگویم از زدن این سایت که آن هم کار متمم بود. به مدد آشنایی با افراد بی‌نظیری که اسم آنان را در قسمت دوستان من می‌توانید ببینید. اول از همه با شاهین کلانتری آشنا شدم. مرا به نوشتن و وبلاگ‌نویسی وادار کرد. همیشه با شور و شوق کار می‌کند، می‌نویسد. به من اثبات کرد داشتن یک وبلاگ، و تعهد به نوشتن در آن، به هر سختی، با هر شرایطی، چه دستاوردهای ارزشمندی می‌تواند داشته باشد. متمم، مرا به شاهین و خیلی از افراد دیگر رساند. افرادی که آنان هم دل‌شان برای پیشرفت می‌تپد. برای بهتر شدن. برای حس خوب رشد کردن.

۹

متمم، جایی برای گفتگو‌های بدون حاشیه است.متمم، بیش از اینکه یک سایت باشد، دانشگاهی مجازی است. متمم، جایی است که افراد مختلف، واقعا می‌خواهند یاد بگیرند. کسی که می‌نویسد، از روی باد معده حرف نمی‌زند. محتاج لایک نیستی. متمم جایی برای صحبت کردن است. صحبت که می‌کنی، باید علمی بنویسی. صحبت که می‌کنند، باید مستند و سودمند بنویسند. متمم، بیش از هر چیزی مأمنی برای صحبت کردن‌های پاک و بی‌ریا و آلوده نشده به فضای مجازی مسموم این روزهاست.

متمم بهشتی‌ست.

۱۰

نگویم از کتاب‌هایی که به کمک متمم با آن‌ها آشنا شدم. اوایلی بود که این سایت را زده بودم. سری به چالش نوشتن متمم زدم. کاربران می‌آمدند و هریک کامنتی می‌گذاشتند. در مورد موضوعات پست. یکی از آنان کتابی را پیشنهاد کرده بود. نونِ نوشتن از محمود دولت‌آبادی. و نشستم آن را خواندم. آنقدری پر از شور و شعف شدم، نتوانستم از دولت‌آبادی و شخصیت‌اش دست بکشم. از لای کلماتش شخصیت‌اش را بیرون کشیدم. کتاب میم و آن دیگران او را هم خواندم. اکنون در حال مطالعه رمان کلیدر از دولت‌آبادی هستم.هر کلمه‌اش مست کننده است.

+بد نیست ببینید:[۱۱ رمز زندگانی که از محمود دولت‌آبادی آموختم]


متمم همان معلم خستگی ناپذیر من است. همان ذهنیت رشد. پتانسیل رشد کردن. دانستن اینکه زندگی مجموعه‌ایست از مهارت‌های مختلف که با یاد گرفتن آن‌ها راحت‌تر زندگی می‌کنیم. این دید را مدیون متمم هستم. کافیست علاقه‌مند باشی.

متمم به من آموخت زندگی را می‌توان بهتر کرد. می‌توان برای تغییر حرکت کرد. می‌توان تغییر را در متن زندگی تجربه کرد. آری واقعا می‌شود. شاید زندگی در این ۵ حرف خلاصه شده. عصاره‌ای از زندگی‌ست. کلمه مهارت!

و چه زبیاتر که اسم متمم از این می‌آید : محل توسعه مهارت‌های من

۰

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

محمدجواد یعقوبی
یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

when

برای زمان‌سنجی بهتر – perfect timing

ما مسئله «کی (when)» را به اندازه‌ی مسئله «چه چیزی (what)» جدی نمی‌گیریم.«دنیل اچ‌پینک – …

۸ نظر

  1. Avatar

    محمدجواد عزیز، امروز این پست رو خوندم ! بسی دل انگیز ! واقعا لذت بخش بودن . عجب !شما یه زمانی اعتماد به نفس کمی داشتید و اینکه حس تنهایی و سردرگمی و ترس و .. متعجب شدم پس قسمت جالب ماجرا اینه ،متمم بهتون کمک کرد . فکر کنم این دیدگاه های زیباتون در پست های مربوط به حال و هوای یادگیری که به شخصه دوستش دارم ،این استدلال های زیبا با کمک متمم میسر شدن ، البته ناگفته نماند که قلم زیباتون و استعداد نویسندگی و افکار زیباتون رو نمیشه کتمان کرد 🙂 وقتی اکثر نوشته هاتون رو میخونم و رنگ افکارتون رو که خودتون میدونید دوست دارم ،به این فکر مبکردم چطور کسی تو سن ۲۱_۲۲سالگی اینقدر تفکرات جالب و نگاه ذره بین داره بخصوص در مورد یادگیری این مقدار حرف داره!!
    سپاسگزارم که گفتید “متمم”مخفف چه کلماتی هستن مدتی بود اون گوشه موشه های ذهنم رو به خودش مشغول کرده بود.
    لذت بردم .ممنون که حستون رو درباره متمم گفتید و منو آشنا کردید باهاش . درمورد بازه ی سنی ۱۸-۲۰ گفتید نقل قلی رو ! اخیرا دارم بهش زیاد فکر میکنم و به هم ریخته منو … به گذشته زیاد فکر کردم این مدت اخیر!
    راستی رفته بودم پایین صفحه ی اصلی وبلاگتون که پست مربوط به متمم رو در دسته بندی ها یا برچسب ها پیدا کنم .در اخر هم سرچ کردم =) چشمم خورد به “برچشب های محبوب من” میدونم اشتباه تایپی هست اگر امکان ویرایش هست لطفا اصلاحش کنید ممنونم.
    ممنون که تجربیاتتون رو دراختیار گذاشتید
    شادمان باشید

    ۰
    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      لعیا؛
      همیشه بهم لطف داشتی و داری. خیلی متشکرم ازت که این لطف‌ها رو بر کاغذ ریختی و من رو امیدوار کردی.
      ایمیل رو هم چک می‌کنم به زودی پاسخ‌ات رو خواهم داد.

      ۰
  2. Avatar

    سایت خوبیه ولی به نظر من اعضاش حکم کارگرهای مفت و رایگان سایت رو دارند و اون سایت فقط بزرگ میشه

    ۰
  3. Avatar
    کیمیا_دختری_پشت_سد_کنکور

    امممم ممنونمم.وقت گذاشتم خوندمش.عالیه..
    از دیروز ک با وبتون آشنا شدم همش دلم میخاد مطالبتونو بخونم.خدا بخیر کنه این یک ماه مونده به کنکورو.قبول نشم میندازم گردن مطالب شما…عالین واقعا.خوشحالم بابتش…
    هرروز بنویس لطفا چون چک میکنم…………مرسی:)

    ۰
    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      کیمیا؛
      من هم برات آرزو می‌کنم کنکورت رو بهتر از هر زمانی بدی.
      از امید به آینده هم غافل نشو !

      ۰
  4. Avatar

    سلام ممنون از مطلب خوبتون
    اگر شما جای من بودید و چند ماه آینده کنکور داشتید ؛ آیا مطلبی از متمم میخواندید؟ *اگر جوابتون مثبته لطفا بگید کدوم یکی رو از همه واجب تر میدونید برای یک کنکوری

    ۰
    • محمدجواد یعقوبی
      محمدجواد یعقوبی

      سلام. کاف‌جان:
      در جواب به سوالت یه پست می‌نویسم. اینکه اگر به زمان کنکورم برگردم، چه کارهایی رو انجام می‌دادم. پنل انتظاراتم رو چطور مدیریت می‌کردم، از چه عینکی به دنیا نگاه می‌کردم، و … . ممنون که این ایده‌ رو با سوالت در ذهنم روشن کردی.
      اما اگر مختصر بخوام برات بگم، آره! متمم رو شده روزانه فقط نیم‌ساعت، ولی هر روز، به مدت همون نیم ساعت کار می‌کردم.
      کنکور، نیاز به تمرکز داره. و این رو میدونم. اما مکمل‌هایی در مسیر درس خوندن نیازن. این مکمل‌ها، باید متناسب با حال و هوای خودت باشن. حس و حالت رو بهتر کنن. با مفاهیمی که بهت آموزش میدن، نگرش بهتریو بهت بدن. نگرش بهتر، زندگی بهتریو میسازه برات و موفقیت بزرگتری در کنکور. این حس و حال رو از راه‌هایی مثل موسیقی، متمم می‌تونی بدست بیاری.
      البته نیازی به عجله نیست که این قسمت‌های متمم که می‌گم رو سریع تموم کنی. ولی خرد خرد براش برنامه بریز روزانه یا هر ۲ روز یک‌بار براش یه تایم محدود و مشخصی وقت بذار.
      یه پیشنهاد برای ترتیبش بهت می‌دم :
      ۱. مهارت یادگیری – ۲.مدیریت زمان – ۳.عادت‌های کوچک زندگی
      این‌ها، پیشنهادات من هستن

      ۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *