خانه / در مسیر یادگیری / دهگانه موفقیت(۴): با انتقادات اعصاب‌خردکن چه کنم؟

دهگانه موفقیت(۴): با انتقادات اعصاب‌خردکن چه کنم؟

+ پیش‌نوشت: [اگه می‌خواین به سایر پست‌هایی که درمورد دهگانه موفقیت گذاشتم دسترسی داشته باشین، روی لینک روبرو کلیک کنید: فهرست سلسله دهگانه موفقیت]
تو این سری پست‌ها، من تو هر کدومش یه عامل موفقیت رو که برگرفته از حرف‌های مارک منسن هستش به زبون خودم براتون تعریف می‌کنم! امیدوارم قصه‌گوی خوبی باشم :))


انتقاد شنیدن و انتقاد کردن! با کدام یک راحت‌تریم؟

راستش برای من بسی سخت است که حرف حق را بشنوم! آخرش آمپرم بالا می‌زند! شاید بهم بریزم! به هیچ طریقی در ذهنم نمی‌رود من هم می‌توانم اشتباه کنم!

شما چه؟ همینجوری؟ یا متمدنانه به همه انتقادات گوش فرا می‌دهید؟ :)) (متمدنانه :/)

می‌خواهم درمورد دو حالت صحبت کنم! هر دو را قطعا تجربه کرده‌ایم.

هر کدام از این‌ها را که بخوانید، با خاطره‌ای ملاقات خواهید کرد!

آقای انتقاد و فیس تو فیس شدن با ایشان!

رویکرد اول

اولین شیوه رویارویی با انتقاد، ویژگی اکثر ماست! خیلی وحشی‌طور رد می‌کنیم! :)) بلانسبت شما :/

قسمتی از حرف‌های این بزرگ‌مرد را بخوانید و با من همراه باشید:

غالباً می‌بینم که افراد، زندگی را چون قابی خالی از عکس به گردن انداخته‌اند و در خیابا‌ن‌ها پرسه می‌زنند بی آن‌که فکر کنند ممکن است مورد تمسخر قرار گیرند؛ چون دیگران هم هر یک [با] قابی خالی به گردن از برابرشان می‌گذرند.

نونِ نوشتن. محمود دولت‌آبادی

برخی از ما، اینطور دیدگاهی را اختیار می‌کنیم. دیگران را جاهل و خودمان را عالم می‌دانیم. بنظر خودمان باید آنان نیز به طریق ما عمل کنند!

+بد نیست ببینید:[دهگانه موفقیت (۱) – اصطکاکی از جنس مردم]

+[من قرار نیست درمورد راستی و ناراستی سخن ایشان قضاوت کنم. آن را بعنوان مثالی بر‌داشتم. به این نقل قول چنگ می‌اندازم تا رشته سخن را ادامه دهم. شما هم همین دید را داشته باشید!]

رویکرد دوم

کمتر از انسان‌ها می‌بینیم. در اقلیت است.

اینجا، ما انتقاد را می‌شنویم، آن را سبک سنگین می‌کنیم، با شرایط خود تطبیق می‌دهیم، کمی هم در حوض افکارمان غسل‌ش می‌دهیم! سپس با توجه به همه محاسبات ارشمیدسی‌مان(!) تصمیم می‌گیریم تغییری در رفتارمان ایجاد کنیم یا خیر.

گیرم که رویکردشناسی کردیم! خب که چه؟!

جواب مختصر است! اینکه بدانیم:

تفاوت در ارزش‌هاست.

چیزی که روشن‌تر از روز است، این است که همه ما رشته‌ای از ارزش‌ها در ذهن خود کاشته‌ایم. بسته به هر شخصی، متفاوت!

ارزش‌ها، دید ما را نسبت به محیط اطراف تغییر می‌دهند.

می‌پرسید چطور! خب! ساده‌ است!

یک اتفاق واحد در یک نقطه زمانی و مکانی می‌افتد، دو نفر دو برداشت متفاوت از آن دارند. یکی گوشی‌اش را از دست می‌دهد به سر و سینه می‌زند (مثل من :/) یکی دیگر می‌گوید اکنون بدون موبایل دنیای راحت‌تری دارم!

این تفاوت در دیدن دنیای اطرافمان، ریشه در همان ارزش‌هایی دارد که مدل ذهنی ما را می‌سازند.

اینکه از یک حادثه چقدر رنج می‌کشیم بسته به مدل ذهنی ما دارد. از رنج بردن، هیجانی تولید می‌شود. مثلا خشم! اینکه چقدر با خشم‌مان رشد کنیم، بستگی به طرز فکر ما دارد.

+بد نیست ببنید: [قانون چیز (رضا امیرخانی) – روبرو شدن با رنج]

اینجاست که تفاوت رفتارها در انتقادات را می‌توانیم به خوبی توجیه کنیم.

رویکرد اولی که بیان شد

خب! چه می‌شود ما یک انتقاد را رد می‌کنیم؟

مغز ما اساساً خودشیفته است. می‌خواهد خودش را برحق جلوه دهد. به عقیده‌اش، همه اشتباه می‌کنند و او درست می‌گوید.

مارک منسن بیان می‌کند:

مغز ما ماشین ناکارآمدی است: همواره اشتباه حدس می‌زنیم، پیش‌بینی‌هایمان درست از آب درنمی‌آید، حقایق را اشتباه بخاطر می‌آوریم، تسلیم سوگیری‌های شناختی می‌شویم، و بر پایه هوس‌های احساسی و لحظه‌ای، تصمیم می‌گیریم. ما انسانیم و تقریبا پیوسته در اشتباه!

هنر ظریف رهایی از دغدغه‌ها

باید بپذیریم که ما هم اشتباه داریم. والا! آدم که کامل نیست!

+بد نیست ببینید:[بازنده پنداشتن خود – ۸ تجربه من از دانشگاه]

خسته نباشید! اگر تا اینجا متن را خوانده‌اید، کلی جای تبریک دارد. زیرا تازه قرار است بفهمیم باید از این تعصب خالی شویم. اینکه بپذیریم ما ناقصیم . حرف‌های بقیه می‌تواند ما را تکمیل می‌کند.

چه کنیم بتوانیم حرف مخالف را بهتر بشنویم؟

این توالی موفقیت :

ارزش بهتر–> دغدغه بهتر –> مشکل بهتر –> زندگی بهتر

باید یک بار بنشینیم، و ارزش‌های خودمان را بنویسیم و اولویت‌بندی کنیم. یک بار تکلیف‌مان را با زندگی مشخص کنیم.

بالاخره ما از زندگی چه می‌خواهیم؟!

اگر دولت‌آبادی معتقد است دیگران غرق در روزمرگی هستند، و اوست که درست فکرمی‌کند، دلیل مشخص است! زیرا نظام ارزشی محمودخان قصه ما، ثابت و منظم شده. دیگر با هر بادی نمی‌لرزد. پس به خودش جرئت می‌دهد در مورد زندگی‌اش محکم حرف بزند. آن سبک زندگی را برای خودش نپسندد. این یعنی اصالت!

+بد نیست ببینید:[۹ رمز زندگانی که از محمود دولت‌آبادی آموختم]

وقتی ارزش‌هایمان را مشحص کردیم، آن‌گاه با شنیدن یک انتقاد بهم نمی‌ریزیم. آن را می‌شنویم. خوب فکر می‌کنیم. با سلسله مراتب ارزشی‌مان تطبیق می‌دهیم.

وقتی می‌دانیم که ناقصیم، قبول کردن یا رد انتقاد راحت‌تر می‌شود. زیرا ارزش‌هایمان برایمان مشخص است.

بهتر است ناآگاهی خود را بپذیرید تا از وابستگی به عقاید خرافی نجات یابید و مدام در پی یادگیری و رشد باشید.

هنر ظریف رهایی از دغدغه‌ها. مارک منسن

+بد نیست ببینید:[از یادگیری تا بیان]

ولی یک نکته را هم در نظر داشته باشید:

قرار نیست هر انتقادی را به هوای روشنفکری بپذیریم! قرار است از سد تدافعی ذهنمان فراتر رویم و گوشی پذیرا برای حرف‌های دیگران داشته باشیم. اگر حرفی برای نظام ارزشی‌مان خوب بود. قبول کنیم. اگر که نه، خب واضح است! ما این سبک زندگی را نمی‌پسندیم. زیرا ارزش‌های دیگری داریم. ارزش‌های بقیه باشد برای خود خود خودشان:))

کسانی که ارزش نفسشان را به حق‌به‌جانبی‌شان گره می‌زنند، هیچ‌گاه از اشتباهات عبرت نخواهند گرفت. آن‌ها نمی‌توانند از نظرگاهی تازه به زندگی بنگرند و با دیگران همدردی کنند. در نتیجه ذهنشان را به روی اطلاعات جدید و مهم می‌بندند.

هنر ظریف رهایی از دغدغه‌ها. مارک منسن

ارزش‌های بهتر، مشکلات بهتر را به همراه دارد. مشکلات بهتر، زندگی بهتر می‌آورد.

یادمان باشد: بقول مارک منسن زندگی هیچوقت خالی از دغدغه نیست. باید دغدغه‌های بهتری داشت تا رنج‌های بهتری داشته باشیم. رنج بهتر هم زندگی بهتری می‌سازد.

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

حال‌وهوای یادگیری من(۲): قطره قطره جمع گردد

قطره ‌قطره نوشتنم، قطره قطره جواب می‌دهد و اندک اندک زمان می‌گذرد که به سرانجام …

۲ نظر

  1. سلام خیلی ممنون که درباره ی دهگانه ی موفقیت از مارک منسن رو به قلم قشنگ و روانتون نوشتید و توضیح دادید 🌹😍
    چطور میشه ارزش های خودمون رو بشناسیم ؟ ارزش ها چه قالبی توی ذهن هر شخص دارن ؟ ارزش های هر کس متفاوت با دیگرانه ” تفاوت در ارزش هاست” .
    خوشحال میشم یکم راجبش توضیح بدید خیلی ممنون⚘:)

    • محمدجواد یعقوبی

      فاطمه‌؛ از لطفت به من خیلی ممنونم!
      مسئله‌ی ارزش‌ها، چیزی بس پوشیده و تاریکه و تنها با قدم گذاشتن توی مسیر و مواجه شدن با واقعیت‌هایی که برامون پیش میاد در این زندگی، روشن میشن. برای اینکه انسان ارزش‌های خودش رو بهتر بشناسه، نیاز داره به رنج کشیدن در مسیر قدم زدن به سمت آینده تا با دردِ حاصل از این رنج‌ها، خودش رو بهتر بشناسه و نقط مثبت و منفی خودش رو بهتر ببینه و باهاشون صمیمی‌تر بشه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *