خانه / در مسیر یادگیری / دهگانه موفقیت(۷):امید را در چه می‌بینیم؟-ذهنیتی با طعم رشد

دهگانه موفقیت(۷):امید را در چه می‌بینیم؟-ذهنیتی با طعم رشد

+ پیش نوشت: [اگه می‌خواین به سایر پست‌هایی که درمورد دهگانه موفقیت گذاشتم دسترسی داشته باشین، روی لینک روبرو کلیک کنید: فهرست سلسله دهگانه موفقیت]
تو این سری پست‌ها، من تو هر کدومش یه عامل موفقیت رو که برگرفته از حرف‌های مارک منسن هستش به زبون خودم براتون تعریف می‌کنم! امیدوارم قصه‌گوی خوبی باشم :))

هنوز که اول است و تنور سخن داغ نشده، این پست را با یک پیشنهاد، شروع می‌کنم. پیشنهادی برای کسانی که تابحال دنبال دوره‌ای آموزشی اما مختصر و مفید می‌گشتند تا یادگیری را بهتر کسب کنند:

دوره یادگیری اثربخش امین آرامش.

جزو دوره‌هایی بود که تغییراتی ریزه‌میزه اما مفید در من ایجاد کرد. حالا این تغییرات روی هم جمع شده‌اند. اندک اندک. خرد خرد. کم‌کم دارد ثمر می‌دهد. میوه‌ای برای روییدن! برای رشد. برای نایستادن و راکد نشدن.

امین آرامش در این دوره، تاکید بر یادگیری مفید و کاربردی داشت. مفهوم یادگیری را باز کرد. با لحنی صمیمی.

از این دوره، چندی گذشت. سری یادگیری بعنوان یک مهارت متمم را شروع کردم. یکی دو پست دیگر را پاس کنم، به آخرش می‌رسم.

یادگیری

یادگیری! چه کلمه پیچیده‌ایست این یادگیری. ساده بنظر می‌رسد. گویا همه‌اش از چم و خم حفظ کردن‌ می‌آید. سپس به کار بستن آنی که حفظ کرده‌ای و یا فهمیده‌ای. ولی هنر یادگیری کجا، و آن نمره‌های پوچ و توخالی مدرسه کجا. یادگیری خیلی گسترده‌تر از این حرف‌هاست.

همه این‌ها کمک کرد در مسیر یادگیری، ثابت قدم‌تر باشم. در اوان کار، پرتوهایی از گمان، ذهنم را روشن کرد. می‌دانستم که یادگیری مثل چند تست زدن و نمره گرفتن در نظام آموزشی نیست.

باری، آشنایی با دوره امین آرامش، اکسیری بر مسیر یادگیری من بود. از آن غافل نشوید :))

امین آرامش به من یاد داد که ذهنیت پشت تلاش کردن، چقدر موثر است. گریزی به کتاب mindset زد. از محتوایش می‌گفت. از تأثیر ذهینت بر یادگیری.

mindset
mindset

بیایید کمی فکر کنیم.

به راستی ذهنیت ما چه رنگی‌ست؟ تلاش‌‌مان بوی کدام طرز فکر را می‌دهد؟

ذهنیت، چیزی فرای ماده است. هر کدام از این کارها، باید باوری عمیق پشت‌اش نفهفته باشد تا به سرمنزل مقصود برسد.

خیال در برابر واقعیت

در مقام سخن‌رانی و خیال‌پردازی، دست اول را داریم. تا نوبت ما می‌شود که چه کرده‌ایم، چه می‌خواهیم کنیم، با ما چه کردند، دنیا را چطور می‌بینیم، حرف‌هایمان جذاب و زیبا هستند.

ولی همینکه به سختی‌های مسیر می‌رسد، به رنج‌هایی که قرار است متحمل شویم، درجا خشک‌مان می‌زند. به نظم‌هایی که ناچاریم بر خلاف میل‌مان رعایت کنیم، به زود بیدار شدن‌ها، دیر خوابیدن‌ها، خم شدن پشت زیر بار مسؤلیت‌‌ها. بحث به اینجا که می‌رسد، حرفی برای گفتن نداریم.

حرفی برای گفتن نداریم. حرفی برای گفتن نداریم…

نمی‌شود خاموش بود. باید چیزی بگوییم. نه به آن بلبل‌زبانی قبلی. نه به این سکوت کر کننده! شرمی‌ بزرگ‌ست بخواهی سکوت کنی.

می‌گردیم بلکه حرف و کلمه‌ای از صندوقچه افکار دست و پا کنیم.

آهان پیدا کردم! بهانه‌ای از جنس استعداد و گوهر درونی!

استدلال‌هایی ردیف می‌کنیم از اینکه از عهد ازل، استعداد این کار را نداشتیم. خب خب خب! تلاش کردن هم بس است. بزنیم زیرش. بریم سراغ کاری که استعدادش را داشته باشیم. دیگر تحمل سختی، پشیزی ارزش ندارد.

ذهنیت را گرفتید؟ فلج کننده است. می‌گویم فلج! شاید بهتر باشد بگویم کشنده.

کتاب mindset همه‌اش صحبت کردن از همین ذهنیت‌هاست. ذهنیت‌های با طعم رشد.

ذهنیتی از جنس رشد

خیلی مواقع پتانسیل رشد کردن داریم، چون علاقه‌ای پشت کارمان است. سختی‌ها که شروع می‌شوند، بهانه‌هایی می‌آوریم چندرغاز نمی‌ارزند. طفره رفتن از رنج کشیدن برای رشد کردن.

همه‌اش به همین رنج کشیدن و تلاش کردن بستگی دارد. مهم نیست چه مهارتی. مهم نیست این مهارت در قوم و خویش‌مان نهادینه شده یا نه. کسی تا بحال آن را نجام داده خیر. هیچکدام از این‌ها مهم نیست. مهارت‌ها، چیزی اکتسابی هستد. به دست می‌آیند. با تلاش‌هایی مستمر و پشت سر هم. با ذهنیتی که پشت کارها لم داده. ذهنیتی از جنس امید که توانستن را فریاد می‌زند.

افراد دیگر، در مواجه با یک مشکل، موضوع استعداد و جوهر ارزشمند درونی را پیش می‌کشند و ادعا می‌کنند اگر در فلان کار خوب نیستند، لابد استعداد ندارند. نفهمیده‌اند که ای آقا! مگر شهر هرت است؟! خیلی از این‌ها آمدند و قصد چیزی کردند. آخرش هم هیچی به هیچی. چون نابجا ایستادند. همان اول فرار کردند. همان اول. پیش از اینکه طعم سختی و عذاب را بچشند. درد آتشی که جان‌شان را در کوره‌اش بسوزاند تا برای آینده فرم بگیرد.

با ذهنیتی از جنس رشد، فکر دیگری در سر پرسه می‌زند.

بجای دم زدن از کندی و خنگ بودن و احمق بودن، ملتفت چیز دیگری هستیم.

ما مهارت نداریم. پس به دنبال یادگیری مهارت هستیم.

برای‌مان مهم نیست می‌خواهد به چه بهایی تمام شود. چه سختی در پی داشته باشد. همینقدر که می‌خواهیم یاد بگیریم، برایش اقدام می‌کنیم. دغدغه‌‌مان، مهارتی است که برای یادگیری انتخاب کرده‌ایم. همه چیز را از فیلتر یادگرفتن و مهارت می‌بینیم. و سعی می‌کنیم اندک اندک، وقتی را برای آموختن مهارت‌ها کنار بگذاریم.

یاد گرفتن همانا، و به کار بستن همانا!

اینک زندگی کمی متفاوت‌تر است.

مهارتی دیگر یاد گرفته شده. رفتاری دیگر بروز می‌یابد.

اینک زندگی کمی متفاوت‌تر است.

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

حال‌وهوای یادگیری من(۲): قطره قطره جمع گردد

قطره ‌قطره نوشتنم، قطره قطره جواب می‌دهد و اندک اندک زمان می‌گذرد که به سرانجام …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *