خانه / در مسیر یادگیری / دهگانه موفقیت(۵): اهمیت تمرکز در این دنیای بی‌نظم

دهگانه موفقیت(۵): اهمیت تمرکز در این دنیای بی‌نظم

+ پی نوشت: [اگه می‌خواین به سایر پست‌هایی که درمورد دهگانه موفقیت گذاشتم دسترسی داشته باشین، روی لینک روبرو کلیک کنید: فهرست سلسله دهگانه موفقیت]
تو این سری پست‌ها، من تو هر کدومش یه عامل موفقیت رو که برگرفته از حرف‌های مارک منسن هستش به زبون خودم براتون تعریف می‌کنم! امیدوارم قصه‌گوی خوبی باشم :))

این دنیا، بیش از هر زمانی به سمت داشتن بی‌نظمی و آنتروپی میل می‌کند. بقول دولت آبادی، انگار مجبوریم نظم خود را در بی‌نظمیِ کار کردن بدست آوریم!

distracted attention
distracted attention

تمرکز و دنیای اطراف ما

لزوما برای انجام هر کاری نیازی به تمرکز نداریم. مثلا فیلم می‌بینیم. شاید گشت و گذاری در طبیعت داشته باشیم. به دیدار دوستی قدیمی برویم. غذا بخوریم. این‌ها نیازی به تمرکز ندارند.

اما یکسری کارهای دیگر نیازمند کار عمیق هستند. کاری منظم، با تمرکز، طولانی‌مدت. شاید تحصیل در رشته تخصصی‌مان. شاید آموختن یک رشته هنری مثل نواختن ویولون. شاید کتابخوانی. شاید آموختن زبان خارجه.

بارها نکته‌ای را از اینور آنور، در مورد کار عمیق دیده‌ام. می‌گویند درهر روز، حداکثر ۴ ساعت توان انجام کار عمیق داریم. اگر هنر کنم روزانه ۲ ساعت کار عمیق انجام دهم، آن روز خودم را دعوت شیرینی می‌کنم! معمولا زمان کار عمیقم در یک روز، بسیار کمتر از این حد است. اما کم بودنش، بهتر از صفر بودنش بنظر می‌رسد!

بیشتر از این ۴ ساعت، ذهن‌مان می‌ترکد. پس کار عمیق به معنای حذف کردن همه تفریحات و تعطیل کردن زندگی نیست. کار عمیق در راستای یک زندگی مولد و پر از لذت است. زندگی‌ای که در آن برای رسیدن به اهداف هم تلاش می‌کنیم، ولی به تفریحات جذابش هم توجه داریم. تفریح و تنوع، نیازی اساسی است.

بیایید نگاهی به غول‌های علم و صنعت دنیا بیندازیم.

هر کدام از بزرگان حوزه‌های ادبی، علمی، روان‌شناسی، همه و همه دوره‌هایی از خلوت با تمرکز را در زندگی‌شان تجربه کرده‌اند. از بودا گرفته تا بیل‌گیتس.

بودا را که همه ما می‌شناسیم. همان شاهزاده‌ای که زندگی قصر را برای رسیدن به معنا رها کرد. چون زندگی مرفه‌ اشرافی‌، برایش کسل کننده شده بود. دنبال معنایی برای زندگی‌اش می‌گشت. پس از قصر گریخت. رفت تا در بین مردم زندگی کند. گذشت و گذشت اما معنایی برای زندگی نیافت. دید که نه در تجمل قصر، نه در رنج زندگی مردم عادی، هیچ چیزی برایش وجود ندارد. تصمیم گرفت به خلوت پناه ببرد تا معنایی برای زندگی پیدا کند. او به خلوت پناه برد. بارها و بارها مدیتیشن کرد. اما در نهایت، چه شد؟ شد همان بودای مشهور! اویی که در هند همیشه اسمش سر زبان‌هاست. نه تنها هند. بلکه همه دنیا.

بیل‌گیتس، مارک زاکر برگ، استیو جابز، همه و همه اسم‌های آشنایی هستند. بی‌استثنا، موقعیت الانشان را مدیون کار با تمرکزشان هستند.

علت ثانویه – علت اولیه

شاید این فکر به ذهن‌مان خطور کند، اختراع کنندگان شبکه‌های اجتماعی، خودشان حضور فعالی در این شبکه‌ها دارند. اما جالب است که هیچ‌کدام از سازندگان شبکه‌های اجتماعی، چنان که من و شما غرق در این شبکه‌‌ها و دوپامین‌های لحظه‌ای‌اش می‌شویم، به آن دل نمی‌بندند. هر چه می‌کشیم از دست همین دوپامین‌های بی‌موقع است. یک لایک اینستاگرام و دلخوشی به آن، یک جریان دوپامین در مغز را آزاد می‌کند. اینجوری ما احساس لذت می‌کنیم. سرخوش‌تر می‌شویم و بازهم برای لایک بعدی دلتنگ‌تر!

شبکه‌های اجتماعی نظیر اینستاگرام، فیس‌بوک، توییتر را به خودی خود مخرب نیستند. همانطور که سرماخوردگی به تنهایی باعث مرگ نمی‌شود. یک ویروس سرماخوردگی مثل کرونا، مستقیماً باعث مرگ نمی‌شود. بلکه شش‌ها را از کار می‌اندازد. هر جایی از بدن که دستش برسد را دست‌کاری می‌کند. کرمش را می‌ریزد. در نهایت تعادل بدن بهم می‌خورد و طرف را از پای درمی‌آورد.

+بد نیست ببینید:[مینیمالیسم دیجیتال – درمورد استفاده از شبکه اجتماعی دیجیتال]

جالب نیست؟ علت ثانویه باعث مرگ است. نه علت اولیه!

استفاده افراطی از فضاهای اجتماعی، به خودی خود باعث مشکل نیست. می‌توان آن را همان علت اولیه در نظر گرفت. اما می‌توانند تمرکز را بهم بریزند. تمرکز که به هم بریزد، خلوت از بین می‌رود. دیگر مجالی برای تفکر نیست. همزمانی تفکر و خلوت برای حل یک مشکل یا یک احساس بد ضروری است. اگر خلوت را پس بزنیم، تفکر عمیق را برداریم، اضطراب تبدیل به جزء ثابت زندگی‌مان می‌شود. انگار تحمل‌ اضطراب برایمان عادی شده!

هنوز کلی از عوامل بهم زدن تمرکز را می‌توان نام برد. اعلان‌های وقت و بی‌وقت روی گوشی موبایل، انجام چند کار به صورت همزمان یا همان مولتی ‌تسکنیگ، چک کردن ایمیل وسط یک کار، دوباره چک کردن اینستاگرام و غرق شدن در یک پست فان و دل‌خوش‌کنک‌های این مدلی بین کارهای مهم، همه و همه تمرکز ما را کاهش می‌دهند. از رسانه‌های خبری که دیگر برایتان نگویم! اظهرمن‌الشمس است که سم کار عمیق هستند!

سخن پایانی

این روزها، بیش از پیش انتخاب ما برای منابع یادگیری، لذت، رفاه، آرامش گسترش پیدا کرده‌ است. از طرفی زمان و عمر ما محدود‌تر از اینست که به همه آن‌ها دسترسی داشته باشیم. مثلا نمی‌توانیم همه فیلم‌های کمپانی‌های شرق دنیا، غرب دنیا را ببینیم. تا آخر عمر هم ببینیم، تمام نمی‌شوند. اما باید منابعی سودمند را انتخاب کنیم. علاوه بر همه این‌ها، باید برای افزایش تمرکز هم تلاش کنیم. هر کاری که تمرکز‌مان را بهم می‌زند، به بهای خراب کردن همه آن اهدافی خواهد بود که برایشان زحمت می‌کشیم.

تمرکز را که حذف کنی، نتیجه‌ای هم حاصل نمی‌شود. اگر هم نتیجه‌ای حاصل شود، بهای سنگینی پرداخته‌ایم.

۰

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

محمدجواد یعقوبی
یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

when

برای زمان‌سنجی بهتر – perfect timing

ما مسئله «کی (when)» را به اندازه‌ی مسئله «چه چیزی (what)» جدی نمی‌گیریم.«دنیل اچ‌پینک – …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *