خانه / یادداشت روز / تحریم خود از خود
نیم‌دانگ پیونگ‌یانگ1

تحریم خود از خود

-آقای نویسنده درست بنویس!
-تلاش می‌کنم صادق باشم. تحریم از مبادله‌ی کالا و ارز جلوگیری می‌کند. نمی‌گذارد کالا و ارز شما در کشور دیگری راه پیدا کند… اما تحریم به جز کالا و ارز شما، جلو حرکت شما را هم می‌گیرد…
دوباره دستم را می‌گیرد و فشار می‌دهد و با خوش‌حالی تأیید می‌کند. بیش‌تر صدایی می‌شنوم از داخل حنجره‌اش که نشان رضایت است و حالا وقتش است که در کوتاه‌ترین زمان، حرف‌م را بزنم. می‌گویم:
-در تحریم کالا و ارز مقصر امپریالیسم است،‌اما مقصر اصلی تحریم حرف شما، امپریالیسم نیست، خودتان هستید!

عبارت حک شده پشت جلد کتاب نیم‌دانگ پیونگ‌یانگ از رضا امیرخانی را نوشتم. کتابی سفرنامه‌محور که حاصل دید و نگاه‌های رضا امیرخانی پس از سفر به کره‌ی شمالی‌ست.

نگاهش می‌کنم. اندک زمانی. دوباره می‌خوانمش. نگاهی دیگر بر دل کلمات می‌ریزم.فکرهای مختلف در ذهنم روشن می‌شوند. رنگ‌های مختلف فکری. تنوع رنگ که بیشتر شد، دیگر تعیین ترکیب‌رنگ فکرهایم را از دست می‌دهم. می‌شوند یک ترکیب نامناسب همه‌ی این فکرها.

تحریم حرف را کی ایجاد کرده؟ چطور ایجاد می‌شود؟ آیا می‌شود که خودمان، خودمان را خودخواسته و از خدا خواسته، تحریم کنیم؟ می‌شود که خودمان تیشه به ریشه‌مان بزنیم؟ مگر می‌توان چنین راحت بود؟

کره‌ای ها؛ همانطور که چهره‌ها و چشمم‌های تنگ مردمش و چشم‌های گشاد فیلم‌های کارتونی‌‌اش برایم جالب است، رفتار و تعظیم‌کردن‌هایشان برایم نآشنا بودند. ولی خواندن این کتاب، این دید را به من داد که می‌شود انسانیت با دست خود، تیشه بر ریشه‌اش بزند و مثل خر خراس هی دور خودش بچرخد. چرخ بخورد و فقط ببالد و نشخوار کند و قد بکشد، ولی مغزش خشک و سرد داخل کاسه‌ی سرش بوی تعفن ‌دهد.

خوب است بدانی در این دنیا، مردمی‌ هم مثل کره‌ی شمالی هستند؛ مطیع و سر به زیر، با رفتارهای ارباب رعیتیِ موجود بین حکومت و مردم هستند. همانقدر سرسپرده و بی‌اختیار فکر کردن. برده شده‌اند! نه که خسته نمی‌شوند از این ‌بت کردن همه چیز، بلکه خیلی هم به این کارشان افتخار می‌کنند و رهبر کشور خود را تا جایگاه خدایی بالا برده‌اند.

با تکمیل خواندن این کتاب، ازش بیشتر خواهم نوشت و بیشتر حرف خواهم زد. ولی همینقدر این ذره نوشته را هم نباید از دست داد. همین ذره. چرا که نمی‌خواهم که حرف‌هایم را تحریم کنم و هیچ نگویم. اگر نمی‌گفتم و حرف‌ها را با نوشتن سبک‌سنگین نمی‌کردم، خودم مقصر تحریم خودم بودم و دیگران… دیگران هیچ نقشی نداشتند.

کلاه خودم را باید قاضی می‌کردم.

نباید جایی که صحبتت می‌تواند گل اندازد و هر چند تنها یک حرف، ولی بتوانی باهاش مجلس‌گرمی کنی، این حرف زدن را بگیری! حتی اگر بدانی با حرفت می‌توانی کُنده‌ای دیگر زیر آتش سخن‌رانی دیگران بندازی تا دور هم گرم‌تر شویم و سپس انداختی، آن‌وقت می‌شود گفت خودت، خودت را تحریم نکرده‌ای. نه فقط هر جنبه‌ی تحریم حرف، همین است و بس؛ بلکه یکی‌اش را می‌توان بدین‌سان مصداق آورد.

+پیشنهاد مطالعه : دیدارِ یارِ غایب – نیم‌دانگ پیونگ‌یانگ

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

مهارت

محدودیت – تحریم – هنر و مهارت

رضا امیرخانی اینطوری نطق کرده در کتابش: درمان به هنر پزشکی و تجهیزات پزشکی وابسته …

۲ نظر

  1. ..::هوالرفیق::..
    سلام محمدجواد،
    چقدر برایم دیدن این پست جالب بود. دیروز شروع به خواندن این کتاب کردم و الان اولِ فصل آخر هستم. همانجا که دوباره بر می‌گردد پیونگ یانگ برای نوشتن کتابش…
    هر وقت تمام کردی(م)، باز بر میگردم پستت را می خوانم.

    • محمدجواد یعقوبی

      امیرعلی جان.
      خیلی مشتاقم به قلم تو هم شرح حالی از این کتاب بخونم! چقدر خوب که همزمان شده! من امروز تمومش کردم! در صدد تکمیل این پست هستم….
      به وبلاگت سر میزنم منتظر پستت در موردش خواهم بود 😊

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *