خانه / طعم هنر / به زبان سهراب (۲): گل امید در شوره‌زار ناامیدی

به زبان سهراب (۲): گل امید در شوره‌زار ناامیدی

محمدرضا درمورد ادبیات نظر جالبی داشت. او می‌گفت هر دوره‌ای که مشکلات زندگی افزایش میابد و روزگار بر شاعر یا نویسنده تنگ می‌شود، شکوفایی بیان از راه خواهد رسید.

در زمان تنگنا، گل امید می‌روید. گاهی این امید، خود را به شکل نالیدن از روزگار نشان می‌دهد.

نوشتن را نباید صرفا در دنیای نثر جستجو کرد. شعر هم نوعی نوشتن است. نوشتنی وزین.

می‌گویند اگر کسی قصد خودکشی داشته باشد و شروع کند قبل خودکشی‌اش برای آنانی که دوست دارد بنویسد، نور امیدی در دلش احساس می‌کند. غم‌ها، دردها، و روزگار تلخی که گذرانده را به قلم می‌سپارد. به کاغذی که زیر دستش است. کاغذ او را زنده می‌کند. کاغذ می‌شود تنفسی مصنوعی برای روح مرده‌‌ی او. روحش کم‌کم نفس می‌کشد. روحش زنده می‌شود. خودکشی متوقف می‌شود.

تو گویی نوشتن، بذری را در کشت‌زار پوچی می‌کارد. دیر یا زود خواهد رویید. این بذر، زیر تابش غم‌بار کلمات، سبز خواهد شد. بذری از جنس امید!

می‌گویند متضاد خوشحالی، ناامیدی است. ناراحتی چیز دیگریست.

اگر ناراحتیم، پس هنوز امیدی به بهبود وضع موجود داریم. تو ذوقمان خورده که ناراحتیم!

ولی با ناامیدی دستت به انجام هیچ کاری نمی‌رود.

این‌چنین است شعری که غم دارد، در اوج تلخی‌های روزگار، تبدیل به قطراتی می‌شوند که بر سر آتش زمانه فرو می‌ریزند. آتش را خاموش می‌کنند.

آتش که خاموش شد، نهال‌های خشک سوخته، دوباره جان می‌گیرند. زمین حاصلخیزتر از هر زمانی است. بذرامید آماده روییدن است. بذر امید می‌روید. گل می‌دهد. و تو از عطر گل‌هایش سرمست می‌شوی.

شک ندارم سهراب از پی این کلمات غمناکش، به دنبال ریختن آبی بر آتش ناراحتی‌هاست.

شک ندارم این آتش بزودی خاموش خواهد شد. قطرات امید بر این کشت‌زار بی‌حاصل فرو خواهند آمد.

غمی غمناک

شب سردی است، و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته.
تیرگی هست و چراغی مرده.

می‌کنم، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند زمن آدم‌ها.
سایه‌ای از سر دیوار گذشت،
غمی افزود مرا بر غم‌ها

فکر تاریکی و این ویرانی
بی‌خبر آمد تا با دل من
قصه‌ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر، سحر نزدیک است.
هر دم این بانگ برآرم از دل:
وای، این شب چقدر تاریک است!


خنده‌ای کو که به دل انگیزم؟
قطره‌ای کو که به دریا ریزم؟
صخره‌ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من لیک، غمی غمناک است.

۰

درباره‌ی محمدجواد یعقوبی

محمدجواد یعقوبی
یک دانشجوی پزشکی که از میان کلمات دنبال ساختن دنیای خودشه. علاقه‌مند به چایی گرم با نبات، کتاب، شعر و موسیقی.

همچنین ببینید

هیچ

«هیچ»

در کنج اتاق کوچکم، اپلیکیشن کست‌باکس را باز می‌کنم. اپیزود ۵۶ «رادیوهیچ» را پخش می‌کنم. …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *